فرات با لبهایی که از تشنگی شروع میشود تاریخ را تلاوت میکند.
فرات با ذکر یاحسین سر به صحرا میگذارد تا پاسخ سوال «هل من ناصر ینصرنی» مردان ماندگار تاریخ را از آبی آسمان تقاضا کند.
فرات مترادف کربلا نیست ولی کدام ذهن و زبان است که با فرات عطشانی کربلا را و با کربلا، حسرت فرات را از نبوسیدن لبهای امام حسین (ع) به یاد نیاورد.
کربلا، کربلا است، کربلا کلمه نیست، کلیتی است که وقتی بر زبانت میوزد، دستهایت را به یاد میآوری و چشمهایت را که باید ببارند.
کربلا آغاز و انجام حرکتی را به ذهن میآورد که مبدا و مقصد آن دویدن از خود تا خداست با قدمهایی که تاریخ ضربان خود را با آن تنظیم میکند.
اگرچه کربلا غیر از بلا نیست
ولی هر کربلایی، کربلا نیست
کربلا نقطه آغازین حرکتی بزرگ است که تاریخ را با خود میبرد.
کربلا مرکز ثقل جغرافیا و مبدا حرکت انسانهایی است که آرمانشان آرمیدن در مغاک خاک نیست، شرمنده کردن افلاک است.
کربلا آرامش دیریاب انسان را به توفان میسپارد و دریاها را به مد میکشاند تا کائنات با وضویی زلال خدا را تلاوت کنند.
امروز، اول محرم است و حسین نامی است که نامآوران تاریخ در برابر عظمتش حقارت خود را گریه میکنند.
امروز حسین نامی شود که تمام آبها با ذکرش نوشیده میشوند و زنجیرها به یادش به مهمانی شانهها میروند. چرا که محرم با نام حسین آوازه مییابد و آغاز میشود.
امروز روز اول محرم است، ماهی که بارانهای زهد بر شانههای پرشکوه و سیاهپوش میبارند.
امروز آرامش دیریاب تاریخ در مسیر توفانی مقدس قرار میگیرد و چشمها یادشان میآید که باید ببارند حتی اگر از دیدن زلالی عاشورا عاجز بوده باشند.
امروز روز اول محرم است و ما فریاد فرات را پژواک کرده و تشنگی مینوشیم.
محمود اکرامی