نماینده دادستان تهران که مسوولیت شرکت در این محاکمه و طرح کیفرخواست علیه متهم را به عهده داشت، میگوید: سالار، جوان است و قوی هیکل. او با استفاده از زور زیادی که دارد به سمت مردم حمله کرد تا آنها را بزند و تصور نمیکرد که دستگیر شود. خوشبختانه زمان ارتکاب جرم، شهروندی شجاع و هوشیار در آنجا بود و قبل از رسیدن ماموران پلیس او را بازداشت کرد.
وی در مورد جرمی که این جوان انجام داده است، میگوید: سالار سلاحی تهیه میکند و برای سرقت به سمت یک طلا فروشی در شهرک غرب میرود.
او قبل از اینکه این کار را بکند، تصمیم میگیرد ماشینی را بدزدد و در راه به یکی از شهروندان حمله میکند تا ماشین او را سرقت کند اما وقتی با مقاومت مالک خودرو مواجه میشود، او را به قتل میرساند و سپس به پای زنی جوان نیز تیراندازی میکند.
او سپس به سمتطلا فروشی میدود اما یک راننده عبوری با قفل فرمان به آن مرد حمله میکند و بعد از اینکه او را به زمین میزند به ماموران خبر میدهد.
سالار ادعا میکند، دچار بیماری روانی است و به همین دلیل هم دست به این کار زده است اما نماینده دادستان تهران میگوید:این ادعایی دروغ است. مگر میشود کسی بیمار روانی باشد و نقشه سرقت بکشد. نقشه کشیدن کار افرادی است که سلامت روانی دارند. اگر او بدون دلیل کسی را میکشت یا کاری میکرد که افراد عادی نمیتوانستند انجام دهند، آن وقت میشد ادعایش را قبول کرد. ضمن اینکه پزشکی قانونی سلامت روانی این فرد را مورد بررسی قرار داده و اعلام کردهاند، او سالم است بنابر این ادعای وی درست نیست. سالار سعی میکند با این ادعاها، خود را بیگناه جلوه دهد و تبرئه کند اما قانون چنین کاری نخواهد کرد. او باید به سزای اعمالش برسد.
من بیمار روانیام
گفتههای نماینده دادستان تهران نشان میدهد این مرد مجرم است و به خاطر زیادهخواهی دست به این کار زده است. اما سالار میگوید اگر بیماری روحی نداشت هرگز دست به این کار نمیزد.
چرا دست به چنین کاری زدی؟
من بیمار بودم و بشدت تحت تاثیر آن قرار داشتم و نمیتوانستم جلوی خودم را بگیرم.
اما پزشکی قانونی گفته است تو کاملا سالم هستی؟
من مدتها بعد از بازداشت بود که به پزشکی قانونی فرستاده شدم. در این مدت هم خوب شده بودم.
بیماریات چه بود که تو را وادار به جنایت کرد و بعد هم در مدت کوتاهی خوب شدی؟
من دچار افسردگی بودم و بشدت تحت تاثیر آن قرار داشتم.
اما افسردگی در مدت کوتاهی خوب نمیشود ضمن اینکه افراد افسرده دست به قتل نمیزنند.
من کاملا خوب نشده بودم، پزشکی قانونی میگوید در من بیماری افسردگی را تشخیص داده است اما مرا مسوول اعمال خودم میداند.
توضیح بده سلاح را از کجا آوردی و چطور نقشه سرقت را کشیدی؟
سلاح را از یکی از شهرهای غربی کشور خریده بودم. یک جواهر فروشی هم در شهرک غرب دیده بودم که طلاهای زیادی داشت، اگر این جواهرات را به سرقت میبردم پول زیادی به جیب میزدم.
پس تو برای پول این کار را کردی؟
نه اینطور نیست. من برای پول این کار را نمیکردم و نمیدانم چرا تصورم این بود که میتوانم با این کار خودم را آرام کنم.
تو قبل از سرقت مرتکب قتل هم شدی. درباره آن توضیح بده؟
در راه سرقت سراغ مردی رفتم که میانسال بود و یک پژو 206 داشت.او را تهدید کردم و خواستم که از ماشین پیاده شود. او قبول نکرد و در برابر من مقاومت کرد. من هم او را زدم نه به قصد اینکه او را بکشم، میخواستم کاری کنم که ماشین را رها کند و برود. وقتی خون از بدنش جاری شد، ترسیدم و فرار کردم.
تو به سمت زنی هم شلیک کردی. او را چرا زدی؟
وقتی آن مرد کشته شد، دوباره فرار کردم چند قدم بالاتر زنی را دیدم که داشت سوار ماشینش میشد. او یک سمند داشت با خود گفتم او یک زن است و نمیتواند در برابرم مقاومت کند به سمتش رفتم اول کیفش را برداشتم او فریاد زد و برای اینکه وی را ساکت کنم به پایش تیر زدم و سوار ماشین شدم چند متر بیشتر نرفته بودم که ماشین خاموش شد و دیگر روشن نشد. ماشین این زن خیلی مجهز بود و من فکر نمیکردم چنین دزدگیری داشته باشد، پیاده شدم و فرار کردم.
چطور شد که دستگیر شدی؟
دستگیری من زمانی اتفاق افتاد که داشتم به سمت طلافروشی میدویدم. ناگهان احساس کردم از پشت ضربهای به پایم زده شد و به زمین افتادم و مردی هم خودش را روی من انداخت و سلاحم را از من گرفت.
در ابتدای صحبتهایت اشاره کردی تو دچار بیماری افسردگی بودی. به نظر خودت یک فرد افسرده میتواند این کارها را بکند؟
قبول دارم غیرقابل باور است اما ای کاش میشد یک بار دیگر کمیسیون پزشکی وضعیت مرا مورد بررسی قرار دهد و شرایط روحی ام را بسنجد.
فکر میکنی اولیای دم رضایت دهند؟
نمیدانم چه بگویم. امیدوارم آنها این کار را بکنند. مقتول بازنشسته نیروهای مسلح بود و به همین دلیل هم وقتی از او خواستم که ماشینش را بدهد، توجهی نکرد و از سلاح من نترسید. من نیتی در قتل آن مرد نداشتم و امیدوارم خانواده او مرا ببخشند. این تنها آرزوی من است.
من متهم را دستگیر کردم
مردی که به این درگیری خونبار پایان داده، حرفهای زیادی برای گفتن دارد.
او توضیح میدهد نمیدانست متهم سارق است یا قاتل فقط وقتی سلاح را دست او دید به سمتش رفت تا جلوی فجایع دیگر را بگیرد.
او میگوید: من در خیابان سوار ماشینم بودم که مرد جوان را سلاح به دست دیدم.
عدهای دنبال او بودند و فریاد میزدند جلویش را بگیرید او قاتل است.
من فکر نمیکردم واقعا کسی را کشته باشد وقتی سلاحش را دیدم تصمیم گرفتم به سمتش بروم و سد راهش شوم تا پلیس برسد، فکر میکنم مدت زیادی گذشته بود و مردم نتواسته بودند او را کنترل کنند.
قفل فرمانی در ماشین داشتم، آن را برداشتم و وقتی به سمت من آمد به او حمله کردم و یک ضربه محکم به پایش زدم و او را روی زمین انداختم.
تصور نمیکرد در برابرش مقاومت کنم چون مردم از او میترسیدند و نزدیک نمیشدند. او فکر میکرد میتواند فرار کند.
او با ضربه من به زمین خورد و من هم خودم را رویش انداختم و سلاحش را گرفتم و منتظر شدم تا پلیس بیاید. من و عدهای که اطرافم بودند، متهم را تحویل پلیس دادیم.
او درباره حالت روحی متهم میگوید: از دیدن ما خیلی ترسیده بود و هر چه میگفتیم چرا شلیک کردی جواب نمیداد و بشدت ترسیده و هیجان زده شده بود.
معلوم بود متوجه کاری که کرده نیست. وی در مورد اینکه چطور از مرد مسلح نترسید، میگوید: او داشت شلیک میکرد و هر لحظه ممکن بود تیرش به من یا به شخص دیگری بخورد و من با این کارم میتوانستم جلوی مرگ دیگران را بگیرم و کمک کنم. ضمن اینکه مردم نیز از من حمایت میکردند.
داوود ابوالحسنی