یک لحظه

گل‌افشان بهاری

روزی که ابوالحسن احمدبن عمربن علی سمرقندی مشهور به نظامی عروضی نویسنده و شاعر قرن ششم کتاب «مجمع النوادر» را نوشت، کمتر فکر می‌کرد در تاریخ ادبیات کتابش به نام «چهار مقاله» معروف شود. چهارمقاله که نمونه‌ای خواندنی از نثر سالم و نامتکلف است، از جمله باارزش‌ترین کتاب‌های ادبی فارسی است که علاوه بر ارزش‌های ادبی، دارای ارزش تاریخی و تحلیلی نیز هست.
کد خبر: ۳۴۸۵۷۹

یک لحظه از لحظات ارزشمند این کتاب، بازگویی دیدار نظامی عروضی با شاعر و منجم بزرگ روزگار خود، حکیم عمرخیام نیشابوری است که از درخشان‌ترین لحظه‌های نثر فارسی نیز محسوب می‌شود.

این لحظه زیبا را از چهار مقاله به تصحیح علامه محمد قزوینی با شرح لغات دکتر محمد معین با هم می‌خوانیم.

در سنه ست و خمسمایه به شهر بلخ در کوی برده‌فروشان در سرای امیر ابوسعدجره، خواجه امام عمر خیامی و خواجه امام مظفر نزول کرده بودند و من بدان خدمت پیوسته بودم.

در میان مجلس عشرت از حجت‌الحق عمر شنیدم که او گفت: «گور من در موضعی باشد که هر بهاری شمال به من گل‌‌افشان می‌کند». مرا این سخن مستحیل نمود و دانستم که چون اویی گزاف نگوید.

چون در سنه ثلاثین به نیشابور رسیدم، 4 سال بود تا آن بزرگ روی در نقاب خاک کشیده بود و عالم سفلی از او یتیم مانده و او را بر من حق استادی بود.

آدینه‌ای به زیارت او رفتم و یکی را با خود ببردم که خاک او به من نماید. مرا به گورستان حیره بیرون آورد و بر دست چپ گشتم، در پایین دیوار باغی خاک او دیدم نهاده و درختان امرود و زردآلو سر از آن باغ بیرون کرده و چندان برگ شکوفه بر خاک او ریخته بود که خاک او در زیر گل پنهان شده بود و مرا یاد آمد آن حکایت که به شهر بلخ از او شنیده بودم.

گریه بر من افتاد که در بسیط علم و اقطار ربع مسکون او را هیچ جای نظیری نمی‌دیدم. ایزد تبارک و تعالی جای او در جنان کناد بمنه و کرمه.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها