حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
ظریف گشنهای فرماید:
در خانه ما ز خوردنی چیزی نیست / ای روزه، برو؛ ورنه تو را خواهم خورد!
بلاتشبیه مثل آن بنده خدایی نباشیم که با چند قرص نان در دست از کنار فقیری عبور میکرد؛ دید که دارد از فرط گرسنگی گریه میکند. دستمالی پهن کرد و کنارش نشست و او هم شروع کرد به زار زار گریستن و نگریستن. فرد فقیر هاج و واج شد که: «آخه تو دیگه چرا گریه میکنی؟ در عوض این گریه کردنها، خب لااقل یک قرص از همان نانهای دستت را به من بده»!
مرد همچنان که میگریست، در او نگریست و گفت: «حرفش را هم نزن. من حاضرم تا صبح همینجا کنار تو بنشینم هرچقدر میخواهی همراه با تو اشک بریزم؛ اما چیزی از من نخواه که دلم نمیآید کمک کنم»!
روزه اگر با غفلت همراه باشد، چون روزه بینماز باشد و عروس بیجهاز و قرمه بیپیاز؛ یک جایش میلنگد و ریپ میزند. طرف فهمیده بود که خواب روزهدار عبادت است؛ از بعد سحری خوردن میگرفت تخت میخوابید تا افطار که بلند شود رفع گرسنگی و تشنگی کند که تلف نشود؛ این که روزه نشد. به طرف گفتند چرا سحرها بلند میشوی سحری میخوری؛ اما روزه نمیگیری؟ گفت: راستش ما روزه که نمیگیریم، نماز هم که نمیخوانیم؛ خب اگر همین یک لقمه سحری را هم نخوریم که پاک از دین خارجیم! (غافل که دارد در حال، خارج میزند)!
روزه باید با ایمان و آگاهی همراه باشد؛ نه صرفا از روی عادت و سنت و نصیحت و ناچاری. چنان که طرف در خانهاش چیزی برای خوردن نداشت، رندی میکرد روزه میگرفت که به خیال باطل خودش ـ العیاذ بالله ـ یک منتی هم سر خدا گذارد.
رند به روزی فرماید:
ما کز پی سد جوع هرگز در خانه خود غذا نداریم / بگذار که روزهای بگیریم، منت به سر خدا گذاریم!
اگر از شراب طهور و صهبای ظهور معنویات و محتویات رمضان سرمست نشویم، از بیخ باختهایم. فلذاست که عرض کردیم و باز هم عرض میکنیم که روزه گرفتن باید از سر بصیرت و آگاهی و روشنبینی باشد، در غیر این صورت ارزش و قیمت لحظه لحظه این ماه پربرکت را به غفلت از دست دادهایم و آخر ماه، دست تغابن بر هم خواهیم کوفت شترق که: ای دل غافل!... دیدی ماه رمضان هم رفت و اما میخ آهنین در سنگ نرفت؟...!
غافلی فرماید:
قرب یک ماه به میخانه اقامت کردم / اتفاقا رمضان بود و نمیدانستم!
رضا رفیع
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....