در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
یکی از روزهایی که به پارک رفته بودند، دخترها وقتی از بازی کردن خسته شدند تصمیم گرفتند یک چیزی بخورند برای همین هر کدام خوراکیهایی را که همراه آورده بودند برداشتند و روی نیمکت دیگری در همان نزدیکی نشستند و همین که خواستند بخورند نیلوفر گفت: بریم تو چمنها بشینیم و بخوریم، اونجا بهتره!
شیدا نگاهی به دوستش انداخت و گفت: تو چمنها؛ مگه میشه!؟
- بله که میشه، خوراکیها مونو که خوردیم زودی میایم بیرون؛ باشه؟
شیدا سری تکان داد و گفت: باشه.
و بعد هر دو از روی نیمکت بلند شدند و رفتند روی چمنها نشستند و شروع به خوردن کردند.
در همین موقع بابای نیلوفر نگاهی به اطراف کرد تا ببیند بچهها چه کارمی کنند اما آنها را ندید، با نگرانی از جا بلند شد و به بابای شیدا گفت: برم ببینم بچهها کجا رفتن. آنها را صدا زد ولی جوابی نشنید، کمی جلوتر آمد و دید که دخترها با خیال راحت نشستهاند و خوراکی میخورند! نزدیکترکه آمد تازه متوجه شد آنها دور و برشان را حسابی کثیف کردهاند و آشغالهایشان را روی چمنها ریختهاند، برای همین گفت: ببینم شما دارید چه کار میکنید؟
نیلوفر صدای پدرش را که شنید برگشت و گفت: بابا کی اومدی این جا ؟ داریم خوراکی میخوریم.
- دارم میبینم ولی چرا این جا و این طوری؛ برای چی آشغالاتونو ریختین رو زمین؟
نیلوفر و شیدا به هم نگاه کردند و خواستند حرفی بزنند که بابا دوباره گفت: بچهها شما 3 تا کار اشتباه کردین، اول اینکه بدون اجازه از ما دور شدین، دوم رفتید توی چمنها و سوم که از همه هم بدتره اینه که هر چی خوردین آشغالشو همون جا ریختین؛ اگه قرار باشه هر کی میاد پارک این کارا رو بکنه میدونید چی میشه؟
دخترها با هم گفتند: نه؛ چی میشه؟
- دیگه پارک تمیز و مرتبی نداریم که اونجا بازی کنیم؛ حالا زود آشغالا رو جمع کنین و از تو چمنها بیاین بیرون، آفرین بچههای خوب.
آنها که متوجه اشتباهشان شده بودند سریع همه آشغالهایی را که ریخته بودند، توی یک کیسه جمعآوری کردند و بیرون آمدند و قول دادند که دیگر نه در پارک و نه در هیچ کجای دیگر آشغال نریزند و بعد دوتایی دویدند و رفتند تا بازی کنند.
رضابداقی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: