نگاهی به کارنامه آثار و سبک بازیگری رابرت دنیرو

نبوغ در هزار‌چهره خشن

رابرت دنیرو بازیگر ایتالیایی‌تبار آمریکایی در 17 آگوست 1943 در نیویورک به دنیا آمد و امروز با گذشت حدود 67 سال از آن دوران به یکی از بهترین نیویورکی‌های هالیوود تبدیل شده و به نظر نمی‌رسد که تا مدت‌ها هم رقیبی برای او پیدا شود. بسیاری از سینمادوستان جهان امروز نیویورک را با 2 نام مهم در بین غول‌های سینمای آمریکا می‌شناسند؛ مارتین اسکورسیزی و رابرت دنیرو.
کد خبر: ۳۴۹۲۳۲

هرچند دنیرو مثل بسیاری از غول‌های دهه 70 سینمای آمریکا یک ایتالیایی‌تبار است، اما تمام دوران زندگی‌اش را در شهر پرهیاهوی سینمای آمریکا بوده است. در کودکی به خاطر رنگ سفید پوستش به او لقب «بابی میلک» دادند. در خانواده‌ای هنرمند به دنیا آمد و در همان دوران کودکی به تئاتر و سینما علاقه‌مند شد و در هنرستان بازیگری «استلا آدلر» ثبت‌نام کرد. همان مدرسه‌ای که قبلا مارلون براندو و بسیاری دیگر از بزرگان بازیگری جهان آن را مورد ستایش قرار داده بودند.

رابرت در این مدرسه برای نخستین بار با متد بازیگری که در ادامه شیوه استانیسلاوسکی تکامل یافته بود، آشنا شد و از همان دوران به پرورش سبک و شیوه بازیگری‌اش مشغول شد. البته این دوران را بیشتر باید دوران آغازین و شکل‌گیری و تکمیل استعدادهای دنیرو در کار بازیگری دانست. دورانی که با تئاتر آغاز شد و راه را برای ورود جدی و همیشگی به دنیای سینما باز کرد.

رابرت دنیرو 30 ساله در سال 1973 و زمانی که در تئاتر به یک ستاره صاحب سبک تبدیل می‌شد، در پنجمین فیلم سینمایی‌اش «طبل را آهسته به صدا دربیاورید» موفقیت در سینما را تجربه کرد. او با این فیلم توانست خودش را به عنوان یک هنرمند موفق به تماشاگران و کارگردان‌های سینما و کمپانی‌های فیلمسازی بشناساند، اما صرف‌نظر از آثار اولیه، دنیروی جوان در سال 1973 با حضور در فیلم «خیابان‌های بی‌رحم» به شهرت و اعتبار چشمگیر دست یافت. او در همین سال به خاطر درخشش در این فیلم با پیشنهاد‌های مختلفی مواجه شد و مورد توجه شرکت‌های فیلمسازی قرار گرفت.

اما در میان همه پیشنهاد‌ها شاید آشنایی دنیرو با «فرانسیس فورد کاپولا» و «مارتین اسکورسیزی» بهترین شانس‌های حرفه‌ای را برایش با خود به همراه آورد. بعدها همکاری او با اسکورسیزی بهترین و مهم‌ترین آثار را در پرونده این بازیگر بزرگ سینما به ثبت رساند.

دنیرو سال 1974 در «پدر خوانده 2» به ایفای نقش پرداخت و جایزه آکادمی بهترین بازیگر نقش دوم را دریافت کرد. پدر خوانده و جوایز آن به نوعی آغاز راه موفقیت‌های رابرت دنیرو بودند. او 2 سال بعد در «راننده تاکسی» بازی کرد و باز هم جایزه آکادمی را دریافت کرد. یک سال بعد «نیویورک، نیویورک» هم به پرونده آثار او افزوده شد، اما فیلم مهم دیگری که توانست جایزه آکادمی را برای بار سوم به دست دنیرو برساند «شکارچی گوزن» مایکل چیمینو بود که در سال 1978 ساخته شد.

دنیرو که حالا تبدیل به یک فوق‌ستاره شده بود 2 سال بعد در «گاو خشمگین» به گونه‌ای متفاوت به هنرنمایی پرداخت. او در این فیلم با اضافه کردن 60 پوند به وزن خود رکورد اضافه‌کردن وزن را در میان بازیگران سینما از آن خود کرد و در ضمن با این فیلم یک بار دیگر جایزه آکادمی را به مجموعه افتخاراتش اضافه کرد.

چند سال بعد و با مطرح‌شدن روزافزون محبوبیت «پدرخوانده» پس از حدود 5 سال بسیاری از منتقدان دوباره به بررسی پرونده رابرت دنیرو پرداختند و حضور او در این فیلم را بارها و بارها و حتی تا به امروز مورد تحسین قرار دادند. دنیرو که بعد از مارلون براندو دومین بازیگر برنده جایزه اسکار بود که برای آموزش زبان سیسیلی به خاطر نقش «ویتو کورلئونه» 4 ماه آموزش دیده بود و تقریبا تمام دیالوگ‌های کورلئونه را به زبان سیسیلی ادا کرد.

او که رفته‌رفته به خاطر نقش‌های ایتالیایی ـ آمریکایی‌اش به شهرتی مضاعف دست یافته بود، سال 1983 یک بار دیگر در «سلطان کمدی» درخشید و یک سال بعد بازی در «روزی روزگاری آمریکا» را هم به کارنامه موفقیت‌هایش اضافه کرد.

کار بازیگری این ستاره 178 سانتی‌متری 3 ویژگی مهم دارد که او را میان بزرگان بازیگری کم‌نظیر می‌کند. به نوعی هم می‌توان گفت که این ویژگی‌ها به عنوان مشخصات سبک بازیگری دنیرو ریشه در تعلیمات آکادمیک بازیگری‌اش در مدرسه آدلر دارند و ادامه متد روسی استانیسلاوسکی در آمریکا هستند؛ نخستین ویژگی کار دنیرو این است که سبک بازی و فرو رفتن او در نقش‌ها به گونه‌ای است که کمترین اثری از شخصیت خودش باقی نمی‌گذارد. یعنی او چنان شخصیت‌های جدید و متفاوتی خلق می‌کند که در رفتار، حرکات، نگاه و سخن گفتن هیچ شباهتی با «رابرت دنیرو» واقعی ندارند.

از این رو شخصیت‌های مختلف وی در فیلم‌ها تفاوت چشمگیری با هم داشته و اثری از تکرار در آنها دیده نمی‌شوند. برخلاف وی «آل پاچینو»، «جک نیکلسون»، «جین هاکمن» و برخی دیگر علی‌رغم بازی‌های به یادماندنی‌شان، به گونه‌ای در نقش فرو می‌روند که شخصیت شناخته‌شده‌شان تا حدی قابل تشخیص است. اما «آل کاپون» در «تسخیرناپذیران» جز شباهت ظاهری هیچ گونه نقطه اشتراکی با «سام» در فیلم «رانین» ندارد. تماشاگری که چندان پیگیر فیلم‌های دنیرو نیست ممکن است به هیچ وجه متوجه این ویژگی نشود که نقش «لویی گارا» در «جکی براون» و «ویتوکورلئونه» در فیلم «پدرخوانده ?» را یک نفر بازی کرده‌است.

«تراویس بیکل» عصبی و نچسب «راننده تاکسی» و «نیل مکسالی» خونسرد و قابل اعتماد «مخمصه» را با هم مقایسه کنید! «دنیرو» در چنان عمقی از نقش فرو می‌رود که دیگر خود او را نمی‌بینیم و این یکی از ویژگی‌های بی‌نظیر بازیگری است. ویژگی دیگر بازیگری وی، سبک مینی‌مالیستی اوست، در حالی که بسیاری از بازیگران با نمایش اغراق‌آمیز و همه‌جانبه ویژگی‌های یک شخصیت، به معرفی فرد می‌پردازند، دنیرو تا آنجا که می‌تواند شخصیت را کمتر «نمایش» می‌دهد زیرا بر این باور است که: «ما در زندگی واقعی تلاش نمی‌کنیم احساسات‌مان را نشان دهیم بلکه بیشتر در پی پنهان کردن آن هستیم». از این روست که در عرصه بازیگری نیز در نمایش احساس و اندیشه شخصیت‌ها از طریق حرکت، نگاه و سخن خست به خرج می‌دهد. بهترین نمونه برای این سبک از بازی «دنیرو» را می‌توان در فیلم «مخمصه» دید. اگر چه این سبک بازیگری وی در فیلم‌های «پدر خوانده?»، «رفقای خوب»، «رانین» و «امتیاز» آشکارتر است، اما سبک بازی او در مقایسه با سبک بازی متفاوت «آل پاچینو» در فیلم «مخمصه» بیشتر به چشم می‌آید. در فیلم «مخمصه» دو اسطوره بزرگ بازیگری در مقابل هم قرار می‌گیرند: «رابرت دنیرو» و «آل پاچینو». دو بازیگر هم‌نسل و تحسین شده که پس ازمنتفی شدن حضور «دنیرو» در «پدر خوانده?» سرانجام در فیلم مخمصه توانستند در کنار یکدیگر قرار گیرند.

سومین دلیل موفقیت «دنیرو» پشتکار، تلاش و نبوغ اوست. وی برای ایفای بسیاری از نقش‌هایش چنان تلاش می‌کند که در توان کمتر بازیگری می‌توان آن را سراغ گرفت.

او برای بازی در«گاو خشمگین» جدای از افزایش وزن، چندین ماه هم تمرینات سخت ورزشی انجام داد تا بتواند بخوبی نقش یک بوکسور را ایفا کند. وی برای بازی در فیلم «شکارچی گوزن» ساخته «مایکل چیمینو» مدت‌ها با کارگران اوهایو زندگی کرد، با آنها در رستوران نشست و به خانه‌هایشان رفت تا ویژگی‌های رفتاری و گفتاری‌شان را بیاموزد.

حتی به خاطر نقش کوتاهی که در فیلم «دار و دسته‌ای که نمی‌توانست شلیک کند» داشت با هزینه خود به ایتالیا رفت تا راجع به گروهی خاص تحقیق کند. پیش از آغاز فیلمبرداری «کازینو» کت وشلوار و جلیقه می‌پوشید، در استودیو با تفاخر راه می‌رفت و با خود می‌گفت: «من مالک اینجا هستم»، حکایت وسواس‌های بیش از حد او هنگام ساخت فیلم نیز زبانزد کارگردانان است. «دنیرو» به سبب سابقه تئاتری‌اش بشدت به تمرین و روخوانی فیلمنامه معتقد است و هنگام فیلمبرداری هم به هر نتیجه‌ای رضایت نمی‌دهد. نماهای او (به درخواست خودش) به برداشت‌های بسیار می‌انجامد تا سرانجام احساس کند که بهترین بازی ممکن را ارائه داده‌است.

روانپریش

رابرت دنیرو اغلب بازیگر نقش‌های خشن یا شخصیت‌های روانپریش است. او که چند سال پیش ریاست شرکت تولید فیلم دیگر خود تربیکا را هم بر عهده گرفته است، رستوران‌های زیادی هم در شهر محبوبش نیویورک دارد.

بدترین خبری که می‌توان درباره کارگردان و بازیگر معروف آمریکایی گفت این است که او به تشخیص پزشکان چند سالی است که مبتلا به سرطان پروستات است و مدتی است که در کنار همه فعالیت‌های تمام نشدنی سینمایی‌اش تحت معالجه قرار دارد.

مهدی نصیری

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها