فرشاد میگوید، قصد قتل نداشته است، اما پدر مقتول و نماینده دادستان میگویند او قصد قتل داشته و حالا انکار میکند.
نماینده دادستان تهران میگوید: گزارش پلیس نشان میدهد آن مرد برای به قتل رساندن حمید او را دنبال کرده است. او حمید را دنبال و در جایی چاقو را به کمر او فرو کرده، حالا چطور میتواند بگوید که قتل کار او نبوده است.
او میگوید: حمید و دو داییاش به خاطر اختلافی که سر یک جفت کتانی با هم داشتند، درگیر شدهاند. 2 برادر، خواهرزادهشان را به دزدی متهم کردهاند. این اتهام درگیری بین آنها را به وجود آورده است.
ابتدا درگیری بین برادر بزرگتر با حمید آغاز شده و فرشاد برای کمک به برادرش آمده و از آنجا که بشدت از حمید عصبانی بوده او را به قتل رسانده است. متاسفانه بسیاری از متهمان به قتل بعد از ارتکاب جرم میگویند متوجه نبودهاند، در حالی که آنها متوجه بودهاند اما نتوانستهاند خشم خود را کنترل کنند و درواقع به دنبال این بودهاند که عصبانیت خود را خالی کنند بدون اینکه به عواقب آن فکر کنند.
فرشاد نیز دقیقا همین کار را کرده است. او بعد از اینکه عصبانیت خود را خالی کرده به فکر جبران آن برآمده، اما دیگر فایدهای نداشته است.
نماینده دادستان تهران معتقد است، یکی از دلایل اصلی این قتل وضعیت زندگی حمید جوان بوده است. او میگوید: زمانی که حمید کودک بوده، پدر و مادرش از هم جدا شدهاند و او با خانواده مادرش زندگی میکرده است. این موضوع برای حمید در سن نوجوانی بسیار رنجآور بوده، زیرا او بیشتر از هر وقت دیگری متوجه وضعیت خود شده است. هرچند داییها میگویند او مثل برادر برایشان بوده اما اینطور به نظر نمیرسد و شرایط بد زندگی در خانه مادربزرگ از این جهت که داییها معتاد بودند و حمید نیز در آستانه اعتیاد قرار داشته، وضعیت زندگی این نوجوان را تغییر داده است؛ بنابراین اگر بخواهیم ریشهیابی کنیم، باید گفت اگر پدر و مادر حمید مراقب فرزندشان بودند، او حالا زنده بود و در شرایط بهتری زندگی میکرد.
شیشه کشیده بودم
نماینده دادستان میگوید: فرشاد قصد قتل داشته است و برای نجات خودش این موضوع را انکار میکند، اما فرشاد میگوید اینطور نیست و او حمید را دوست داشته است.
چند سال از خواهرزادهات بزرگتر بودی؟
حدود 5 سال. او مثل برادر کوچکتر من بود و عاشقانه دوستش داشتم. اگر یک روز او را نمیدیدم دلم برایش تنگ میشد.
پس چرا او را کشتی؟
من نمیخواستم او را بکشم. میخواستم کاری کنم تا از زدن برادرم دست بردارد. آن روز حمید خیلی عصبی بود. ما همگی عصبی بودیم و نتوانستیم خودمان را کنترل کنیم. ای کاش من میتوانستم عصبانیت را از خودم دور کنم.
پس قبول داری که از روی عصبانیت او را کشتی؟
نه این اتفاقی بود. من نمیخواستم بکشمش.
توضیح بده چطور او را کشتی؟
خواهرزادهام در حال دویدن بود. او داشت به سمت باغچه میرفت که ناگهان پایش به لبه باغچه گیر کرد و افتاد و من هم پشت او بودم و افتادم.
من روی حمید افتادم و چاقویی که در دستم بود به کمرش فرورفت و ریهاش را شکافت و باعث مرگ او شد.
دادگاه معتقد است چاقوی شما به صورت چکشی وارد بدن مقتول شده، یعنی اینکه تو آن را بالا گرفته بودی و آماده بوده است به همین دلیل هم وقتی زمین افتادید، چاقو را فرو کردی. آیا این حرف درست است؟
همه آنجا بودند و دیدند که من این کار را نکردم. من روی حمید افتادم و چاقو به بدنش فرورفت. حمید را دوست داشتم و اختلافات ما، آنقدر جدی نبود که بخواهم او را بکشم.
اختلاف شما به چه دلیلی بود؟
ما همیشه باهم دعوا میکردیم. من و برادرم و حمید فاصله سنی زیادی باهم نداشتیم و مثل 3 برادر بودیم و خیلی با هم دعوا و زود هم آشتی میکردیم. آن روز برادرم و حمید به خاطر اینکه حمید کتانیهای او را برداشته بود، دعوا کرده بودند.
برادرم میگفت حمید کتانیها را برداشته و پس نمیدهد به همین دلیل هم با هم دعوا میکردند. چند روزی بود که با هم دعوا داشتند و آن روز به اوج خود رسید.
در مورد روز حادثه بیشتر توضیح بده؟
آن روز من در اتاقم خوابیده بودم که صدای درگیری شنیدم. به طبقه پایین رفتم و دیدم برادرم و حمید درگیر شدهاند و حمید چاقو برداشته و برادرم را تهدید میکرد.
من هم جلو رفتم تا دعوا را تمام کنم. چاقو برداشتم و او را تهدید کردم. حمید به من حمله کرد و چند دقیقهای درگیر شدیم. او دوید و من هم دنبالش رفتم که زمین خوردیم و
آن اتفاق افتاد.
تا به حال شده بود این طور دعوا کنید؟
در این حد نه، ولی ما خیلی باهم دعوا میکردیم. بعضی وقتها سر غذا خوردن و گاهی سر یک جفت جوراب. دعواهای عادی که معمولا بین بچههای یک خانواده رخ میدهد. من حمید را خیلی دوست داشتم. مرگ او از هرکس بیشتر مرا داغدار کرد.
پدر حمید برای تو تقاضای قصاص کرده است؟
بله، میدانم. او برای اینکه با خواهرم لج کند این کار را کرده است. خواهرم چند سال قبل از او جدا شد و از آن به بعد آنها باهم اختلاف داشتند.
او خودش میداند من چقدر پسر خواهرم را دوست داشتم. قتلی که من مرتکب شدم از سر کینه نبود. از او میخواهم در اینباره بیشتر فکر کند.
همه ما قربانی شدیم
پدر حمید میگوید تقاضای قصاص کرده است و تا اجرای حکم این موضوع را پیگیری خواهد کرد. او همسر سابقش را عامل اصلی این قتل میداند و میگوید خیانتهای همسرش باعث جدایی آنها شد. او میگوید: 9 سال با همسرم زندگی کردم و سرانجام او از من جدا شد و بعد متوجه شدم از این 9 سال، او
7 سالش را با برادر من رابطه داشته است. همسرم 100 روز پس از طلاق ما، با برادرم ازدواج کرد و عامل اصلی جدایی من و برادرم شد. این زن فتنه اصلی را در خانواده به پا کرد و حالا هم پسرم توسط خانوادهاش به قتل رسید. من هرگز او را نمیبخشم.
پدر حمید ادامه میدهد: بعد از جدایی ما، مادر همسرم به من گفت که از فرزندانم مراقبت میکند و گفت آنها به من عادت کردهاند و در خانه خودم میمانند و قول میدهم که بچهها را به دخترم ندهم. چند سال بعد دختر بزرگم ازدواج کرد و عاقبت بخیر شد. پسرم با او مانده بود. قبول دارم که مادر همسر سابقم خیلی نسبت به او لطف کرد و پسرم را بزرگ کرد، اما پسرش عامل قتل است و باید مجازات شود.
پدر حمید درباره زندگیاش میگوید: بعد از اینکه همسرم با برادرم ازدواج کرد، من هم با زنی ازدواج کردم و ازدواج دومم موفق بود، اما همیشه خیانت همسر اولم عذابم میدهد و حاضر نیستم او را ببخشم. او برادرم را هم از من گرفت و کاری کرد که او هم به من خیانت کند.
او درباره رابطهاش با همسر اولش میگوید: مادر حمید همیشه با من سر ناسازگاری داشت. برادرم هم مثل من مغازهدار بود و چهره و هیکلی شبیه من داشت اما اینکه چرا چنین کاری کرد، اصلا برای من قابل قبول نیست. او خانوادهام را نابود کرد. اگر با من میماند و مثل زنان دیگر بالای سر بچههایش بود و از آنها مراقبت میکرد، هرگز چنین اتفاقی نمیافتاد.
همسر من باید تاوان کاری را که کرده پس دهد من برادرش را که قاتل فرزندم است، قصاص خواهم کرد.
داوود ابوالحسنی