حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
آرچر آدرس دقیق محل حادثه را منطقه پارون، محله براکس ، خیابان 17، ساختمان 211 اعلام کرد. او نتوانست جزئیات بیشتری از ماجرا را در اختیار ستوان لیمپن بگذارد و تماس تلفنیاش قطع شد.
افسر نگهبان کلانتری بلافاصله موضوع را به تمام گشتیها اعلام کرد و از آنها خواست هر چه زودتر خود را به محله براکس ،خیابان 17 برسانند. درست 7 دقیقه بعد گروهبان گرنتر با حضور در محل موضوع مرگ یا در واقع قتل مرموز تامس را تایید کرد و از طریق بیسیم موضوع را به کلانتری اعلام کرد. جسد تامس پشت میز رایانهاش در حالی که سرنگی بزرگ در گردن او فرو رفته بود دیده میشد.
ستوان لیمپن موضوع را به رئیس کلانتری و فرماندهی پلیس خبر داد و از همان لحظه تحقیقات پیرامون مرگ مشکوک تامس 28 ساله، مهندس رایانه و عضو شرکت اکسل سیستم آغاز شد.
ساعت 30/22 بود که کمیسر جیمز پیرسون در جریان این ماجرا قرار گرفت. او بلافاصله خود را به خیابان 17 و ساختمان 211 رساند و تحقیقات ماموران را از نزدیک هدایت کرد.
منطقه پارون در شرق شهر قرار داشت. منطقهای متوسطنشین. این منطقه از مناطق شرقی شهر محسوب میشد. محله براکس نیز یک محله مهاجرنشین بود. محلهای در غرب پارون که نسبت به دیگر محلههای منطقه جدیدتر بود.
ساختمان 211 اواسط خیابان 17 قرار داشت. یک ساختمان باریک و کم وسعت 3 طبقه. چند نفر از ماموران کلانتری مقابل ساختمان حضور داشته و صحنه جنایت را تحت کنترل گرفته بودند. جنایت در طبقه سوم که یک آپارتمان کوچک 75 متری بود، رخ داده بود. در داخل آپارتمان چند نفر از افسران پلیس جنایی و تشخیص هویت، نماینده پزشکی قانونی در حال تحقیق و بررسی بودند. سروان تونی لارنس رئیس کلانتری منطقه که از افسران با تجربه به شمار میرفت درخصوص حادثه به کمیسر گفت: ساعت 10 شب ما در جریان این جنایت دلخراش قرار گرفتیم. ماموران با حضور در محل بلافاصله آن را تحت کنترل قرار داده و تحقیقات خود را شروع کردند.
وی افزود: مقتول تامس نام دارد. او 28 سال دارد و مهندس شرکت اکسل سیستم است. او یکی از نخبگان شرکت محسوب میشود و در کار خود بسیار موفق بوده و از مهندسان بنام شرکت است. تامس همچنین در میان مهندسان رایانه، یک نخبه شمرده میشد. او چندین جایزه بزرگ کشوری را در رشته رایانه بخصوص برنامهنویسی و کشف هکرهای مزاحم از آن خود کرده است. وی و دوستش آرچر که خبر قتل را به اطلاع ما رساند در اینجا زندگی میکنند.
سروان تونی لارنس ادامه داد: تامس مجرد بود. او قبلا در شهر هوستون زندگی میکرده و یک سالی است که برای انجام یک پروژه تحقیقاتی به اینجا آمده و چون قصد برگشت به هوستون را داشته، تصمیم گرفته با آرچر این آپارتمان را اجاره کند. البته هر دوی آنها بیشتر اوقات سرکار بوده یا دنبال برنامههای تحقیقاتی خود بودهاند. در تحقیقاتی که همکاران ما از همسایهها به عمل آوردند، هر دو مرد جوان بسیار آرام بوده و اصلا سروصدا یا رفت وآمد مشکوکی نداشتهاند.
رئیس کلانتری پارون یادآور شد: در طبقه اول ساختمان یک پیرزن 73 ساله به نام مری تاکت و در طبقه دوم هم زن و شوهر پیر بازنشستهای زندگی میکنند که هر دوی این همسایهها از تامس و آرچر راضی هستند. آنها اعلام کردند که خیلی کم این دو جوان را میدیدند. امشب هم هیچ مورد مشکوکی ندیده و متوجه مورد خاصی هم نشدهاند. البته آلبرت، پیرمرد طبقه دوم مدعی شد در ساعت حدود 9 شب سرو صدایی را از طبقه سوم شنیده است اما توجهی به آن نکرده.
سروان لارنس خاطرنشان کرد: تامس پشت میز کارش جان سپرده است. در گردن او سرنگ بسیار بزرگی دیده میشود که وارد رگ گردن شده و به نظر میرسد که مرگ براثر تزریق سرنگ خالی هوا رخ داده است. ما هیچگونه آثار به هم ریختگی در فضای آپارتمان ندیدیم. اما آنچه مسلم است اطلاعاتی از رایانه او سرقت شده است و از طرفی وسایل داخل کمدش نیز به هم ریخته شده و هیچ اثری از کیفدستی و رایانهدستی او نیست. بنابراین فرضیه قتل او براساس سرقت اطلاعات شخصی یا اطلاعاتی که شاید برملاکننده و افشاکننده حقایقی باشد وجود دارد. افسران پلیس جنایی در حال تحقیق و بررسی پیرامون چگونگی قتل تامس هستند. متاسفانه تا این لحظه هیچ ردی از قاتل یا قاتلان به دست نیامده است. ضمن این که ما هیچ مدرکی دال بر ورود به زور به داخل آپارتمان به دست نیاوردیم. در همین حال هیچگونه آثار ضرب و جرحی در بدن مقتول دیده نمیشود.
سروان لارنس با این توضیحات کمیسر را به محل جنایت هدایت کرد. در اتاق کوچک که یک تخت در ضلع غربی آن و یک میز کار در ضلع شرقی آن دیده میشد جسد مرد جوان بیچاره در حالی که گردنش به طرز دلخراشی روی بدناش افتاده بود و سرنگ بزرگی در گردن او فرو رفته بود، دیده میشد. چشمان آبی مهندس جوان نیمه باز و به سقف سیاه دوخته شده بود. رنگش کاملا کبود بود. دو دستش روی پاهایش آویزان بودند و سرنگ کاملا در گردن مقتول فرو رفته بود.
وسایل داخل کمد بیرون ریخته شده بودند. همچنین کشوهای میز رایانه و سیدیها و دیسکتهای زیادی روی میز پخش بودند.
کمیسر به دقت به وارسی جسد تامس پرداخت و پس از آن که جسد را کاملا بررسی کرد تمام زوایای اتاق را از نظر گذراند. او با کمک یکی از افسران پلیس جنایی به بررسی سیستم رایانه تامس پرداخت. نتیجه این بررسیها نشان میداد که اطلاعاتی از روی سیستم کپی شده و سپس این اطلاعات پاک شده است. این اتفاقات در حداقل زمان شاید کمتر از 10 دقیقه رخ داده بود. ضمن این که انجام این برنامه در حدود ساعت 00/21 رخ داده بود.
کمیسر پس از این که همه جای اتاق تامس را بازرسی کرد و جسد او را برای بار دوم مورد بررسی قرار داد سراغ آرچر دوست، همکار و هم اتاقی مقتول رفت.
آرچر که به نظر میرسید از تامس جوانتر است در حالی که رنگ به چهره نداشت و بسیار وحشت زده و مضطرب بود به کمیسر گفت: باورش برای من مشکل است. آخر چگونه ممکن است تامس از میان ما رفته باشد. او یک استثنا بود. یک انسان واقعی. مردی که هم کارش را خوب بلد بود و هم وظیفهشناس و متعهد.
آرچر ادامه داد: ما چند ماهی است که در اینجا با هم زندگی میکنیم. ضمن این که همکار هم بودیم. تامس سرش به کار خودش گرم بود. کار شرکت و تحقیقات. من هم دنبال کار خودم بودم. تا این که این حادثه رخ داد و همه چیز را به هم ریخت و تامس برای همیشه مرا ترک کرد.
وی افزود: امروز تا ساعت 8 شب من و اسمیت معاون مالی شرکت با هم بودیم. بعد هم میخواستیم شام بیرون برویم. تصمیم گرفتیم تامس را هم دعوت کنیم. برای همین به اینجا آمدیم. تامس سرش با رایانه گرم بود. هر چه اصرار کردیم گفت کار دارم. تا ساعت 9 شب با هم بودیم. بعد با اسمیت خانه را ترک کردیم. اسمیت را به آپارتمانش رساندم و بعد برگشتم. ساعت 10 شب بود که رسیدم خانه. وقتی جلوی آپارتمان رسیدم خیلی تعجب کردم. در آپارتمان باز بود. خیلی تعجبآور بود. آرام وارد آپارتمان شدم. چراغها روشن بودند اما خبری از تامس نبود. چند بار او را صدا زدم اما پاسخی نشنیدم. همین که قدم به داخل اتاق او گذاشتم با آن صحنه وحشتناک روبهرو شدم. جسد تامس بیچاره پشت میزش افتاده بود. تا لحظهای قدرت حرکت نداشتم. وقتی به خودم آمدم با کلانتری تماس گرفتم و موضوع را در میان گذاشتم. واقعا لحظه وحشتناکی بود.
آرچر یادآور شد تامس دراین چند روز اخیر به اطلاعات ارزشمندی در مورد یک شرکت مالی دست یافته بود که برایش بسیار خطرناک بود. چندین بار او را تهدید کرده بودند اما او توجهی نمیکرد. به خاطر همین هم فکر میکنم او قربانی جرائم مخوف رایانهای شد. البته من بارها به او توصیه کردم دست از این بازی خطرناک بردارد. اما او توجه نکرد و همین امر باعث شد که این حادثه تلخ برایش رقم بخورد.
وی در پاسخ کمیسر که پرسید آیا در این چند روز اخیر باشخص خاصی تماس داشت و یا ملاقات مشکوکی داشته یا نه جواب داد: بعید میدانم. تامس آدمی نبود که با افرادی که نمیشناخت صحبت کند یا قرار ملاقات بگذارد. اما تلفنهای مشکوک و تهدیدآمیزی به او میشد.
کمیسر از وی سوال کرد: آیا اسمیت از ماجرای قتل تامس خبر دارد؟
آرچر بدون تعمق جواب داد: بله. در راه است و هر آن ممکن است برسد.کمیسر به بازجویی از وی ادامه داد تا اسمیت رسید. وی که بسیار سراسیمه و آشفته بود از مرگ همکارش ابراز ناراحتی کرد و گفت: واقعا خبر دردناکی را شنیدم. تامس علاوه بر این که یک همکار خوب و جدی برای من بود یک دوست مهربان هم محسوب میشد و حالا مرگ او برای من و تمام همکارانم بسیار دردناک است.وی افزود: حدود 6 سال است که در شرکت اکسل کار میکنم و از سال پیش با تامس آشنا شدم. که در یکی دو ماه اخیر دوستیمان هم شدت بیشتری یافت. او واقعا یک کارشناس حرفهای و خیلی جدی بود.
کمیسر نیم ساعتی از او بازجویی کرد آنگاه رو به سروان لارنس پرسید نظرت راجع به قتل تامس چیست؟
سروان لارنس بعد از مکثی کوتاه گفت: او توسط همکارش آرچر و اسمیت به قتل رسیده است.کمیسر در جواب گفت: من هم با نظر تو موافقم. هر دوی آنها به جرم قتل عمد بازداشت هستند. کمیسر و سروان برای بازداشت آرچر و اسمیت2 دلیل داشتند. اگر ماجرا را بدقت بخوانید حتما متوجه خواهید شد.
حمید موفق
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....