روزشمار پرونده خدیجه جاهد از سال 1381 تا10 آذر 1389

زنی ایستاده در سایه

سحرگاه چهارشنبه، آخرین تلاش‌ها برای گذشت اولیای‌دم لاله سحرخیزان از شهلا بی‌نتیجه ماند و سرانجام پس از 9 سال انتظار، طناب دار دور گردنش افتاد، زیر پایش خالی شد و طوری پاهایش را در هوا تکان داد که به نظر می‌آمد در هیچی بزرگ می‌دود اما فرارش، فقط چند ثانیه طول کشید و بعد، جسمش بی‌حرکت ماند و قلبش از تپش ایستاد تا پرونده قضایی 3500 صفحه‌ای‌اش، در فاصله‌ای یک متری از زمین، بسته شود؛ پرونده‌ای که نخستین صفحه آن شاید به خیال خیلی‌ها از 18 مهر سال 1381 و در لحظه روبه‌رو شدن 2 فرزند ناصر محمدخانی با جسد مادرشان در اتاق خواب و تماشای جای 37 ضربه چاقو روی بدنش آغاز شد، اما به خیال خبرنگارها، آن صفحه از سال 1363 نوشته شده بود، از همان لحظه‌ای که دختری به نام خدیجه جاهد، به بهانه بیماری از مدرسه فرار کرد تا به دیدار ناصر محمدخانی، فوتبالیست مشهور آن دوران برود.
کد خبر: ۳۷۱۲۱۶

 می‌گویند قضاوت سخت‌ترین کارهاست، ما هم در این گزارش قضاوت نمی‌کنیم و هنوز معتقدیم در همه جنایت‌ها، حتی با وجود اقرار متهم، همیشه جای شک درباره احتمال بی‌گناهی او باقی است و به همین دلیل، این گزارش، فقط شرحی کوتاه از روزشمار پرونده‌ای 9 ساله است با 2 جسد، یک فوتبالیست سابق و حدود 40 قاضی.

پرونده‌ای با سیر باد

شاید اگر زنی که آن روز ظهر، پشت درهای چوبی خانه‌ای در میدان کتابی در اتاق خوابش بر بستری از خون دراز کشیده بود، کسی به جز لاله سحرخیزان، همسر ناصر محمدخانی بود، روند رسیدگی به پرونده و شناسایی متهم به قتل در آن، این همه شتاب نمی‌گرفت، اما شهرت محمدخانی و واکنش اذهان عمومی به خبر این جنایت باعث شد، متهم به قتل 9 روز پس از حادثه، شناسایی و دستگیر شود.

معرفی یک انسان شاید به ظاهر آسان به نظر برسد، اما در باطن دشوار است چون معرفی‌کننده را وادار می‌کند از میان ویژگی‌های مختلف یک نفر، چند تا از آنها را به عنوان اصلی‌ترین اجزای هویتش، برگزیند. درباره شهلا، متهم ردیف اول پرونده قتل لاله سحرخیزان نیز، این دشواری هنوز پابرجاست و می‌شود در معرفی‌اش، اطلاعات مختلفی را از او ارائه داد. مثلا می‌توانیم بگوییم، خدیجه جاهد معروف به شهلا بود که به گفته قاضی جعفرزاده به اتهام ارتکاب قتل و سرقت اموال لاله دستگیر شد، او از زمان دستگیری تا 11 ماه خود را بی‌گناه معرفی کرد تا شبی بارانی، در اداره آگاهی، محمدخانی را با دستبند و چشم‌بند دید و ماموران آنها را حدود 3 ساعت تنها گذاشتند تا در محوطه آن اداره باهم قدم زدند و گفت‌وگو کنند. کسی نمی‌داند میان آنها چه حرف‌هایی رد و بدل شد، اما پس از این گفت‌وگو، شهلا به قتل اعتراف کرد و حاضر شد صحنه جنایت را بازسازی کند.

محمدخانی در آن زمان گفت: «شهلا خواست دست روی قرآن بگذارم و قسم بخورم یا زود اعدامش کنند یا به خاطر دختر برادرش که یتیم شده است، آزاد شود.» محمدخانی قول داد یا نه؟ کسی نمی‌داند، اما اگر قول داده بود حالا می‌شد گفت قولش با گذشت 9 سال از زمان رسیدگی به پرونده، شکسته شده است! شهلا در فیلم بازسازی صحنه جنایت، حادثه قتل را با جزئیات توضیح داد، صورتش از اشک خیس شد، ضجه زد و با قاشق چوبی که حکم چاقو را در شب حادثه داشت نشان داد چطور لاله را به قتل رسانده است. این فیلم، مهم‌ترین مدرک پلیسی بود که بعدها به دستور قاضی چندبار در دادگاه نمایش داده شد و هر بار حضار را منقلب کرد و قاضی با استناد به آن و اقرار صریح شهلا، او را به عنوان قاتل به مردم معرفی کرد، اما شهلا پس از بازگشت به زندان و در جلسات بعدی دادگاه، باز هم منکر ارتکاب قتل شد و دیگر هرگز این جرم را نپذیرفت. او در انتقادهایش به قاضی با اشاره به فشارهای روحی که منجر به اعترافش شده بودند در جلسات دادگاه چندین بار اعلام کرد: «چرا این (فیلم بازسازی صحنه قتل) را نمایش می‌دهید، من فیلم بازی کردم.... همین جا هم می‌توانم فیلم بازی کنم....» یا «من اقرار کردم آقای قاضی اما شما چرا باید باور کنید؟»

با این حال قاضی معتقد بود اقرار در نزد او سند است و به این ترتیب اعتراض‌های عبدالصمد خرمشاهی وکیل شهلا در دادگاه مبنی بر این که تا زمانی که جرم اثبات نشده، موکلش متهم است و مجرم به حساب نمی‌آید، نیز به جایی نرسید.

شهلا در طول جلسات محاکمه‌اش ادعاهای متفاوتی را مطرح کرد و این ادعاها هر بار سیر پرونده را تغییر داد: او در دادگاهی گفت به لاله فقط 3 ضربه چاقو زده است، در دادگاهی دیگر اعلام کرد مرا با نقشه‌ای از پیش تعیین شده به آن خانه کشانده‌اند و با جسد لاله روبه‌رو شده و به دلیل تهدید از سوی طراح قتل اعتراف کرده است، در جایی دیگر از پرونده، حرف از دو مرد قوی هیکل به میان آمد که به خانه محمدخانی آمده بودند و پس از به قتل رساندن لاله، فرار کرده بودند، در بخشی دیگر، مدعی شد فیلمی از جنایت به او داده بودند تا قتل را به گردن بگیرد، زمانی گفت منظورش از کشتن، کشتن جنینش بوده است و در هزار و سومین صفحه از پرونده‌اش احتمال جنون آنی‌اش در لحظه قتل، مطرح شد، اما پس از همه این حرف و حدیث‌ها، دست آخر حکم قصاص او صادر شد.

او را می‌شود متفاوت تعریف کرد

اما آنچه درباره شهلا در چند پاراگراف قبل گفتیم، فقط یک نوع از معرفی اوست، خدیجه جاهد را می‌شود با تصاویر دیگری هم معرفی کرد، مثلا می‌توانیم بگوییم: شهلا متهمی بود که همیشه هاله‌ای از فلش‌های دوربین عکاسان بدرقه‌اش می‌کرد، او زن خوش‌عکسی بود که حتی وقتی در دادگاه لیوان آبمیوه در دست‌هایش می‌لرزید، لبخند می‌زد تا اعتماد به نفسش را نگه دارد، او همان متهمی است که نرسیده به دادگاه کتک خورد، در جایگاه متهم شعر می‌خواند و خطاب به قاضی می‌گفت: «دوست‌تان دارم آقای قاضی!»

.... یا بگوییم: او همان دختر 15 ساله‌ای است که در سال 1363 به بهانه بیماری از مدرسه بیرون آمده بود و به دیدن فوتبالیست محبوبش ناصر محمدخانی رفت، محمدخانی او را از گرگ‌های زمانه ترساند، اما از همین دیدار، رابطه عاطفی آنها آغاز شد، او همان دختربچه‌ای است که با نزدیک‌تر شدن رابطه‌اش، با سکه‌های قلکش، برای محمدخانی هدیه خرید و زمانی که دوست صمیمی این فوتبالیست خواست پولش را بپردازد، دلخور شد، رفت و تا سال 77 بازنگشت و در آن سال، بار دیگر وارد زندگی این فوتبالیست شد.

... یا بگوییم: او همان زنی است که سال‌ها پرستار بخش نوزادان و قلب در بیمارستان و مربی مهدکودک بود، دختری از خانواده‌ای بسیار پرجمعیت که دوست داشتن را زود یاد گرفت و عاشق یک بت فوتبال شد. او زنی ایستاده در سایه زندگی یک فوتبالیست اسبق بود که می‌گفت دلیل رفتنش به خانه محمدخانی، بوییدن لباس‌هایش بوده است.

.... یا بگوییم: شهلا همان متهمی است که صفحه 18 مهر دفتر خاطراتش در سال 1381، خط خورده بود و نشان می‌داد تمایلی به شرح کارهایش در روز وقوع جنایت نداشته است و سرانجام همان خط‌های درهم و نامنظم، طناب دارش را بافتند.

پشت پرده‌های غمناک

پیش از آن که جسم خونین لاله سحرخیزان در اتاق خوابش پیدا شود، تصویر ناصر محمدخانی در اذهان عمومی، فقط یک بازیکن سابق تیم پرسپولیس و تیم ملی فوتبال کشورمان بود که چند بار آقای گل شد، مربی تیم پرسپولیس بود و مثل بسیاری از فوتبالیست‌های دیگر، حاصل ضربه‌هایش به توپ در سال‌های جوانی، سیلی از اسکناس را به سویش روان کرد؛ سیلی که پیش از گذر ترسناکش از زندگی محمدخانی، پایه زندگی خانوادگی خیلی از همبازی‌های او را سست کرده بود.

اما سرنوشت نگذاشت خاطره ایرانی‌ها از محمدخانی، در حد یک آقای گل نیمکت‌نشین باقی بماند و از 18 مهر سال 1381، نام او بار دیگر با افشای پشت پرده‌هایی از زندگی خصوصی‌اش بر سر زبان‌ها افتاد.

پشت پرده‌های حوادث همیشه 2 ویژگی تفکیک‌ناپذیر داشته‌اند: معمولا از نمایش اصلی جذاب‌ترند و به واسطه آشکار کردن حقیقت عریان، به تلخی پهلو می‌زنند. آشکار شدن پشت پرده زندگی محمدخانی، خیلی‌ها را بهت زده کرد و رنجاند و به این ترتیب تصویر او در اذهان عمومی تغییر کرد و مردی شد با پسمانده‌ای از شهرت روزهای قدیم، که با وجود داشتن همسر و 2 فرزند، 5 سال با شهلا رابطه پنهانی برقرار کرد و این ارتباط به شکل گرفتن جنینی رسید که هرگز متولد نشد و شهلا او را سقط کرد.

شهلا در فیلم بازسازی صحنه جنایت حادثه قتل را با جزئیات توضیح داد، صورتش از اشک خیس شد، ضجه زد و با قاشق چوبی که حکم چاقو را در شب حادثه داشت نشان داد چطور لاله را به قتل رسانده است

این زن، در گفت‌وگو با رسانه‌ها اعلام کرد که محمدخانی پیش از ارتباط با او خطبه می‌خوانده است تا رابطه‌شان شکلی شرعی داشته باشد.

دستنوشته‌های شهلا در دفتر خاطرات قرمز و قطورش، که قاضی جعفرزاده چند بار در طول جلسات آن را برای حضار و رسانه‌ها نمایش داد، ثابت می‌کرد او در طول ارتباط‌شان، چندین بار برای محمدخانی مواد مخدر خریداری کرده و از آن در دفترش با نام رمز برنج یاد کرده است؛ برنجی که به قول جعفرزاده، 8 کیسه‌اش، 15 هزار تومان بود! و به این ترتیب، در همان جلسات مشخص شد فوتبالیست سابق سال‌ها به مواد مخدر اعتیاد داشته است و به اتهامات شهلا، خرید مواد مخدر هم افزوده شد.

فوتبالیست سابق و مربی پرسپولیس، در طول دادگاه‌ها مردی سیاهپوش بود، که در ردیف اول می‌نشست و دستمالی را روی چشم‌هایش می‌گذاشت و برمی‌داشت و در رسانه‌ها ظاهر می‌شد تا به ورزشکاران و هنرمندان نصیحت کند مراقب دام‌هایی که برای جذب‌شان پهن شده است باشند،! و در جریان یکی از دادگاه‌ها به وکیلی که او را برای تبدیل شدن به الگویی ملی ناشایست می‌خواند، انتقاد کرد. او در دادگاه تقاضای اشد مجازات را برای شهلا کرد و رو برگرداند تا حرکت آرام لب‌های او را که بی‌صدا می‌گفت: «باز دوستت دارم»، نبیند.

نامه‌ای برای پایان زندان

«مجازات مضاعف» این اصطلاحی بود که شهلا در آغاز پاییز، در نامه‌ای خطاب به آیت‌الله لاریجانی، رئیس قوه‌قضاییه، در توصیف 6 سال از 9 سال محکومیتش در زندان به کار برد چراکه براساس رای دادگاه او می‌بایست تنها 3 سال در زندان می‌ماند و سپس قصاص می‌شد.

او در نامه‌اش از آیت‌الله لاریجانی خواست یا به ابهامات پرونده‌اش رسیدگی کنند یا قصاصش کنند و قوه قضاییه راه دوم را برگزید و پرونده شهلا در سراشیبی اعدام افتاد و به چوبه دار در سحرگاه چهارشنبه رسید.

آخرین حرف‌ها از زبان خرمشاهی

پایان این گزارش، باید مانند بسیاری از گزارش‌های دیگری که در این زمینه نوشته شده‌اند زنگ خطری باشد برای اقشار مختلف جامعه که به آنها گوشزد کند شهلاها و ناصرهای بالقوه کم نیستند و برای بالفعل شدن، شاید فقط محتاج حادثه‌ای کوچک و  پیش‌افتاده باشند. خرمشاهی، وکیل خدیجه جاهد در آخرین لحظات هم هنوز به عفو امیدوار بود، دفاع خرمشاهی از شهلا در دادگاه، اگرچه با دلخوری خانواده سحرخیزان همراه شد، اما او هنوز اعتقاد دارد، شهلا هم مانند اولیای‌ دم حق برخورداری از وکیل را داشت و طبیعتا دفاع از حقوق متهم، اصلی‌ترین وظیفه یک وکیل است.

آقای خرمشاهی، تا آنجا که من می‌دانم شما هم یک دختر دارید، اگر خدای ناکرده اتفاقی که برای لاله افتاد برای دختر شما افتاده بود واکنش‌تان چه بود؟

من هرگز منکر احساسات اولیای دم نبوده‌ام. طبیعی است آنها عزیزشان را از دست داده‌اند و شاید اگر این اتفاق برای من هم می‌افتاد برای پیگیری پرونده همه تلاشم را می‌کردم.

پاسخم را ندادید. می‌خواهم بدانم اگر شما جای خانواده سحرخیزان بودید، دقیقا چه کار می‌کردید؟

من یک پدرم، حتما احساساتم جریحه‌دار می‌شد، اما من همیشه در زندگی اهل بخشایش بوده‌ام.

اگر جای ناصر محمدخانی بودید چه احساسی داشتید؟

خدا نکند کسی جای ایشان باشد. تصور این که حتی زن شرعی دیگری را وارد زندگی مشترکم کنم، ناراحتم می‌کند. آدم‌ها باهم متفاوتند!

اگر جای شهلا بودید، احساس‌تان چه بود؟

شهلا از نظر من یک قربانی بود، او هم زندگی مطلوبی نداشت، او زنی در سایه بود، هر زنی مایل است آینده و همسری مشخص داشته باشد و شیوه زندگی برای شهلا، مسلما ایده‌آل بیشتر زنان جامعه ما نیست. یادم می‌آید که یکبار مدت‌ها در زندان با شهلا درددل کردم، آن روز احساس کردم بشدت صادقانه حرف می‌زند، در آن جلسه از من پرسید واقعا از زندگی چه چیز عاید او شده است بجز ترس و نگرانی و اضطراب؟

بعد از همه این قضایا، هنوز هم معتقدید شهلا قاتل نبود؟

بله هنوز هم همین اعتقاد را دارم.

مریم یوشی‌زاده ‌/‌ گروه جامعه

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها