خانه بروبچه‌ها

گل فروش

کد خبر: ۳۶۸۹۲۰

گفتم: حمید! به محض این‌که سرش رو برگردوند و منو دید، بسرعت ازم دور شد! پیاده شدم، ولی دیگه صداش نکردم.

تمام راه تا خونه به نیمکت آخر کلاس فکر می‌کردم و سه تا رفیقی که با هم اون آخر کلاس می‌گفتند و می‌خندیدن. یکیشون همین حمید بود! چه بلایی سر خودش آورده بود؟

بدون نام

جنونِ جانیِ، جون‌جونی!

چند وقت [پیش] شنیدم که... جوانی تریپ عاشقی [برداشته و] به خاطر دختر خانمی... جان خود را به دست گرفته و خودکشی کرده! از خودم به عنوان عضو کوچکی از جامعة مردان خجالت کشیدم! آخه بی‌درایتی و بی‌فکری انسان تا چه حدی بالا می‌رود که پای تصمیم احساسی، گرانترین نعمت را به تیغ می‌سپارد؟! البته این انسانها شخصیت خود را با این حرکت نشان می‌دهند و طرف مقابل اگه فهمیده باشد، به جای این‌که بگوید: طرف چقدر دوستم داشت که واسه‌م خودکشی کرد! می‌گوید: خوبه زود فهمیدم با چه انسان‌نمای ضعیفی دارم پیمان می‌بندم.

بابا خجالت داره! بی‌درایتی، بی‌عقلی، بی‌منطقی تا چه حد؟ اسم این حرکت ننگ‌آور رو چی می‌شه گذاشت جز «جنون مقطعی یا قطعی»؟!

سید میلاد اشرفی

اوج خوشبختی

...توی شهر ما وقتی هوا‌ آفتابیه می‌گن: «اَه، چه هوای مزخرفی، داریم از گرما خفه می‌شیم، آخه اینم شد هوا؟ اونم توی شمال که شرجیه و آدم شُرشُر عرق می‌ریزه»! حالا اگه توی تهران بودن از دود و دمش می‌نالیدن: «بوی دود گرفتیم، مُخمون پوسید و...»!وقتی هوا بارونیه می‌گن: «ای بابا، بازم بارون! حداقل برفم نمی‌یاد، همه‌ش بارون! دِپرس شدیم، سر تا پامون لجن شد، این خیابونا رو هم آسفالت نمی‌کنن ! آخه چه اشتباهی کردیم که این‌جا زندگی می‌کنیم و...»!

...اگه فقط یه درصد دیدشون به زندگی عوض می‌شد، دیگه این مشکلات را نداشتن. اگه به جای اَه و اوه می‌گفتن: آخ جون! هوا آفتابیه، می‌تونیم بریم گردش‌ یا چه خوب که بارون می‌یاد، الآن هوا تمیز می‌شه، دیگه کم‌آبی نداریم، گیاهای بیچاره هم سیراب می‌شن و... (که اگه من بخوام نام ببرم، دفترم تموم می‌شه هیچ، کمم می‌یاد!)زندگی واقعاً ساده است، شاید ساده‌تر از خوردن آب با نِی! اما ما خودمون اونو سخت می‌گیریم. فقط کافیه دیدمون رو به همه چیز عوض و مثبت کنیم، حتی به سختیها؛ چون گاهی سختی هم اوج خوشبختیه!

نرگس ستاری از نوشهر

ای‌ول! اصن چرا راه دور می‌ری؟ همین خودِ من! ببین... دست راستم از نهصد و نود و نه جا بشکسته! دست چپم از همین دو جا! بعد از اون‌ور، مهرة سوم پشت گردنم سی تا پیچ خورده این‌جوری! تاااازه... نه نون دارم، نه پول دارم، نه خونه، کارم لنگه، طلبکارام که صف کشیدن! آس و پاسم افتادم وسط خیابون... حالا تو این سرماااا بارونم گرفته! ولی باز چی؟ هاااا... به این می‌اندیشم همی که مثبت فکر کنم بسی! و چنین است که همزبان و همراه با تو می‌گویم: وه که من چه خوشبختم! به! هووووومممم... چه هوای تمیزی...! می‌بینی این همه سختی و اوج خوشبختی رو! (تا همون در نظر گرفتن اون‌ورِ قضیه و رفع کم‌آبی و سیرابی گیاهای بیچاره و گردش و ایناااا... حرفت درست، دید آدم خیلی رو شیوة زندگی اثر داره؛ ولی اوج خوشبختی، بودن سختی هم از اون حرفاس‌هاااا! از اون‌ورِ بوم نیفتی ننه‌جون)! بفرمااااا دو ساعتم هست هی دارم زور می‌زنم آب رو با نِی بخورم... یک قطره نصیب گلوی تشنه‌م نشد! اَه... این نِیِه هم که شیکست!

حالا علم بهتر است یا مدرک؟

(...بروبچ تحت تأثیر «ماهِ مهربون» و «جُمجُمک برگ خزون» انشاهای جالبی در راستای «علم بهتر است یا ثروت» نوشته بودن -که جالب بود- هر چند منظور ما این نبود که صغری، چون علاقه‌ای به درس خوندن نداشت [دیگه] تا تصمیم کبری بیشتر نخوند و کبری هم چون پول نداشت [که] خرج تحصیلش رو بده، به محض این‌که نوک مدادش شکست، ترک تحصیل کرد)

هر آدم عاقل و بالغی! می‌دونه که تحصیلات چیز خوبیه، و خوب می‌دونه که بسته به نوع رشته و دانشگاه چقدر باید سر کیسه رو شُل کنه. به قول پاسخگو: «دنیا، دنیای داد و ستده»، بستگی داره از کدوم دست بدی؛ حالا یکی چپ دسته، یکی هم راست دست! (که البته تا قبل از کنکور چندان توفیری نداره) اما داوطلب چپ دست، سر جلسه باید یادش بیفته که به مراقب محترم بگه یه صندلی دیگه واسه‌ش بیاره (حالا زیاد از بحث دور نشیم) راستیاتش همون موقع که صغری و کبری داشتن حرفاشون رو می‌زدن، حجت اومد در گوش من گفت: «می‌دونستی هدف این دو تا از درس خوندن مدرک گرفتنه»؟! که من همون‌جا بهش گفتم: «هیس! سردبیر که پاسخگو نیست! از این جور رُک‌گویی‌ها زیاد خوشش نمی‌یادهاااا»! مخلص کلام: ما با شما موافقیم، مدرک خیلی هم چیز بدی نیست، به شرطی که حداقل آدم علاقه‌ش رو در نظر بگیره و بره دنبال رشته یا همون مدرک مورد علاقه‌ش!!

زهرا فرخی 30 ساله از همدان

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها