گفت‌وگو با داریوش فرضیایی ، عمو پورنگ برنامه کودکان

ربات‌ها نبایدجای مجری‌ها را بگیرند

عمو پورنگ یکی از مشهورترین و محبوب‌ترین مجری‌های تلویزیون است. اسم اصلی‌اش داریوش فرضیایی است. اما استمرار 10 ساله برنامه‌اش موجب شده بچه‌ها او را با نام «عمو پورنگ» بشناسند.
کد خبر: ۳۵۹۵۴۵

کودکان و نوجوانان برنامه‌های پورنگ را به خاطر ریتم شاد و پرنشاطش دنبال می‌کنند. همچنین اجرای زنده او که موجب شده برنامه‌هایش طراوت بیشتری داشته باشد.

داریوش فرضیایی متولد اول مرداد 1355 تهران و دارای مدرک کارشناسی گرافیک است. 21 سالگی وارد رادیو شد و سال 78 با برنامه «تورنگ و پورنگ» توانایی‌هایش را در حوزه اجرا برای کودکان به اثبات رساند.

گفتگو با او در پشت صحنه برنامه «بوستان دوستان پورنگ» صورت گرفت. با داریوش فرضیایی به بهانه پخش سری جدید برنامه‌هایش هم‌صحبت شدیم.

ایده سری جدید برنامه‌تان چگونه شکل گرفت؟ چطور شد تصمیم گرفتید دکور پارک را برای برنامه انتخاب کنید و اسمش را بگذارید بوستان دوستان پورنگ؟

فضای قبلی برنامه موقتی بود. قرار بود یک فضای بازی برای بچه‌ها ایجاد کنیم. پارک مکانی برای تفریح و سرگرمی است. دوستان هم معنای شعف و شور و شادی را می‌رساند. پارک بهانه‌ای است برای دور هم جمع شدن و شادی کردن. ما به جای واژه لاتین پارک کلمه فارسی بوستان را انتخاب کردیم. داخل این بوستان دستمان خیلی باز است.

قصد ندارید علاوه بر گلدون‌خان شخصیت‌های جدیدی به برنامه اضافه کنید؟

در درازمدت این کار را خواهیم کرد. این برنامه 150 قسمت دارد. هیچ وقت فضا را شلوغ نکرده‌ایم، اما دوست داریم از همه عناصر به نحو احسن استفاده کنیم. شلوغ کردن بی‌فایده است. باید کسانی را بیاوریم که استعداد بازی در دو سه نقش مختلف را دارند.

الان چون فضایمان خلوت است من راحت‌ترم. الان من و امیرمحمد پس از چند سال همدیگر را کاملا پیدا کرده‌ایم. ما جای خالی هم را پر می‌کنیم. لزومی ندارد که دنبال یک جایگزین بگردم. مکمل اصلی من امیرمحمد است، اما دوست دارم برای تنوع کار یک نفر به کنارمان بیاید.

هنگام اجرای نمایش‌ها تو و امیرمحمد چقدر چارچوب متن را رعایت می‌کنید؟

تقریبا در چارچوب متن هستیم، اما عین خود متن دیالوگ نمی‌گوییم. در کار ما بداهه است و دستمان باز است. نویسنده‌های ما یک متنی را می‌نویسند، ما هم اجرا می‌کنیم. اما سر برنامه پخش زنده من و امیرمحمد خیلی جاها با بداهه جلو می‌رویم. همان لحظه به ذهنمان یک چیزی در رابطه با موضوع برنامه می‌رسد و آن را می‌گوییم.

به امیرمحمد که سن کم دارد چطور اعتماد می‌کنید؟‌ نمی‌ترسید در این بداهه‌گویی‌ها دیالوگ اشتباهی بگوید؟

امیرمحمد خیلی باهوش است. او می‌تواند یک برنامه زنده کودک را به عنوان مکمل بچرخاند. فعلا خودش نمی‌تواند تنهایی اجرا داشته باشد، اما به عنوان مکمل بهترین گزینه است. ضمن این که فضای برنامه ما فضای سالمی است. بچه‌های گروه به حاشیه‌ها فکر نمی‌کنند. چیزی که به ذهن ما می‌رسد خارج از چارچوب نیست. یک جمله بی‌ادبانه نیست. در بداهه‌های ما طنز و ادب نهفته است.

در یکی از مصاحبه‌هایتان گفته بودید برای اجرای برنامه از کتاب‌های روان‌شناسی کمک می‌گیرید. می‌توانید بگویید این کتاب‌ها به چه شکلی به کمک شما می‌آیند؟

ژان پیاژه کتاب‌های خوبی دارد. در کتاب‌های او درباره احساسات کودکان و روش‌های تربیتی توضیح داده شده است. من نتیجه تحقیقات برخی موسسات مثل صدا و سیما را هم می‌خوانم. اما بهترین روش شناختی، روش عملی یعنی مشاهده‌های عینی است. مشاوره با پدر و مادرها خیلی کمکم می‌کند. از برخوردهای روزمره‌ام کمک می‌گیرم. اینها از کتاب‌های گردآوری شده واقعی‌تر هستند.

می‌شود بیشتر توضیح بدهید که این برخوردهای روزمره چه تاثیری در اجرایت دارد؟

ما در فرهنگ جدیدمان متاسفانه داریم خیلی چیزها را فراموش می‌کنیم. قبلا اگر بچه‌ای پایش دراز بود با دیدن پدرش پایش را جمع می‌کرد، اما الان بچه پایش ولو است و اگر خیلی همت کند به پدرش سلام می‌دهد.

یک روزی یک خانمی در ازدحام جمعیت طرف من آمد. فکر کردم می‌خواهد عکس بگیرد، اما گفت من فقط آمده‌ام به عنوان یک مادر از شما تشکر کنم. پرسیدم بابت چی؟ گفت بچه من سه چهار بار در آشپزخانه دست من را بوسید. بچه‌ام گفت از برنامه عمو پورنگ این کار را یاد گرفته‌ام. باورتان نمی‌شود، اما خستگی از تن من در رفت. این نکته را غیرمنتظره به من گفت. اشاره خیلی خوبی بود. من بدون هیچ برنامه‌ریزی این نکته را در برنامه مطرح کرده بودم. ما یک مسابقه‌ای داریم که بچه‌ها با پدرشان شرکت می‌کنند. بچه‌ها قبل از مسابقه اول دست پدرشان را می‌بوسند. ما بزرگ‌ترها هم دوست داریم این کار را بکنیم. اما انگار خجالت می‌کشیم. ما در عصر مدرنیته هستیم. اما این ارتباط سنتی با خانواده را باید حفظ کنیم.

اما جالب است که صحبت‌های تو روی بچه‌ها تاثیر می‌گذارد. با این که خیلی از بچه‌ها نصیحت شنیدن را دوست ندارند.

به خاطر این که من به صورت مستقیم این کار را نمی‌کنم. بعضی‌ها شیر را دوست ندارند، اما وقتی در آن شکلات ریخته می‌شود، می‌خورند و می‌گویند چقدر خوشمزه است. نحوه بیان خیلی مهم است. هر کسی شگرد خاص خودش را دارد. با کودک باید با زبان خودش صحبت کرد.

امروز یک اتفاقی افتاد که برایم جالب بود. دوست ندارم خودنمایی کنم. نمی‌دانم این خاطره را تعریف کنم یا نه؟

راحت باش. تعریف کن.

امروز مادرم سر نماز بود. نمازش که تمام شد من را صدا کرد و گفت: داریوش بیا می‌خواهم ببوسمت. من تعجب کردم و خجالت کشیدم. یک لحظه با خودم گفتم مادرم مرا بوسید، اما من او را نبوسیدم. برگشتم و گفتم من هم می‌خواهم پیشانی‌ات را ببوسم. نمی‌دانم چرا مادرم از من چنین تقاضایی کرد. اما می‌دانم دلیلش منطقی بوده است. در راه که می‌آمدم خیلی احساس خوشایندی به من دست داد.

فکر نمی‌کنی اگر خودت تهیه‌کننده برنامه هم باشی،‌ می‌توانی تاثیر بیشتری بگذاری؟

من اینجا کاملا آزادی عمل دارم. با این تهیه‌کننده 10 سال است که داریم کار می‌کنیم. این طوری نیست که هر کس فقط کار خودش را انجام دهد. همه در کار مشارکت می‌کنند. ما با هم صمیمی هستیم.

به نظر تو چرا در برنامه‌های کودک این همه عمو و خاله داریم؟

این سوال را باید از دیگران بپرسید. زمان من فقط یک نفر عمو بود، اما من کار خودم را می‌کنم و سبک و سیاق خودم را دارم. دیگران می‌توانند 100 تا خاله و عمو درست کنند.

این که برنامه‌هایت به شبکه 2 یعنی شبکه اختصاصی کودکان منتقل شده چه تاثیری روی کارت می‌گذارد؟

شبکه 2 طبق سیاست‌های سازمان شبکه اختصاصی کودکان است. من کاری ندارم که چقدر موفق بوده یا نبوده. وقتی به من می‌گویند محل کارت اینجاست من موظفم گوش کنم. در انگیزه و پشتکار من تاثیری نگذاشته. این طوری نیست که بگویم خدای ناکرده متزلزل شده‌ام.

بعضی‌ها می‌گویند مجری باید در کارش صداقت داشته باشد. برخی هم معتقدند مجری باید مثل یک بازیگر نقش‌هایی را ایفا کند. تو در اجرا کدام رویه را در پیش می‌گیری؟

مجری باید مجری بازیگر صادق باشد. شما اگر دارید یک نقشی را بازی می‌کنید در بازیتان باید صداقت داشته باشید. یک نفر ممکن است نقش منفی‌اش را صادقانه بازی کند.

به هر حال تو یک روز ناراحت هستی و باید خودت را شاد نشان دهی. این تناقض را چطور حل می‌کنی؟

اگر باور داشته باشی که آن لحظه مال بچه‌هاست، باید شاد باشی. ناراحتی مجری ربطی به بچه‌ها ندارد.

می‌توانی این مرز را بین زندگی خصوصی‌ و حرفه‌ات قائل شوی؟

این برنامه تنها جایی است که می‌توانم در آن تمام غم‌هایم را فراموش کنم. این را خیلی جدی می‌گویم. اینجا به تمام آرزوهای دست‌نیافتنی‌ام می‌رسم.

احتمالا به همین دلیل است که بزرگ‌ترها هم برنامه‌ات را دنبال می‌کنند. درست است؟

بزرگ‌ترها هم شاید یک جوری کودکی‌شان را خوب نگذرانده‌اند. این جمله را خیلی زیاد می‌شنوم. بزرگ‌ترها می‌گویند کاش وقتی ما هم بچه بودیم عمو پورنگ داشتیم. چرا این جمله را می‌گویند؟ همه در این جمله متفق‌القول‌اند. شاید اینها کودکی خوبی نداشته‌اند. من خودم برنامه‌های دوران کودکی‌ام را دوست داشتم. اما احساس می‌کنم این نارضایتی به مساله کودک درون مربوط می‌شود.

خودت زمانی که کودک بودی چه برنامه‌هایی را دوست داشتی؟

من سندباد و پینوکیو و ریسمون و آسمون را خیلی دوست داشتم. بعدها کلاه‌قرمزی را هم نگاه می‌کردم. با یوگی و دوستان و گالیور همذات‌پنداری می‌کردم. اما الان کارتون‌ها بی‌روح شده‌اند. متاسفانه در کارتون‌های فعلی خشونت خیلی زیاد است. در آن قبلی‌ها حرف برای گفتن بود. حنا دختری در مزرعه و بینوایان داستان و موضوع داشتند. کارتون‌های قدیم را با دست می‌کشیدند. الان رایانه این کار را می‌کند. دست روح دارد. این روح به کارتون منتقل می‌شود، اما یک ماشین که روح ندارد.

آن زمان محصولات فرهنگی متنوعی برای کودکان تولید می‌شد. دوران شکوفایی سینمای کودک ما مربوط به دهه 60 می‌شود. به نظر تو چرا آن دوران طلایی دیگر برای کودکان تکرار نشد؟

الان متاسفانه سینمای کودک نداریم. نمی‌دانم چرا این طوری شده. یک بار از این طرف بام می‌افتیم و یک بار از آن طرف. یک باره‌ تمام توجه‌ها به سمت کودک می‌رود. نمی‌دانم حد وسط کی قرار است پیدا شود. من کودک دهه 60 هستم. الان این طوری شده‌ام. کودک الان برای 20 سال دیگر با این کارتون‌ها چه می‌خواهد بشود؟ من به عشق چیزهای زیبای گذشته برنامه اجرا می‌کنم. آیا در آینده هم کسی هست که به عشق 20 سال قبلش برنامه اجرا کند؟

اصلا فکر نکنم 20 سال دیگر مجری داشته باشیم. احتمالا آن زمان یک روبات می‌آید و برنامه اجرا می‌کند! دیگر آدمی جلوی دوربین نمی‌آید که با بچه‌ها درباره احساس حرف بزند. من واقعا دلم می‌سوزد. من تا زمانی که قدرت و انرژی داشته باشم برای بچه‌ها برنامه اجرا می‌کنم. در زمان پیری‌ام هم می‌نشینم و فیلم‌های برنامه‌هایم را می‌بینم.

احسان رحیم‌زاده
گروه رادیو و تلویزیون

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها