هوانورد تاب زمین را نیاورد

یکی از زیباترین و متفاوت‌ترین آثاری که در قرن بیستم نوشته شده را مردی خلق کرد که از زمین بریده بود و در هوا سیر می‌کرد؛ مردی که طی 44 سال زندگی، همه کره زمین را از بالا با هواپیماهایش تماشا کرد و عاشق آفریقا شد و آنجا را بهشت روی زمین نامید و سرانجام هم همین سرزمین را برای پدیدار شدن «شازده کوچولویش» انتخاب کرد... آنتوان دو سنت اگزوپری امسال تابستان 110 ساله شد.
کد خبر: ۳۴۹۲۲۹

شازده کوچولو از آن شخصیت‌هایی است که همه می‌شناسندش. البته میزان این شناخت در آدم‌های مختلف فرق می‌کند، اما خیلی‌ها حتی اگر این کتاب کوچک را نخوانده باشند، باز هم با نام شازده کوچولو آشنا هستند و با شنیدن اسمش ناخودآگاه وزش غمی را در دلشان احساس می‌کنند. غمی که ناخواسته در لحن ادای نام او وجود دارد و همین‌طور هم به دیگران منتقل می‌شود.

این غم هرچند ابتدا به نظر می‌رسد به خاطر پایان داستانی باشد که نویسنده برای قهرمان کوچولویش رقم زده اما در واقع انگار بیشتر از سرنوشت غم‌انگیز خود نویسنده آن به وجود می‌آید. در واقع شازده کوچولو و آنتوان دو سنت اگزوپری دو روی یک سکه هستند؛ خورشیدهای درخشانی که سال‌ها می‌گذرد تا در زندگی آدم‌ها جرقه بزنند و عمری کوتاه و گرمایی عمیق دارند.

شازده کوچولو یک روز بی‌خبر از سیاره‌اش روی زمین فرود آمد و نویسنده کتاب که هواپیمایش در بیابان خراب شده بود را شیفته خودش کرد. او با سوال‌های ساده و در عین حال عمیقش دل خلبان را اسیر خودش کرد و با آن‌ رفتن ناگهانی غم آن را به دل دوست تازه‌اش گذاشت. خود آنتوان هم همین‌کار را با خوانندگان آثارش کرد؛ چند کتاب کوچک و عمیق نوشت و مفاهیمی را در خلال آنها بیان کرد که خروارها کتاب و فیلسوف آنها را در طول سالیان گفته‌اند و بعد یک روز بی‌خبر رفت. رفتنش خیلی هم بی‌خبر نبود. در همان هفته‌های آخر زندگی‌اش، این را پیش‌بینی کرده بود و به اطرافیانش هم گفته بود. درست عین شازده کوچولو که ناگهان دید بدون گل سرخ زیبایش نمی‌تواند زندگی کند و به دوستش هم این را گفت و بعد با نیش یک مار زرد کوچک که به قوزک پایش پیچیده بود، راهی سیاره خودش شد. اگزوپری هم دیگر تاب زندگی در میان آدم‌هایی که دور او بودند را نداشت و به دوستانش گفته بود که شاید آخرین پروازش را هیچ بازگشتی نباشد...

آنتوان در 12 سالگی برای اولین بار سوار هواپیما شد و آنقدر این پرواز در او اثر گذاشت که وقتی در 21 سالگی دوره سربازی را به عنوان مکانیک در نیروی هوایی فرانسه پشت سر گذاشت، بعد از 2 سال خدمت به یک خلبان و مکانیک قابل ارتش فرانسه بدل شد و بعد هم به اصرار یکی از فرماندهان نیروی هوایی که به او خیلی علاقه داشت، به خدمت دائمی ارتش در آمد.

شازده کوچولو که در سال 1943و اولین بار به زبان انگلیسی و فرانسه در آمریکا منتشر شد، در سال 1940 به نگارش درآمد. این کتاب هر‌چند بیشتر از هر چیز ارائه کننده شخصیت خود آنتوان است، اما او آن را با الهام از یک سانحه واقعی نوشت. آنتوان که با شروع جنگ جهانی دوم و تسلیم فرانسه به آلمان نازی و روی کار آمدن حکومت وابسته ویشی از سرزمین مادری دل‌کنده و راهی آمریکا شده بود، در یکی از آن روزهای دلتنگی و ناامیدی در رستورانی در نیویورک، شروع به کشیدن تصویر یک پسربچه روی دستمال کاغذی کرد. این طرح دوستان او را متوجه شخصیت زیبایی کرد که آنتوان در درون خودش داشت آن را مزه مزه می‌کرد و همین دوستان از او خواستند تا قصه‌ای برای بچه‌ها بنویسد. این قصه با یاد یک پسربچه آفریقایی که آنتوان در صحرای موریتانی و در شرایطی دیده بود که هواپیمایش خراب شده و مجبور به فرود اجباری شده بود، خلق شد اما بیشتر خلقیات خود او را نشان می‌دهد.

مترجم: آرزو پناهی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها