پزشکی حرفه خیلی خوبی است. چون با حیات و ممات آدم سر وکار دارد. اگر پزشک نباشد، فاتحه بیمار خوانده است. و گاهی نیز بندرت، اگر پزشک باشد، فاتحه بیمار خوانده است! (اسنادش هم موجود است.
مثل پدر خدابیامرز خود بنده که اگر دکتر به اصطلاح مغز و اعصاب شهرمان تربت حیدریه فقط لطف میکرد فشار خونش را میگرفت ـ که ابتداییترین و لازمترین مرحله معالجاتی و تشخیص بیماری است ــ شاید فشار خون ابوی چندان و چنان مثل نرخ تورّم بالا نمیرفت که سکته مغزی کند و به کما رود و ما را بیپدر کند. خدایش رحمت کناد!)
علیرغم آنچه عرض شد؛ با این حال، مواردی از این دست استثناست. آنچه عمومیت دارد این است که طبابت بیش از هر صنف و شغلی مفید و مورد نیاز است. چرا که آدمیزاد همیشه یک درد بیدرمانی چیزی داشته و دارد، فلذا به طبیب هم نیاز مبرم داشته و دارد. حتی انسانهای نخستین هم بینیاز از حکیم و طبیب نبودند. اگرچه نسخهشان را روی سنگ دیوار غار محل مطب مینوشتند.
بسته پیشنهادی بهداشتی:
در این روز دو پیشنهاد شایسته دارم که به صورت خصوصی و در گوشی با جامعه پزشکان زحمتکش در میان میگذارم. باشد که ما را بیمار حساب نکنند. عجالتا این دو پیشنهاد را داشته باشید تا بعد:1ـ نگرفتن ویزیت:
در این روز اگر پزشکان از مراجعان خود حق ویزیت نگیرند، روز خیلی شیرین و خاطرهانگیزی خواهد شد. حتی عزیزان تزریقاتچی(اعم از وریدی یا عضلانی) هم میتوانند در یک اقدام هماهنگ، آمپول مجانی بزنند.(ما همینجا به عوض واژه خارجی و نامأنوس آمپول، کلمه«فروتن» را به فرهنگستان زبان و ادب فارسی پیشنهاد میکنیم!). حالا برادران و خواهران آمپولزن، درد سوزن تزریق را نمیتوانند کاری بکنند، پولش را که میتوانند به مناسبت گرامیداشت روز پزشک، نگیرند و اصطلاحا زیر سبیلی رد کنند. احترام امامزاده را خود متولی نگه میدارد.2ـ نگرفتن زیرمیزی:
البته این یک فقره، ابدا عمومیت ندارد و شامل خیلی از پزشکان عزیز نمیشود. فقط بنا به اعلام مسؤولان وزارت بهداشت، برخی از آنها به خاطر نبود حمایتهای کافی بیمهای و تفاوت نرخ بخش خصوصی با دولتی، اقدام به دریافت مابهالتفاوت ماجرا به صورت زیرمیزی مینمایند که اگر در روز پزشک ننمایند، روح بقراط هم شادتر خواهد بود. تا چه رسد به سقراط که اگر الان بود حتما وسعش به اجاره کردن یک محل برای طبابت نمیرسید و باید از آمپولزن آتن قرض میگرفت.حکایت مینی ماستمالیستی:
طبیبی را حکایت همی کنند که مریضی داشت سکینه نام. زردروی و پریشانگوی. چندان که او را دوا بداد، هیچ افاقه نکرد. و او پیوسته مر طبیب را گفتی که: بیمارتیم دکتر!.... پس طبیب به فراست دریافت که او را مرض عشق لاکردار، ایمان و امان بریده و گریبان صبر دریده. طبیب، فیالجمله او را به عقد نکاح خویش درآورد و به پیش آورد. سکینه را به مرور ایام سلامت قوا حاصل آمد و فیالحال که قریب 20 سال از آن ازمنه غریب در میگذرد، هرگز به قصد معالجت به نزد هیچ پزشکی مراجعت ننموده؛ بمنّه و کرمه. او حالیه، سالهاست که به نزد روانپزشک میرود. روانش شاد!رضا رفیع