الیاس یک ماه بعد از آن سرقت دستگیر و زندانی شد. او توضیح میدهد: در خانواده ما کسی اهل خلاف نبود و وضع مالیمان تعریفی نداشت اما همه به روزی حلال چشم داشتند و سراغ مال حرام نمیرفتند. وقتی مرا گرفتند اول هیچکس از جمله زنم باور نمیکرد من چنین کاری کرده باشم اما وقتی همه چیز روشن شد همه با من قهر کردند. در 2 ماه اول زندان کسی سراغم را نمیگرفت و زنم حتی به تلفنم جواب نمیداد. دیگر مطمئن شده بودم خانوادهام را از دست دادهام تا بالاخره توانستم برادر بزرگم را راضی کنم با پادرمیانی مشکل را رفع کند.
او برایم خیلی تلاش کرد و توانست همه را قانع کند که من سارق حرفهای نیستم و یک اشتباه مرا به اینجا کشاند.
به این ترتیب الیاس یک سال بعد وقتی از زندان آزاد شد، نزد خانوادهاش رفت. البته مجبور شد مدتی را در منزل پدر همسرش بماند و دنبال کار بگردد. مرد مکثی میکند و بعد ادامه میدهد: هر چه گشتم، کاری پیدا نکردم دلیلش هم سوءسابقهام بود البته برادرم مرا به یک کلیدساز معرفی کرد و او به من برای حدود 6 ماه کار داد ولی چون خرج خودش درنمیآمد، عذرم را خواست.
الیاس بالاخره یک راه چاره پیدا کرد. او میگوید: یک موتور دست دوم خریدم البته برادرم کمی پول به من قرض داد. با آن موتور در خیابانها مسافرکشی میکردم بعد از مدتی در دفتر پیک موتوری هم مشغول شدم، صبحها آنجا بودم و بعدازظهرها برای خودم کار میکردم. زنم هم آن موقع در خانه زیتون پرورده درست میکرد و به صورت امانی به چند مغازه اطراف خودمان میفروخت، هر چند پولش زیاد نبود اما از این که در کنار من و پا به پای من زحمت میکشید، احساس رضایت میکرد و من نمیخواستم دلش را بشکنم.
زندگی الیاس 3 سال به این شکل گذشت تا این که او این بار یک خودروی قسطی خرید و مسافرکشی با آن را شروع کرد. او از آن زمان به بعد هیچ وقت از ماشین جدا نشد. خودش میگوید: فقط 2 بار ماشینم را عوض کردم. هنوز هم وقتهایی که شیفتم نیست برای خودم کار میکنم. من حالا یک پسر 12 ساله دارم و تمام تلاشم این است که او زندگی راحتی داشته باشد.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم