مرتضی آخوندی عکاسی که توانست آخرین لحظه وداع خانوادههای داغدار میناب را ثبت کند، از جزئیات آن روز خاص میگوید
اینجا و در این گودال، سرسبزترین سر تاریخ به استقبال خونین تیغ می رود و آب واژهای میشود که کودکان فقط میتوانند زمزمهاش کنند.
کاروانها آهسته آهسته در این وادی به خاک مینشینند و فرزندان آفتاب به دیدار فرات میروند تا آزادی را برای «حر» بازخوانی کنند.
حالا «حر» با سوارانی تشنه، به خود باز میگردد، و حسین، با زبانی زبده خطبه جوانمردیش را میخواند، تا تیغهای آخته به نیام بازگردند.
امروز در این سرزمین که عطشانی مینوشاند، باران تیغ و تیر به سکوت میرسد، آسمان آرام میگیرد و دستان «حر» در فرات، زلالی را تجربه میکند.
حر، مردی که آمده بودتا سر آفتاب را کوچه به کوچه بگرداند، از خودِ خویش کوچ کرده و سرگردانی خود را به مویه مینشیند تا در سایه رشید خورشید کربلا به حیات بازگردد.
«حر» با سپاهیانی که از سیاهی بازگشتهاند، با مردانی که در سایه شمشیرهایشان زندگی میکنند، در زلالیِ شط، شکوه مییابند و حر، تیرِگی برتارک نشستهاش را به فرات میسپارد، تا اسمی با مسما پیدا کند.
حر، حرکت را از خود تا خیمهگاه حق، هقهقکنان، آغاز میکند و این آغاز، انجامی دارد که در باران نیزهها تماشاییتر است.آنگاه که روبهروی آفتاب کربلا، به مصاف نیزههای نیرنگ میرود و با لبهایی، که تا بهشت انبساط پیدا کردهاند، «حسین» را زمزمه میکند.
حالا بارانی از حسین برلبهای حر که لبالب از شیفتگی است، میبارد تا جهان سیراب شود.
حالا مردی از تبار تیره تیر، از نژاد شرارت و شمشیر، خمیده قامتترین تیغ تاریخ را برنازکای پیشانی آزادی فرود میآورد و حر، حلاوت عشق را با ذکر حسین(ع) تجربه میکند.
محمود اکرامی
مرتضی آخوندی عکاسی که توانست آخرین لحظه وداع خانوادههای داغدار میناب را ثبت کند، از جزئیات آن روز خاص میگوید
وقتی «جوکر» هم دیگر جواب نمیدهد
نادر فریادشیران در گفت و گوی اختصاصی با جام جم آنلاین؛
بهروز سلطانی در گفت وگو با جام جم آنلاین.