حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
2. آدمها همراه با رویاهایشان زندگی میکنند اما نه در آن. چرا که زندگی در واقعیت جریان دارد و نه در رویا. اما باید همواره رویایی داشت. چرا که بدون آن به قول لنگستون هیوز شاعر و داستان نویس سیاهپوست آمریکایی زندگی مثل یک بیابان برهوتی است که برفها در آن یخ زدهاند!
هر چند همه در مورد رویاهایشان نظری مشابه این شاعر آمریکایی ندارند.ناتالیا گینزبورگ نویسنده ایتالیایی خیلی به رویاهایش امیدوار نیست. آنقدر که نگاه تلخ و بدبینانهاش را به رویاها تنها متوجه خودش نمیداند و از آن به عنوان «اصل» یاد میکند. «رویاها هرگز به حقیقت نمیپیوندد و به محض این که آنها را بربادرفته میبینیم، یکباره متوجه میشویم که شادیهای بزرگتر زندگانیمان، دور از واقعیت بوده است. به محض این که رویاهای مان را بربادرفته میبینیم، به خاطر مدت زیادی که در ما ولوله برپا میکردند، از دلتنگی کلافه میشویم. تقدیر ما در فراز و نشیب تاکید و دلتنگی جریان دارد.»
رویاها بخشی از افسانههای شخصی آدمها هستند. یعنی باید آنها را برای خود نگه داشت. نمیشود این افسانههای شخصی را به همه آدمهای دور و برمان تعمیم بدهیم.
3. ماکس برود، نزدیکترین دوست فرانس کافکا نویسنده اهل چک در یکی از کتابهایش خاطره جالبی از کافکا تعریف میکند. او میگوید:«وقتی یک روز بعد از ظهر نزد من آمد، پدرم را که روی کاناپه خوابیده بود، به یکباره بیدار کرد. کافکا برای آرام کردن اوضاع، دو دستش را بالا برد و در حالی که آهسته روی نوک پا از میان اتاق میگذشت، گفت: لطفا مرا یک رویا تصور کنید.»
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....