ولی آمار آدمهای چشمانتظار کمک بیشتر از این حرفهاست؛ آدمهایی که اعداد میگویند تعدادشان حدود 10هزار نفر است و برای این که همهشان طعم آزادی را بچشند به 200 میلیارد تومان پول نیاز است. شاید وحید که مادرش اشک میریخت و نمیدانست برای جوانی که پسرش او را با ماشین زیر گرفته و راهی قبرستان کرده باید گریه کند یا برای پسرش که جوانیاش در زندان دود میشود و به هوا میرود یا برای دیهای که هر سال چند میلیون تومان بیشتر میشود، هنوز چشمانتظار فرجی باشد تا دل خیری بلرزد و به کمک او بشتابد.
شاید رضا و محمود و آرش و هزاران نفر دیگر هم باشند که بعد از روزشماری برای آمدن ماه رمضان حالا برای جشن گلریزانی که پرونده بدهیهایشان را ببندد روزشماری میکنند. رمضان که میآید ماه چشمهای منتظر و دستهای پرتمنا شروع میشود؛ چشمهایی که روزها و شبهای بیپایان زندان حتما به آنها آموخته است که دیگر حق ارتکاب جرم حتی جرم غیرعمد را ندارند. رمضان که میآید ماه دستهای بخشنده و چشمهای پرمهر هم شروع میشود؛ دستها و چشمهایی که میدانند اگر کسی روزی خطایی کرد، نباید انگ خلافکاری به پیشانیاش کوبید و به قصد انتقام روی را از او برگرداند. 10 هزار نفر عدد کوچکی نیست، 10هزار نفر خودش 10 هزار دنیاست، آرزوست، جوانی است، عمر است، تازه اگر چند 10 هزار چشم منتظری را که شب و روز دور از چشم دیگران اشک میریزند و گلوهایی که در نبود سرپرست خانه با سرپنجه قناعت فشرده میشوند را نادیده بگیریم.
ماه رمضان که میآید، میخواهیم با شکمها و زبانهای گرسنهمان ثابت کنیم که بندهای درستکاریم و میخواهیم که حتی یک قدم به بهشت نزدیک شویم.
مریم خباز / گروه جامعه