اعتماد بی جا زندگی‌ام را به نابودی کشید

5 سال ‌زندان ‌به ‌خاطر ‌نادانی ‌خودم

دوستی‌ خیابانی از آن اصطلاحاتی است که در ذمش بسیار گفته و نوشته‌اند.دختری 32 ساله به اسم مژده یکی از افرادی است که از این نوع دوستی ضربه سنگینی خورده و تاوان سختی داده است. مژده زمانی که دختری دانشجو بود، اسیر عشقی پوشالی و کاذب شد. حال آن که پسر مورد علاقه‌اش فقط با هدف سوءاستفاده از او این رابطه را شروع کرده بود. مژده می‌گوید: در شهر کرمان دانشجو بودم و چون دور از خانواده‌ام بودم، سعی می‌کردم از هر حاشیه‌ای دور باشم تا این که به طور اتفاقی با پسری به اسم حسن آشنا و با او دوست شدم. من واقعا به حسن علاقه‌مند شده بودم و او هم ادعا می‌کردهمین احساس را نسبت به من دارد تا این که یک روز وقتی می‌خواستم به تهران برگردم، او یک بسته به من داد تا به یکی از دوستانش تحویل بدهم.
کد خبر: ۳۵۳۶۹۹

داخل آن بسته به گفته مژده مواد مخدر جاسازی شده بود.این دختر توضیح می‌دهد: در پاسگاه پلیس راه وسایل چند مسافر را بازرسی کردند که یکی از آنها من بودم. وقتی تریاک را از داخل بسته بیرون کشیدند، شوکه شدم و هرچه توضیح دادم مواد برای من نیست، کسی به حرفم توجه نکرد و بازداشت شدم. در دادگاه هم نتوانستم حرفم را ثابت کنم، چون من هیچ آدرسی از خانه حسن نداشتم و فقط با او در خیابان قرار دیدار می‌گذاشتم.

مژده به‌خاطر یک اشتباه بزرگ به 5 سال حبس محکوم شد. او می‌گوید: دانشگاه را از دست دادم. خانواده‌ام از من بریدند. با احساساتم بازی شد. جوانی‌ام را در زندان گذراندم و از زندگی افتادم. وقتی بیرون آمدم دیگر یک انسان سالم و عادی نبودم.

دختر جوان پس از آزادی نتوانست به خانه پدرش برگردد. او با پول کمی که از مددکاری زندان گرفته بود یک اتاق در مسافرخانه اجاره کرد و 3 روز در آنجا ماند تا این که بالاخره شهامت رودررو شدن با خانواده‌اش را پیدا کرد. مژده توضیح می‌دهد: وقتی به زندان افتادم 20 ساله بودم و وقتی آزاد شدم انگار 20 سال حبس کشیده بودم. خانواده‌ام اصلا برخورد خوبی با من نداشتند ولی به هر حال چاره‌ای نداشتم برای این که جای خواب و غذا داشته باشم مجبور بودم همه آن توهین‌ها را تحمل کنم که بخشی از مجازات من بود، مجازاتی که هنوز هم تمام نشده است و من به خاطر آن مشکل هرگز نتوانستم ازدواج کنم.

3 ماه اول بعد از آزادی برای مژده به افسردگی و پریشانی گذشت تا این که بالاخره مادرش سعی کرد رابطه دوستانه‌اش را با او از سر بگیرد. این دختر توضیح می‌دهد:با اصرار مادرم دوباره در کنکور شرکت کردم و اتفاقا این بار در رشته ادبیات انگلیسی در تهران قبول شدم و سرم را بار دیگر به درس گرم کردم و برای این که درآمد داشته باشم در یک مهدکودک به تدریس مشغول شدم، البته وقتی از من گواهی عدم سوءپیشینه خواستند، مجبور شدم آنجا را ترک کنم. در واقع همیشه همین‌طور کار می‌کردم در هر موسسه و آموزشگاه تا وقتی می‌ماندم که این‌جور مدارک را نمی‌خواستند.

مژده به خاطر سوءپیشینه‌اش در شرایط بغرنجی قرار گرفته بود و کار به جایی رسید که چاره‌ای ندید جز این که از یک روان‌‌شناس کمک بگیرد: آن دکتر خیلی به من کمک کرد و باعث شد روحیه از دست رفته‌ام را بار دیگر به دست بیاورم و آنقدر جستجو کردم تا این که در یک شرکت خصوصی استخدام شدم. آنها به یک منشی که زبان انگلیسی بلد باشد نیاز داشتند، من هم وقتی برای مصاحبه به آنجا رفتم همه حقیقت را توضیح دادم و پذیرفته شدم.

مژده آن زمان 29 ساله بود و تا فارغ‌التحصیلی فاصله زیادی نداشت، او با سختی هم کار می‌کرد و هم درس می‌خواند تا این‌که بالاخره لیسانس‌ خود را گرفت. او توضیح می‌دهد: بعد از آن شرایط برایم کمی بهتر شد اما مرگ پدرم بار دیگر مرا در غمی سنگین فرو برد.

دختر جوان هنوز در همان شرکت خصوصی کار می‌کند و با این که خیلی از موقعیت‌هایش را از دست داده از این که زندگی‌اش بالاخره رو‌به‌راه شده و مسیری پیدا کرده، خوشحال است.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها