در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
جرالدین همیشه تلاش میکرد که بین زن و شوهرهایی که از هم رنجش داشتند، مصالحه برقرار کند و میگفت هیچ چیز بدتر از این نیست که کسی در تلاش باشد تا رابطه همسران را خراب کند و میدانم که خداوند به وقتش پاسخ خوبی و بدی را میدهد. او میگفت عاقبت افرادی که قصدشان ناراحتی و آزار دیگران است را دیده است.
اصولا ازدواج مجدد، هر زن و شوهری را نگران میکند، زیرا علاوه بر نگرانی از امور عادی زندگی مشترک، هزینههای جدید و صورتحسابها و مسائل مالی جدید نیز وارد زندگی میشوند و با توجه به اینکه عموما مردان به امور مالی خانواده میرسند، این مساله ریک را متحمل فشار بیشتری میکرد.
آنها در آغاز نیاز به یک خانه داشتند و متاسفانه شرایطشان چنان نبود که بتوانند وام بگیرند و خانهای تهیه کنند.
اما همیشه ریک در آرزوی قلبی خود یک خانه در زمینی چند هکتاری را از خداوند میخواست که یک راه ماشین روهم وسط آن باشد.
گاهی اوقات در جمعهای دوستانه برخی افراد به ریک میخندیدند، اما او میگفت من با خدا هستم و این آرزویم را نیز از او خواستهام. پس خودش آن را به من میدهد.
یکی دیگر از عقایدی که ریک و همسرش داشتند این بود که همیشه یک دهم مال خود را به افراد نیازمند میدادند.
ریک میگفت اگر قرار باشد من 100 دلار داشته باشم و یک دهم آن که 10 دلار است را در راه خدا کمک کنم، مثل این است که 90 دلار دارم و خدا را هم دارم، اما اگر تمام 100 دلار را نگه دارم فقط 100 دلار دارم و دیگر خدا را نخواهم داشت. در واقع به جای پولی که در راه خدا میدهم، دست حمایتگر او را هم خواهم داشت. ریک حتی در شرایط بد مالی هم به این رویه ادامه میداد.
همسرش، جرالدین میگفت ما هر وقت یک دهم مال خدا را به عنوان کمک میبخشیم، احساس میکنیم خداوند به داراییمان برکت میدهد و موهبتهایش را بیشتر در آن سرازیر میکند.
مدتی وضع به همین منوال گذشت تا اینکه به طور شگفتانگیزی ریک با صاحب یک خانه 5 هکتاری آشنا شد و این فرد به او پیشنهاد کرد که در خانهاش زندگی کند، زیرا خودش میخواست به جای دیگری برود، اما هنگام نوشتن قرارداد از اجاره دادن منصرف شد و ریک و همسرش فقط با پرداخت 176 دلار وارد آن خانه شدند.
ریک میگفت ما میدانستیم چیز خوبی را که دوست داریم بالاخره خداوند به ما میدهد.
حالا تنها چیز باقیمانده، وجود یک راه ماشین رو بود. تمام زمین اطراف خانه را چمن پوشانده بود و حتما باید با دستگاهها و ماشین آلات ویژه این راه درست میشد.
مدت کوتاهی گذشت و یک روز که صاحب یکی از شرکتهای راهسازی از آن اطراف میگذشت به ریک پیشنهاد کرد که تعدادی از کارگرانش را برای تمرین کار به زمین آنها بفرستد تا یک راه ماشینرو برایشان باز کند تا هم آنها راحت شوند و هم کارگران جدیدش توانایی خود را نشان دهند.
کارگران با بولدوزر به زمینشان آمدند و کار را انجام دادند.
جرالدین میگوید که ما همیشه از خداوند سپاسگزاریم که در سختترین لحظهها ما را تنها نگذاشت.
من و همسرم همیشه سعی کردیم دستورات الهی را رعایت کنیم تا خداوند از ما خشنود باشد و حمایتمان کند، اما میدانیم که کمک کردن ما به بندگان دیگر، راه این حمایت را بر ما باز کرد. خداوند هرگز بندگان خیر خود را تنها نمیگذارد.
زندگی در خانه بزرگ تنها آرزوی آنها نبود، اما بخشی از تحقق آرزویشان بود که تنها به دست خداوند امکانپذیر شد.
مترجم: سحر کمالی نفر / منبع: the
700club
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: