شتر گاو پلنگ

امید بازیافته

سلام شترگاوپلنگی‌های خوب دیار من. فکر کردید ما رفته‌ایم که دیگر برنگردیم؟ نه ما هستیم. هر وقت شما باشید ما هم هستیم. در واقع از این به بعد سر و کله من فقط وقت‌هایی پیدا می‌شود که نامه‌ای چیزی داشته باشم. مثل این هفته مهسا نوذری برایم یک متن کوتاه نوشته است. متنی از این قرار: «نمی‌دانم که چگونه باید زندگی کنم. نمی‌دانم که چگونه باید بیندیشم. نمی‌دانم که چگونه باید به زندگی خویش بنگرم. نمی‌دانم که چه هستم و که هستم.
کد خبر: ۳۷۲۰۲۴

نمی‌دانم امید چیست. نمی‌دانم ایمان واقعی یعنی چه. نمی‌دانم که عشق یعنی چه. فقط می‌دانم که معبودی دارم که همه اینها را می‌داند.

پروردگارا! پس من چه می‌دانم؟ پس در این دنیا با همه این نمی‌دانم‌ها و ندانستن‌ها چه کنم؟ همه می‌گویند باید زندگی کرد. اما خودشان هم نمی‌دانند زندگی یعنی چه. من زندگی را در دم و بازدم نفس‌هایم نمی‌دانم. من زندگی را با مرگ به پایان نمی‌رسانم. زندگی من با مرگ پایان‌پذیر نیست! من زندگی را باید درک کنم، بو کنم و بچشم اما نشنوم! از شنیدن بیزارم! آرامش را دوست دارم. دوست دارم واقعیت را بشنوم نه این یکنواختی را.باید آن را بشناسم و درک کنم.اما چگونه؟ پس چه کسی است که به همه این ندانستن‌ها پاسخ دهد و دانستن را به من بیاموزد؟ من وجود و بودن خویش را در این هستی دوست دارم و چون دوست می‌دارم، دوست دارم با آرامش زندگی کنم.(چگونه؟) از سروصدای انسان‌ها بیزارم.حتی از صدای خویش. به خاطر همین است که می‌نویسم. زیرا نوشتن پایدار است، اما حرف همیشه می‌گذرد! چیزی که ماندگار باشد را دوست دارم، مانند عشق. احساسی که با ندانستن هم می‌توان درکش کرد، بویش کرد و شناخت، چشید اما آن را بدون صدا شنید. واقعیت را شنید. از درون قلب شناخت و شنید. چیزی را که من دوست دارم! حسی را که من دارم! حسی که امید به من می‌فهماند. چیزی که ایمان را به من می‌آموزد! چیزی که اندیشیدن را به من می‌آموزد! چیزی که مرا به دانسته خود (معبودم) نزدیک می‌کند! اما چرای دیگری وجود دارد؛ این‌که عشق را نثار کنم که همه چیز را بدانم! خدا دوستت دارم.»

دوست دارید جواب مهسا را بدهید؟ یک هفته منتظر می‌مانم. راستی تا یادم نرفته باید به بانو خانم بگویم جواب نامه‌اش را هفته بعد در همین ستون خواهد دید. خب پس تا هفته درود و بدرود.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها