در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
اگرچه یک سیم به من وصل بود ولی باز هر لحظه امکان سقوطم وجود داشت. یک گروه فیلمبرداری بالای سرم بود و گروهی دیگر نیز روی ریلهایی که اطراف قطار کار گذاشته بود همگام با من پیش میرفتند، البته چند بالگرد نیز دور سرم میچرخیدند. کارگردان به من گفت دنزل خیالت راحت اگر بیفتی، سیمی که به تو وصل است تو را نگه میدارد. او به من اطمینان داد که همه چیز امن است، ولی ممکن بود به هر دلیلی سیم پاره شود و سقوط کنم یا حتی در مسیر با یک شاخه درخت برخورد کنم و صدمه ببینم و در آن موقعیت اصلا مهم نیست که شما چقدر دستمزد می گیرید، چون اگر از روی قطاری که 50 مایل در ساعت سرعت دارد پرت شوید، دچار دردسر بزرگی شدهاید.»
سینمادوستان ایرانی با نام و چهره دنزل واشنگتن بسیار آشنا هستند، چراکه بسیاری از فیلمهای او در سیما و سینمای کشورمان به نمایش درآمده است. زندگی و شیوه فعالیتهای حرفهای این هنرپیشه، نهتنها مایه افتخار و اعتبار جامعه سیاهپوستان آمریکایی و آفریقاییتبار است، بلکه صنعت سینمای آمریکا نیز به این هنرپیشه میبالد. او یکی از هنرپیشههای مردمپسند و در عین حال اخلاقگراست که بیشتر نقشهایش به دور از هرزگی و وقاحتهای متداول ستارگان سینمای غرب است.
دنزل واشنگتن تاکنون 26 جایزه معتبر بازیگری را از آن خود کرده است. همچنین 4 بار نامزد جایزه اسکار شده و یکبار موفق به دریافت آن شده است.
دوران افتخار دنزل واشنگتن از سال 1981 با بازی در فیلم «داستان یک سرباز» شروع شد. او در دوران پربار حرفهایاش در طیفی از نقشهای گوناگون طنز، پلیسی و منفی ظاهر شده است.
دنزل واشنگتن در 28 دسامبر 1954 در مانت ورنون نیویورک در یک خانواده مذهبی به دنیا آمد. بعدها با تولد برادر کوچکترش خانواده آنان 5 نفره شد، زیرا دنزل یک خواهر بزرگتر از خودش نیز داشت. پدرش روحانی و مادرش آرایشگر بود. او خودش درباره محل زندگی دوران کودکیاش میگوید: «در محله ما همهجور آدم از اسپانیایی گرفته تا مکزیکی و ایرلندی و چینی پیدا میشد، از اینرو در این محله با چند فرهنگ مختلف رشد کردم و چیزهای بسیار زیادی از زندگی آدمهای اطرافم آموختم.» دنزل از همان دوران کودکی به کارهای نمایشی علاقهمند شد. وی درباره آن دوران میگوید: «از پدرم و شغلش، تکیه بر قدرت خداوندی را آموختم و ساعاتی را که در سالن آرایشگاه مادرم میگذراندم، داستانهایی میشنیدم که مرا عاشق قصهگویی میکرد.»
وقتی دنزل 12 سال داشت، پدر و مادرش از هم جدا شدند. او و خواهر بزرگترش به مدرسه شبانهروزی رفتند. دنزل علاقه زیادی به تحصیل در دانشگاه داشت. از اینرو پس از پایان دوران مدرسه وارد دانشگاه فوردهام شد و سال 1977 در رشته روزنامهنگاری از این دانشگاه لیسانس گرفت. او همچنین در رشته تئاتر درس میخواند و در چندین نمایش روی صحنه آمد. البته اولین تجربههای نمایشی او، بازی در تئاترهای دانشجویی بود که وی را به سوی دانشکده تئاتر کشانید. او نهتنها در دانشگاه فوردهام بلکه در دانشکده تئاتر با بالاترین نمره فارغالتحصیل شد.
دنزل همزمان با تحصیل برای اینکه خرج خود و خواهرش را درآورد در کتابخانه و رستوران دانشگاه کار میکرد. پس از فارغالتحصیلی به سانفرانسیسکو رفت و از آمریکا یک بورس گرفت و پس از پایان دورهای یک ساله، نقشهای متفاوتی در برنامههای مختلف تلویزیونی به عهده گرفت. سیمای جذاب دنزل واشنگتن سبب شد طرفداران زیادی پیدا کند و از همه مهمتر این که او توانایی بازی در نقشهای مختلف را داشت. تلویزیون از او در سریالهای گوناگون استفاده میکرد. یکی از بهترین سریالهایی که در آن دوران دنزل در آن نقشآفرینی کرد و از به یاد ماندنیترین بازیهای او شد، سریالی بود به نام «خیابان جای دیگر» که از سال 1981 به مدت 6 سال پخش شد و دنزل در آن نقش دکتر چندلر را به عهده داشت. او با استعداد زیادی که در عرصه بازیگری داشت در میان آمریکاییها به شهرت و محبوبیت رسید. دنزل با چنین تجربه زیادی، نقشآفرینی در سینما را آغاز و با همان نخستین فیلمش توجه همه را به خود معطوف کرد.
واشنگتن در اولین بازی حرفهایش، با ایفای نقش در یک تلهفیلم به نام «ویلما» درخشید و اولین هنرنمایی حرفهایش را هم در سال 1981 با فیلم کاغذکاربن در معرض دید عموم قرار داد. سال 1987 بعد از اجرای چندین فیلم و سریال تلویزیونی، درخششی دوچندان در فیلم «آزادی را فریاد کن» به کارگردانی ریچارد آتن بارو داشت. او در نقش استیو بیکو به عنوان یک مرد سیاستمدار اهل آفریقای جنوبی ظاهر شد که مخالف سیاست نفاق و جدایی بین سیاهپوستان و سفیدپوستان جنوب آفریقا بود؛ نقشی که با آن توانست نامزدی بهترین بازیگر مکمل در جوایز اسکار را کسب کند. او در سال 1989 جایزه اسکار بهترین بازیگر را برای فیلم «افتخار» در نقش بردهای خوددار و جسور به دست آورد. همچنین در همان سال اجرایی شکوهمند در فیلم «بهخاطرملکه و میهن» در نقش رابن جیمز، فردی با ذهنی درگیر را که از افکار واهی فاصله گرفته است به نمایش گذاشت. او یک سرباز بریتانیایی متولد جزیره کارائیب بود که بهرغم حرفه نظامی برجستهاش در خارج از کشور، به زندگی معمولی و عادیاش برمیگردد که به محض بازگشتش به این زندگی مدنی تعدی میکند.
دنزل چندی بعد در فیلم «میسیسیپی ماسلا» به کارگردانی اسپایکلی در نقش شخصیتی به نام دمتریس ویلیامز یکی از بازیهای مهمش را ایفا کرد. اما یکی از نقشهای برجسته و بحثبرانگیزش را در فیلم «مالکوم ایکس» محصول 1992 به کارگردانی اسپایک لی به عهده گرفت. اجرای او به عنوان یک رهبر وطنپرست سیاهپوست، برایش نامزدی اسکار را به ارمغان آورد و راجر ابرت و مارتین اسکورسیزی این فیلم را یکی از 10 فیلم برتر دهه 90 نامیدند. فیلم مالکوم ایکس، مسیر زندگی واشنگتن را دگرگون و تقریبا یکشبه او را به یکی از والاترین بازیگران هالیوودی تبدیل کرد. او نقشهایی را که شبیه نقش قبلیاش بودند، مثل پیشنهاد بازی در نقش مارتینلوتر کینگ را رد کرد، زیرا مایل نبود به بازیگری از گونهای خاص تبدیل شود. سال 1993 با پذیرفتن خطری دیگر در این حرفه نقش جو میلر را در فیلم «فیلادلفیا» در کنار تام هنکس به عهده گرفت.
اوایل و اواسط دهه 90، واشنگتن به یک مرد برجسته و نامدار هالیوودی تبدیل شد. موفقیتهایی در چندین فیلم مانند «پرونده پلیکان» کسب کرد. او همچنین در یک فیلم کمدی با عنوان «هیاهوی بسیار برای هیچ» و در یک داستان نمایشی «رمانتیک همسر کشیش» ایفای نقش کرد. واشنگتن در فیلم «هاریکان» محصول 1999 درخششی خیرهکننده داشت. فیلم درباره مشتزنی به نام رابین کارتر ملقب به هاریکان است که در آن موضوع 3 قتل بعد از 20 سال ماندن پشت میلههای زندان برملا میشود. نقدهایی متفاوت بر این باور بودند که مباحث و مشاجرههای گوناگون بر صحت فیلم ممکن است نامزدی جایزه اسکار را برای واشنگتن به ارمغان بیاورد. او جایزه گلدن گلوب سال 2000 و جایزه خرس نقرهای برلین را در جشنواره بینالمللی فیلم برلین به خاطر نقشش در این فیلم از آن خود کرد. واشنگتن سال 2000 در فیلم «تایتانها را بهخاطر داشته باش» که بسیار مورد توجه مردم قرار گرفت، حضور داشت و بالغ بر 100 میلیون دلار در آمریکا فروش کرد. او همچنین در فیلم بعدیاش که فیلمی پلیسی ـ حادثهای بود به نام «روز تمرین» محصول سال 2001 توانست برنده جایزه اسکار بهترین بازیگر شود. وی در این فیلم نقش کارآگاه آلونزو هریس را بازی میکند که کارآگاهی چموش و سرکش با تاکتیکهای قانونی مشکوک و قابل بحث است. این نقش برای وی یک تغییر حال و هوا محسوب میشود، زیرا تا به حال همه واشنگتن را به عنوان قهرمان در بسیاری از کارهایش شناخته بودند. او دومین فرد آفریقایی ـ آمریکایی بود که توانست به خاطر حضورش در این فیلم، برنده جایزه آکادمی در گروه بهترین بازیگرها شود و اولین نفر پیش از او سیدنی پواتیه بود که اتفاقا همان شب قبل از واشنگتن جایزه افتخاری آکادمی را دریافت کرد.
واشنگتن با 5 نوبت، بالاترین میزان نامزدی جایزه اسکار را از میان بازیگران آفریقاییتبار به خود اختصاص داده است. پس از موفقیت و فروش بالای «جان کیو»، وی اولین فیلمش را به نام «آنتوان فیشر» کارگردانی کرد که در قسمتهایی از آن هم بازی دارد. بین سالهای 2003 تا 2004 در یک سری فیلم تریلر همچون «خارج از ساعات کاری»، «مردی روی آتش» و «کاندیدای منچوری» حضور یافت که فروش این فیلمها قابل توجه بود.
در سال 2006 در فیلم «مرد نفوذی» به کارگردانی اسپایک لی در کنار ستارگانی همچون جودی فاستر و کلایو اوون قرار گرفت.
او سال 2007 همراه راسل کرو در «گنگستر آمریکایی» بازی کرد. مدتی بعد او درام نمایشی «سخنوران بزرگ» را کارگردانی کرد که خودش هم در کنار فارست ویتاکر در این اثر حضور داشت. واشنگتن در فیلم «تسخیر پالهم یک و 2 و3» به عنوان سرنگهبان ترن زیرزمینی شهر نیویورک حضور یافته که بازسازی مجدد فیلمی تحت همین عنوان از دهه 70 به نام تسخیر پلهام یک و 2 و 3 است که در مقابل جان تراولتا قرار گرفت. این فیلم سال 2009 به کارگردانی تونی اسکات به نمایش درآمد.
واشنگتن از بازیگرانی است که به مقوله خانواده و مذهب زیاد اهمیت میدهد. او در اینباره در گفتوگویی بیان کرده است: «بازی در سینما به معنای زندگی کردن نیست، 4 فرزند من همه زندگیام را به خود اختصاص دادهاند. آنها همیشه در اولویت بودهاند. به راستی اگر من یک خانواده نداشتم، تعطیلات آخر هفته را چگونه سپری میکردم؟ همواره آموزههای دینیام به من آموخته که نمیتوان با پول، خوشبختی را خرید و به قول یک کشیش که چندی پیش به سخنانش گوش میکردم، آیا تاکنون دیدهاید یک مرده در حالی که یک کامیون پر از پول و اسباب و اثاثیه دنبالش باشد به سمت گورستان ببرند؟ مال و منال دنیا چیزی نیست که شما بتوانید آن را با خودتان به آن دنیا ببرید. واقعا چه چیزی یا چه کسی میتواند در این راه شما را یاری کند؟ من هر روز انجیل و تورات میخوانم و حقیقتا از آنها درس میگیرم....»
مهرزاد دانش
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: