تاریخ ما آنقدر پربار است که میشود به هر گوشهاش دست آویخت و انبوهی از «شخصیتها» و «حوادث» حیرتانگیز را دید که هر کدامشان به تنهایی برای خلق یک اثر مانا، کافی باشند. این که زندهیاد علی حاتمی آمد و از دل تاریخ پرافت و خیز کشورمان، روایت خودش را بیرون کشید و به ما ارائه کرد، نشان از این مهم دارد که برای «همذاتپنداری» مخاطب با یک اثر لازم نیست حتما اثری تجریدی از فضا و زمان خلق کنیم.
همین که بتوانیم در دل تاریخ غور کنیم شخصیتها و حوادث آرامآرام خود را مینمایانند و برای مخاطب امروز چه چیز جالبتر، مهمتر و خواستنیتر از شخصیتی که ریشهای هم در تاریخ داشته باشد و احیانا به او تعلق خاطر داشته باشد؟ «هزاردستان» از این جهت یک آغاز آبرومند برای رجعت به تصویر فراموششده تاریخ معاصر ماست.
بعد از گذشت 2 دهه از ساخت این سریال هنوز گرمای مطبوع و دلپذیر آن را میشود با دیدن تصاویر رنگ و رو رفته آن حس کرد.
رضا تفنگچی، خان مظفر، شعبون استخوونی، ابوالفتح، مفتش ششانگشتی، غلام عمه و بسیاری دیگر از شخصیتهای این اثر ماندگار آنچنان خوب و درست در کلیت اثر نشستهاند، که انتخاب یکی به عنوان بهترین شخصیت اثر، تقریبا غیرممکن است. تفاوت بزرگ علی حاتمی با دیگر همتایانش علاوه بر اشراف خوب او به تاریخ، جرات او برای «خلق روایت مولف» است.
حاتمی مثل خیلیهای دیگر خود را موظف نمیداند که نعل به نعل واقعیت تاریخ را در قاب تصویر بنشاند و بنابراین بر حسب ضرورت، شخصیت یا اتفاقی را به اثر اضافه یا حذف میکند و همین بزرگترین وجه تمایز این فیلمساز با دیگران میشود؛ چرا که او تاریخ را آن گونه که میدید و استنباط میکرد، جلوی دوربین میبرد.
با وجود این روایت او از تاریخ هیچگاه آزاردهنده نبوده است و مخاطب ـ چه خاص و چه عام ـ به او روی خوش نشان داده است.
در سرزمینی که «روایت» حرف اول را میزند و خود «قصه» معیاری برای خوب و بد بودن اثر میشود، برای هنرمند امروز نقبی به تاریخ زدن میتواند راه نجات بسیاری از آثار تلویزیونی و سینمایی ما باشد که خیلی وقتها دیده نمیشوند یا آن گونه که باید، قدر نمیبینند. هزاردستان زندهیاد حاتمی یک نشانه است که باید سخت آن را جدی گرفت.
مهدی غلامحیدری
گروه رادیو و تلویزیون
آخرین تمرینهای تیم ملی فوتبال در سایه حمایت فوقالعاده مردم مکزیک
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....