در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
یه روز ماجرایی پیش اومد و من تصمیم گرفتم برای شما بنویسم. شاید در ابتدا موضوعی عادی و پیش پا افتاده به نظر برسه، اما اگه کمی خوب به اون فکر کنیم به مفاهیم زیبایش پی میبریم.
دیروز برای رفتن به دانشگاه سوار یک تاکسی شدم. راننده چند متری بیشتر نرفته بود که نگه داشت و از تاکسی پیاده شد. متوجه شدم که برای کمک به پیرزنی خمیده که سبد سنگینی هم حمل میکرد رفته تا برای سوار شدن به اون کمک کنه... بعد از طی مسیری راننده از من و خانمی که روی صندلی جلوی ماشین نشسته بود، اجازه خواست که پیرزن رو تا دم خونهاش برسونه و خانم مسافر با کمال میل پذیرفت و من هم با اینکه نگران دیر شدن کلاسم بودم و در دلم غر میزدم قبول کردم! ابتدا پیرزن و راننده طوری با هم صحبت میکردن که من فکر کردم مادر و فرزندن. پیرزن بیچاره مدام از ما تشکر میکرد و به راننده میگفت: «مزاحم شما نمیشم برید به کار و زندگیتان برسید من سر کوچه پیاده میشم». خانم مسافر بهش گفت: «مشکلی نیست و ما عجلهای نداریم» و من هم به اجبار تصدیق کردم. ولی کمی بعد وقتی به پیرزن نگاه کردم و دیدم که با چشمهای خیس از اشک و لبخندی دلنشین و معنیدار به من خیره شده، به خاطر فکری که کرده بودم و در دلم غر زدم، از دست خودم خیلی عصبانی و شرمنده شدم. وقتی پیرزن میخواست از ماشین پیاده شه و راننده رفت که در رو براش باز کنه، دستان لرزان و چروکیدهاش رو بلند کرد و از ته دل و خالصانه برای ما دعا کرد! خیلیها منو دعا کرده بودن اما تا به حال در طول عمرم چنین دعایی رو از کسی ندیده و نشنیده بودم. منظورم از خالص بودن، جملات به کار برده نیست. بلکه لحن کلماتش طوری بود که در عمق وجود آدم نفوذ میکرد. نمیدونم که چطور منظورم رو برسونم. امیدوارم شما متوجه منظورم شده باشید. فضای اون لحظات به گونهای بود که نمیتوان با کلمات بیان کرد! وقتی پیرزن پیاده شد و به خونه کوچکش رفت راننده گفت: «پیرزن با این وضعیت جسمانی، از یک فرزند معلولش هم نگهداری میکنه!» اونوقت بود که فهمیدم راننده، پسرش نیست و فقط گاهی اوقات برای کمک سری بهش میزنه. شاید ماجراهایی مشابه این ماجرا، در هر روز و در هر جای دنیا اتفاق بیفته و خیلی معمولی به نظر برسه، اما اگر کسی به این اتفاقات عمیق فکر میکرد مطمئنا دگرگون میشد، همونطور که من دگرگون شدم و از فکرهایی که میکردم خجالت کشیدم. من راه کمک به پیرزن رو نمیدونم. فقط میتونم برای اون و فرزند معلولش و آقای راننده تاکسی و امثال او دعا کنم. اما میدونم هر اندازه هم که دعاهام از ته قلب باشه، به پای دعای اون روز پیرزن نمیرسه، هیچ وقت...!
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: