محدثه- شیطون بلا- سمانه مالمیر از قم- محمود رضا قاسمی از قم (هاههااااه...هاااااههه! آخه چرا؟ خیلی بامزه بود که! جون میداد برا چاپ! بخصوص اون قسمت «یکم فراتر از مرزها»ش! ولی خب، خوب شد که گفتی! اگه اون بهاصطلاح شعرت رو بذاریم کنااااار! متن دومت طنز خوبی بود؛ فقط حیف! نتونستم بقبولونم که باباااا... این اصلا منظورش فراتر از مرزها نیس! یه طنز بامزه درونمرزیه! یهکم چپچپ نگام کردن و گفتن: چشششش...ممون رو...شن! دیییییگه بدتر!! میبینی؟ مشغلهای داریم واس خودمون!)- دایی منصور- سمانه مالمیر از قم- تک ققنوس قمی (تا قبر آ...آ...آ...! من چیکارهم اصلاً؟! اونم من که گردنم از قطر مو ی سر یه آمیب یا حتی تکسلولی هم نازکتره! باز نیای بگی: اِ...؟ من فکر کردم قطر موی ماموتهای عصر حجر رو در نظر داری که نسّاجیهای اون زمونا هم برای پوشیدنشون، کلاههای ایکسلارج تولید میکردن!)- حسن حسنزاده (طولانی بود، جا کم اومد، گذاشتم واسه شماره بعد! امیدوارم شماره بعد، مشکلی برای چاپش نباشه)- مازیار از ابهر- ش. اکبری از نیشابور- سوتهدل- بهمن (ممنون؛ بسیار زیاد. امیدوارم تو هم به اونچه میخوای برسی)- سعید از نیشابور (بهبه! از این ورا؟ یه اطلاعی میدادی، گوسفندی، شتری، فیلی، دیوار چینی، دایناسور گوشتخواری چیزی بُکشیم! خلاصهش که خوشحال شدیم اساسی!)- باران (من که تا دلت بخواد، به قول خودت جنبه دارم و ناراحت نمیشم. تو بگو... آخه اینم شعر بود؟... نه، میخوام ببینم جنبه داری؟ یا قراره ناراحت بشی بری با اولیاء و مربیانت بیای؟! قسمت شکایت رو خوب اومدی ولی! کلی خندیدیم و مسرور شدیم همی!)- بدون نام- مریم از سقز- بدون نام 23 ساله از شیراز- و...