حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
برای شانههای شهر متروکی شبیه من
تکانهای گسل یکدفعه و ناگاهتر بهتر
شاعر حادثه شگفت عشق را به زلزلهای ناگاه و ویرانگر شبیه کرده است. همچنین است ابیات زیر:
یک شب میان شهر خرامید و عطسه زد
فرداش پنج دی، و گسل اختراع شد
تا آنجا که در نهایت شاهد سرریز غزلمثنوی تأثیرگذار و حزنانگیز «داغ داریم» هستیم؛ سوگوارهای که در پی فاجعه زلزله بم سروده شده است و گویی در اثنای همین مرثیه سوزناک نیز عاشقی گریبان شاعر را رها نکرده است و در نظر او گویاترین تصویری که میتواند راوی غم یک شهر باشد، چهره بیجان دلدار در نظر عاشق است.
مساله دیگری که تا حدودی در مثالهای ذکرشده نیز پیداست، ارتباط سریع خواننده در مواجهه با شعر عسکری است. برای صمیمیت زبان شعر عسکری دلایل بسیاری را میتوان برشمرد. گذشته از سلامت زبانی و تسلط او بر نحو جملات، یکی از مهمترین عوامل را شاید بتوان غنیسازی زبان شعر با نشانههای فرهنگی و سنتی جامعه ایرانی دانست. به ابیات زیر توجه کنید:
لبخند بزن تازه کنی بغض «بنان» را
بخرام برآشفته کنی «فرشچیان» را
دلتنگی حزنآور یک کهنه سهتارم
برگیر و برآشوب و بزن «جامهدران» را
شاعر با بهکارگیری مناسب نامهای آشنایی چون بنان، فرشچیان و جامهدران، همه ظرفیتهای موجود در سابقه ذهنی مخاطب را در قبضه خویش درآورده است.
سلام هوبره فرشهای کرمانی
ظرافت قلیانهای شاهعباسی
بهراستی کدام خواننده باعاطفه ایرانی است که سحر این چیدمان نوستالژیک، او را از خویش متأثر نسازد؟
در شعر عسکری در میان تصاویر مربوط به سنت و فرهنگ عامه، نشانهها و تصاویر موسیقایی و اسامی آلات و متعلقات موسیقی ایرانی از بسامد بالاتری برخوردار است.
هرگاه حین گپ زدنت خنده میکنی
انگار ذوالفنون زده از اصفهان به شور
در سالهای اخیر شاعران جوان بسیاری در طمع تصاویر و واژگان بعید و کماستعمال در سنت غزلپردازی، ذهن خویش را مسافر سرزمینهای ناآشنای خیال کردهاند؛ اما شاید از میان همه آنها زیاد نباشد تعداد کسانی که همچون عسکری به ارتباط مخیل مشروطهطلبی و نظام پادشاهی (و نماد آن یعنی قاجار) و همچنین عاشقی و سیاستورزی، پی برده است. در اینجا البته باید به ارتباط شروع و رواج عکاسی در دوره قاجار و سلیقه این دوره در زیباییشناسی چشم و ابرو و همچنین پارادوکس باسابقه همراهی ابزار جنگ و عشق توجه کرد. به خطرپذیری شاعر در بهکارگیری تصاویر زیر و قافیه دور از ذهن بیت آخر توجه کنید:
مو فندقی چشمسیاهی که لبانش
مرموزترین عامل بیماری قند است
این تهور در کنار خیال بیافسار شاعر و ذوق کمنظیر او گاه باعث خلق تصاویر بدیع و کشفهای شاعرانه بسیار زیبایی شده است؛ تصویر زیر از آن دست است:
قلیان چه کند گر سر خود را نسپارد
با سینه پر آه به تابیدن تبها
شاید بسیاری از ما تصویر قلیان را بارها از نظر گذرانده باشیم، اما این نگاه حامد عسکری است که سرسپردگی را در آتشبهسری قلیان و بیتابی را در سینه دودناک او شکار میکند. اینجا همان نقطه افتراق شاعران و شعرسازان است. بیت زیر حامل کشف حیرتانگیز دیگری از عسکری است:
تلخ مردن وسط هالهای از ابر و عسل
سرنوشت همه هسته زردآلوهاست
اما متأسفانه در اینجا شاهد آن هستیم که آن سوی راحتی و روانی زبان شاعر در خلق چنین تصویرهایی، سهلگیری و تسامح نابجای او در سمت دیگر ماجراست مانند این بیت:
یک شاخه گل سرخ در آغوش کشیدن
این اوجِ تمنای قوطی حلبیهاست
که میتوانست یکی از زیباترین ابیات این دفتر باشد. اما سهلگیری بیمورد نویسنده در وزن عروضی شعر، بیت زیبای مذکور را به سراشیبی سقوط رانده است. تصویر زیبای قرار گرفتن گل سرخ در آغوش قوطی حلبی توان تبدیل شدن به زمزمه مردم روزگار را نیز داشت؛ اما ایراد وزنی مصرع دوم به یکباره همه فرصتهای پیش روی این بیت را از بین برده است. گاهی این ضعف از سر لغزشهای سهوی هم نیست و باید تسامح شاعر را بیشتر از این به باد سرزنش گرفت.
گل از سر وا بکن ده را پریشان میکند بویت
و به سمت تو میآیند باد و بادبادکها
خواننده این بیت باید به زحمت هجای کوتاه «به» را بلند بخواند تا بار سادهگیری شاعر را بر دوش گیرد. این ضعف زبانی بیشتر تأسف مخاطبی چون من را برمیانگیزد که شاعر به صراحت خواننده را به شراکت در این سهلگیری دعوت میکند. در غزلی که قافیه شعر «او» است، شاعر بعد از آوردن قافیه «بود» پانوشت میدهد که خواننده میتواند «بو» تلفظ کند و خلاصه هر گونه که راحت است!
یک نامه آمد و شد یک تراژدی
این تیتر نامه بود: شد «آرزو عرو...
س» و ستارهها چشمک نمیزنند
انگار آسمان حالش گرفته بود
این قلم از قید شرح بازی زبانی بیثمر و عقیم «عرو...س» در بیت قبل به ناچار درمیگذرد. متأسفانه این مرثیه را میتوان برای برخی ضعفهای نحوی نیز در شعر عسکری خواند.
اما حال که هنر میجمله بگفتیم و عیب آن را نیز، از انصاف نباید گذشت که بسامد لغزشهایی مانند آنچه ذکر شد در نسبت نوآوریها و زیباییهای شعر عسکری چندان حجم قابل توجهی را تشکیل نمیدهد.
نکته دیگری که در گذر از اشعار عسکری در پیش چشمان خواننده خودنمایی میکند علاقه و توجه ویژه عسکری به حسن ختام است. او به شکل آشکاری تعمد دارد تا بهترین یا دست کم متفاوتترین بیت غزل را آخرین بیت آن قرار دهد و احتمالاً شعر را در ذهن خواننده خود ماندگارتر سازد.
اما در پایان باید گفت که شواهد بسیاری از دفتر «خانمی که شما باشید» انتخاب کرده بودم که فرصت آوردن همه آنها در این مجال اندک فراهم نگردید و البته وفور این مثالهای فراوان نیز شاهد دیگری بر ظرفیتهای بسیار شعر عسکری است. عسکری شاعری جوان است که شعری جوان نیز دارد. شعر عسکری جوانی برناست که طراوت و شادابی و جسارت و تهور از ویژگیهای بارز او به حساب میآید؛ این تقارن در بسیاری موارد منجر به نتایج درخور و قابلتأملی شده است و گاهی نیز لغزشهایی را به همراه داشته است. اما در پایان آنچه در کفه ترازو سنگینی میکند چهره درخشان یک تغزل کممثال است. تغزلی که رسالت اصلی آن افتادن در پای شاهد شورآفرین شعر معرفی شده است.
از ما گله کم کن که بپاشیم غزل را
پیش قدم پاشنههایی که بلند است
محمدرضا وحیدزاده / جامجم
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....