آخرین تمرینهای تیم ملی فوتبال در سایه حمایت فوقالعاده مردم مکزیک
قطعا همه اتفاقات زندگی رز رضوی به یک تصادف ختم نمیشود اما او ترجیح میدهد به تصادف شدیدی که چند سال قبل رخ داده و در ذهنش حک شده، اشاره کند. او به همراه چند نفر دیگر در مسیر بازگشت از سفر در جادهای با یک کامیون تصادف میکنند: هنگام عصر بود و نزدیکی غروب و هوا رو به تاریکی، زمانی که راننده یک لحظه چشمهایش را روی هم گذاشته و خوابش برد، ما نیز همه به خواب فرو رفتیم. بعد از مدتی از صدای تصادف یک دفعه بیدار شدم و دیدم ته کامیون روی ماشین ما افتاده و یک باطری که به اصطلاح برای قسمت پشت ماشین کامیون است، بغلم است و جلوی ماشین هم کاملاجمع و له شده بود. من در این صحنه با یک باطری در بغل و یک عالمه خرده شیشه که در اثر شکستن شیشههای پنجره روی بدنم ریخته شده بود، شوکه بودم و راننده هم گیج و بهت زده بود. من از اینکه زنده بودم و برایم هیچ اتفاقی نیفتاده بود، خیلی تعجب کرده بودم. سعی کردم به خاطر اینکه خرده شیشهها بهم فشار و آسیب نرساند به آهستگی و با احتیاط پیاده شوم و هیچ خراشی هم برنداشتم. راننده یک مقدار زخمی شد ولی در حد این نبود که نیاز به اورژانس باشد. بقیه صدمات وارد شده، در حد خرد شدن آینه بغل و شیشهها و له شدن بغل ماشین بود. تقدیر این بود که همه سالم و زنده ماندیم.
رضوی خاطره جالبی هم از دزدی دارد: چندین بار خانه مادر بزرگم را دزد برده است. به طور عجیب دزدها 3 بار پشت سر هم در عرض 2 ماه، تمام وسایل مهمی که در خانه مادر بزرگم وجود داشته، به سرقت بردند. با وجود پیگیریهای مکرر به کلانتری محل، متاسفانه هیچ نتیجهای نگرفتیم.
آخرین تمرینهای تیم ملی فوتبال در سایه حمایت فوقالعاده مردم مکزیک
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....