دوبار اعتیاد را ترک کردم

خودم را نجات دادم

مواد مخدر زمینه‌ساز بسیاری از جرایم است و بسیاری از افراد به خاطر مواد یا اثرات ناشی از مصرف آن به حیطه بزهکاری پا گذاشته‌اند. جمال ـ هـ ، مرد 48 ساله‌ای است که 2 سال از عمرش را به اتهام حمل مواد در زندان گذراند.
کد خبر: ۳۷۰۷۳۰

او می‌گوید: «روزگاری برای خودم آدم معتبری بودم. من از بچگی کار کرده و تعمیرکار ماهری شده بودم و توانستم با پس‌اندازی که داشتم در یک مغازه شریک شوم .آن زمان زن و بچه داشتم، اما بعد از مدتی گرفتار مواد شدم. کراک آدم را بیچاره می‌کند دیگر حال و حوصله کار کردن نداشتم و برای تامین مخارج زندگی‌ام به مشکل برخورده بودم چون مغازه‌ام تازه افتتاح شده بود و خودم و شریکم آنجا کار می‌کردیم. بعد از مدتی مجبور شدم سهمم را از مغازه بفروشم.»

جمال گام به گام به سوی نابودی پیش رفت تا این‌که بالاخره به اتهام حمل مواد مخدر به زندان افتاد. او توضیح می‌دهد: «قبل از آن هم زنم می‌خواست طلاق بگیرد، اما کمی نگران بود که بعد از طلاق چه اتفاقی برای خودش و بچه‌مان می‌افتد. وقتی به زندان افتادم او دیگر تصمیم خودش را قطعی کرد در همان دوران حبس بود که به خودم آمدم، اما دیگر دیر شده بود و خانواده‌ام را از دست داده بودم.»

مشکلات جمال وقتی بیشتر شد که از زندان بیرون آمد. او می‌گوید: «نه مغازه داشتم و نه آن اعتبار سابقم را. می‌خواستم همه چیز را از نو بسازم، اما از چه راهی باید می‌رفتم را نمی‌دانستم سراغ شریک سابقم رفتم ولی او جواب سلامم را هم به زور داد.

هیچ کدام از آشنایان قدیمی حاضر نبودند مرا بپذیرند به ناچار از تهران به اهواز که شهر پدری‌ام بود، رفتم. مدتی دنبال کار گشتم و بالاخره یک تعمیرگاه را پیدا کردم.»

جمال سعی می‌کرد تمام هوش و حواسش را به کار بدهد اما چند نفری که دور و برش را گرفته بودند به مواد اعتیاد داشتند. زندانی سابق ادامه می‌دهد: «آنها وسوسه‌ام کردند. خیلی سعی کردم مقاومت کنم اما نتوانستم و دوباره آلوده شدم البته فقط برای مدت کوتاهی. خیلی زود به خودم آمدم و از اهواز هم رفتم. دلم می‌خواست جایی کار کنم که هیچ آدم خلافکار و معتادی دور و اطرافم نباشد. همسرم اهل یزد بود و من این شهر را بخوبی می‌شناختم .برای همین راهی آنجا شدم و اتفاقا خیلی زود دست خودم را در یک تعمیرگاه دیگر بند کردم. آنجا بود که به سرم زد سراغ همسر سابقم بروم و او را راضی کنم دوباره به زندگی با من برگردد.»

جمال خیلی راحت همسرش را پیدا کرد. او بعد از طلاق به خانه پدری‌اش برگشته بود.

مرد میانسال ادامه می‌دهد: «همسرم راضی نبود با من زندگی کند حرف‌هایم هم فایده‌ای نداشت .دوباره کارمان به دادگاه کشید این بار می‌خواستم حضانت دخترم را بگیرم خیلی هم سرسخت بودم تا این‌که یک روز پدرزنم به من گفت این بچه را می‌خواهی چه کار. خودت هنوز آواره هستی بگذار با خیال راحت زندگی‌اش را بکند تو هم هفته‌ای یک بار بیا او را ببین. حرفش منطقی بود و قبول کردم.»

جمال سخت کار می‌کرد و بین همکارانش مشهور شده بود. او بعد از 3 سال یزد را هم ترک کرد و به تهران برگشت و همچنان به کارش ادامه داد.

او بقیه داستان زندگی‌اش را این‌طور تعریف می‌کند: «ماهی یک بار به یزد می‌رفتم و دخترم را می‌دیدم.

من در آن سال‌ها همه درآمدم را پس‌انداز می‌کردم تا این‌که آنقدر پول به دست آوردم که باز هم شراکتی مغازه ای را انداختم و بعد از 5 سال کار شریکی سه‌دانگ دیگر را هم خریدم و حالا برای خودم کار می‌کنم.

من 3 شاگرد دارم که یکی از آنها داستان زندگی‌اش شبیه به من است. او هم سابقه‌دار است و پشیمان، سن و سالی ندارد حدودا 25 سال. می‌خواهم دستش را بگیرم تا به هدفش که زندگی سالم است برسد. حالا که خودم موفق شده‌ام دلم می‌خواهد به بقیه هم کمک کنم.»

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها