حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
جام جم:90 و پشت پرده فوتبال
«90 و پشت پرده فوتبال»عنوان سرمقالهی روزنامهی جام جم به قلم حجتالله اکبرآبادی است که در آن میخوانید؛اگرچه همیشه این بحث مطرح بوده که برنامه 90 تا چه میزان توانسته است به رشد و توسعه فوتبال ملی کمک کند، اما به طور طبیعی فکر میکنیم اگر مسوولان ورزش و فدراسیون فوتبال به ظرافتهای خاص این برنامه توجه لازم را مبذول میداشتند، کلی از مشکلات امروز فوتبال ما محلی برای بروز و ظهور نداشت.
البته امروز برنامه پرمخاطب 90 به یمن اقبال مردمی، جایگاه ماندگارش در فوتبال ایران را به تصویر کشیده و نیازی به این نیست که پیرامون اهمیت آن و تاثیرگذاریهای مثبتش دست به قلم برد، اما نکته اینجاست که با وجود اقبال گسترده مردم در جای جای ایران اسلامی، مسوولان ورزش و فوتبال نخواستهاند با دریافت مناسب پیامهای مثبت این برنامه، طرحی نو در جهت توسعه و پویایی فوتبال درانداخته و به مقابله با ناهنجاریهایش بپردازند.
با این رویکرد باید اشاره کنیم که برنامه 90، پنجشنبه شب گذشته با توانمندی و زیرکی عادل فردوسیپور یکی از داغترین برنامههای خود را جلوی آنتن برد تا پروندهای که طی یک سال اخیر روی آن حرف و حدیثهای زیادی مطرح بوده است با حضور علی دایی در برنامه، بدون واسطه و شفاف در معرض قضاوت مردمی قرار گیرد. عادل فردوسیپور که کارش را خوب بلد بوده و از تکرار گریزان است در این برنامه نیز شرایطی را فراهم آورد تا علی دایی در باره مطالباتش از فدراسیون فوتبال توضیحات لازم را ارائه داده و به همراه رئیس کمیته استیناف فدراسیون نکتهای را ناگفته نگذارند. هر چند که در این برنامه به نوعی دیگر پشت پرده فوتبال عیان و در معرض قضاوت همگان قرار گرفت، اما یقینا اینکه فدراسیون به دایی بدهکار هست یا خیر یا حق با دایی است یا فدراسیون، اهدافی نبودند که برنامه 90 و عادل فردوسیپور به دنبال آن باشند، چه اصولا خود مردم بهترین قاضی هستند و مسائل مختلف را خوب از هم تمیز میدهند. به سخنی دیگر در این برنامه یک بار دیگر واقعیت امروز فوتبال ایران و پشت صحنه آن به نمایش گذاشته شد، فوتبالی که سالانه 400، 500 میلیارد تومان پول در آن هزینه میشود و در چنین چشماندازی رقمهای کلانی بیضابطه در آن جابهجا میشود، بدون آن که اصولا بهرهوری مناسبی از این هزینهکردها عاید و واصل فوتبال ملی ایران شود. از سوی دیگر برنامه 90 شرایطی را فراهم آورده که مردم به درستی با قهرمانان ملیشان آشنا شوند، اینکه عدهای از آنان بر سر چه اعداد و ارقامی در فوتبال دعوا میکنند.
جالب اینکه عمده این دعواها و جنجالسازیها نیز بر سر پول بوده است، آن هم در فوتبالی که 95 درصد آن دولتی است و پولش از جیب بیتالمال پرداخت میشود. شاید اگر بحث این مبالغ 800، 900 و یک میلیاردی نبود، بسیاری از دعواها و مجادلات فوتبالی مجالی برای عرض اندام نداشتند، اما چون جنگ و نزاع بر سر چند میلیون ناقابل نیست، بازیگران عرصه فوتبال برای رسیدن به درصد بیشتری از پول آن، دست به پردهدری و عبور از مرزهای اخلاقی میزنند تا این وسط سر فوتبال ایران بیکلاه مانده باشد و بس!
البته صدا و سیما جدا از برنامههای ورزشی، در کارهای طنز و نمایشی خود نیز بارها موضوع ناهنجاریهای ورزشی و بویژه فوتبال را به تصویر کشیده است. در مرد هزار چهره و در سریال مسیر زایندهرود به خوبی چهره ورزشکاران مدعی، کمظرفیت و بیاخلاق به تصویر کشیده شده است تا همانطور که درابتدا اشاره رفت، توجه مسوولان بدان جلب شده و در جهت برخورد درست با این کژیها در ورزش اقدام کنند. بیشک فوتبال به عنوان ورزشی جذاب و فراگیر، صرف بازی در زمین چمن و جلوی تماشاگران نیست، فوتبال ورزشی است با یک دنیا زیبایی و حرکتهای انسانی و جوانمردانه که در عین حال اگر از آن خوب مراقبت نشود، مافیای فوتبال و زدوبندهای مالی و رسانهای و... در آن فرصت نفس کشیدن راهم از دیگران سلب میکنند. امیدواریم مسوولان سازمان تربیت بدنی و فدراسیون فوتبال در زمینه مقابله با این ناهنجاریها، راهکارهای لازم را مورد توجه قرار داده و از اتلاف ثروت ملی فوتبال جلوگیری کنند.
کیهان:سررسید قسط هجدهم
«سررسید قسط هجدهم»عنوان یادداشت روز روزنامهی کیهان به قلم محمد ایمانی است که در آن میخوانید؛می گفت عجب خوش شانسم من. همه پول پیدا می کنند ولی من دفترچه قسط پیدا کرده ام و یک سال و نیم است که قسط های آن را از جیب خود پرداخت می کنم. آیا باراک اوباما می تواند بگوید همان آدم بدشانس قصه ماست که در بدترین وضعیت آمریکا پس از جنگ جهانی دوم، رئیس جمهور شده و تاوان اشتباهات دیگران را می دهد؟ شاید تا یک سال پیش می توانست همین را بگوید و از خود سلب مسئولیت کند اما اکنون او کارنامه ای یک سال و نیمه را بر دوش می کشد که کم اشتباه تر از کارنامه جرج بوش و بیل کلینتون نیست. درست است که او در روزگار فرتوتی آمریکا به قدرت رسیده و مصداق کسی است که به جای پول، دفترچه قسط پیدا کرده باشد اما خود وی نیز در پیش آوردن اوضاع وخیم برای آمریکا بی تقصیر نبوده است.
وضعیت بالینی دولت اوباما را می توان به استناد چند گزارش روشن کرد. اول، چالش ایران که چالش هسته ای تنها نوک کوه یخ آن است. دوم، اوضاع افغانستان و عراق. سوم، چالش فلسطین و لبنان و رژیم صهیونیستی و چهارم، برآیند این چالش ها در تلقی عمومی مردم خاورمیانه از «دولت تغییر آمریکا». این چالش ها اگرچه مستقل اما به هم زنجیر شده و دور پای دولت آمریکا بسته شده اند. اوباما در قبال چالش های ایران، افغانستان و فلسطین- با اندکی تفاوت های تاکتیکی- در همان مواضعی ایستاد که سلف او، بوش ایستاده بود. برآیند رویکرد 18 ماهه وی، تلقی مردم خاورمیانه است که قرار بود نگاهشان نسبت به آمریکا متحول شود تا بتوان گره چالش ها را نیز یکی پس از دیگری گشود. نظرسنجی اخیر دانشگاه مریلند و مؤسسه زاگبی (به سفارش مؤسسه بروکینگز در واشنگتن) که سر و صدای زیادی نیز در آمریکا برپا کرد، ارزیابی ما را آسانتر می کند.
براساس این نظرسنجی که در 6 کشور مصر، عربستان، اردن، مراکش، امارات و لبنان انجام شده، 63 درصد مردم منطقه می گویند از سیاست های اوباما در ارتباط با خاورمیانه مأیوس هستند و ادعای نزدیکی به جهان اسلام را باور نمی کنند و فقط 15درصد به این سیاست ها امید دارند. این در حالی است که در نظرسنجی ژانویه سال 2009، 51درصد مردم خاورمیانه به اوباما به دیده مثبت نگاه می کرده اند و تنها 16درصد نگرش منفی داشته اند. همچنین 77درصد آنها از حق ایران حتی در حد داشتن سلاح هسته ای دفاع کرده اند که 24درصد رشد نشان می دهد. از طرف دیگر اعتقاد به اینکه «تجهیز ایران به سلاح اتمی تحولی مثبت در خاورمیانه است» از 29درصد به 57درصد افزایش یافته است. براساس همین نظرسنجی و با وجود حجم بی سابقه تبلیغات ایران هراسان، تنها 10درصد مردم خاورمیانه ایران را تهدیدی برای منطقه می دانند حال آن که 88درصد آنها رژیم صهیونیستی و 77 درصد نیز آمریکا را تهدید اصلی برای خاورمیانه می دانند. این نظرسنجی شاهکار عملکرد 18ماهه آقای اوباما در قبال ایران، فلسطین و اسرائیل، افغانستان و عراق است.
اما شاید این نظرسنجی همه واقعیت و معادله قدرت میان آمریکا و جهان اسلام- که ایران نمایندگی آن را می کند- نشان ندهد. 57 سال پیش، آمریکای تازه کار با کودتایی پیش پا افتاده توانست نهضت ملی را در ایران ساقط کند. 32 سال پیش کارتر می توانست به راحتی سران مصر و رژیم صهیونیستی را در کمپ دیوید جمع کند تا درباره سرنوشت فلسطین با موفقیت تصمیم بگیرند. حدود 20 سال پیش آمریکا توانست به آسانی رژیم عراق را فلج کند و 7 سال قبل سربازان پنتاگون به سادگی آب خوردن توانستند وسط پایتخت عراق عکس یادگاری بگیرند. اما حالا وضعیت فرق کرده است. وزیر خارجه اوباما باید ماه ها بدود و وقت بگذارد تا مثلا نتانیاهو و محمود عباس را دوم سپتامبر آینده کنار یک میز بنشاند و تازه آنجا طرفین از هم بپرسند وقتی نه نماینده دولت مردمی حماس پای میز مذاکره است و نه ایران که از ملت فلسطین پشتیبانی می کند، ما اینجا جمع شده ایم که چه بکنیم؟
اکنون سربازان آمریکا بدون عکس یادگاری و نشان دادن علامت V ، با 4400 نفر تلفات، یک هزار میلیارد دلار هزینه مادی- که می شد خرج شکوفایی اقتصادی شود- و چند برابر آن خسارت حیثیتی، عراق را ترک می کنند در حالی که متحدان و دوستان دیرینه ایران روی کار آمده اند و خبرنگار رادیو فردا مجبور است از «تل آویو» گزارش دهد «اینجا نگرانی ها از خروج آمریکا شدت یافته و هراس از این است که اگر دولت اردن نیز فرو بریزد، اسرائیل تنها همسایه و دیوار دفاعی خود را نیز از دست می دهد». اوضاع افغانستان اما وخیم تر است. اوباما در کشوری که روزی تبدیل به تله مرگ برای اتحاد جماهیر شوروی و روز دیگر، تریبونی برای اعلام آقایی آمریکا بر جهان در آغاز هزاره سوم (سال 2001 میلادی) شد، گویا روی ارّه نشسته است. نه می تواند بماند و نه می تواند خارج شود. نظامیان آمریکایی در همین چند ماه اخیر رکورد تلفات در روزگار بوش را شکسته اند و شناسنامه های باطل شده خود را یکی پس از دیگری- مانند اوراق دفترچه قسط مورد بحث- برای مرد ارّه نشین کاخ سفید می فرستند تا یکی یکی حساب کند. بدتر از همه سخنان ژنرال مک کریستال بود که هزینه اخراج را به جان خرید تا نمک به زخم اوباما بپاشد و بگوید «او هیچ از جنگ افغانستان سر در نمی آورد، ملاقات با اوباما مرا افسرده و مأیوس کرد».
رسانه ها و تحلیل گران بسیاری بوده اند که یادآور شده اند «هر جا آمریکا عقب می نشیند، ایران سنجیده و با دقت جای او را پر می کند». سخنان گلن دیویس (نماینده آمریکا در آژانس) حقیقت است که می گوید «من نمی توانم آینده تحریم ها را پیش بینی کنم که اگر بلد بودم، دلال سهام می شدم نه دیپلمات... افکار عمومی نباید از آمریکا انتظار داشته باشند که مشکل را به تنهایی حل کند. اینکه فکر کنند آمریکا قدرتمندترین کشور جهان است و همه به او گوش می دهند، پس می تواند راه حل را دیکته کند، آن روزها به سر رسیده و آن دوره تمام شده است» اما او قدّ حوزه مسئولیت خود، ناتوانی دولت متبوعش را می فهمد. یعنی این سردرگمی تیم اوباما در کاخ سفید، نسبت به گرفتاری هایی که در افغانستان و عراق و لبنان و فلسطین دارد و کم یا بیش زیر سر اقتدار و درایت ایران می بیند، کمتر است؟ صاحب نظران بسیاری با پاتریک کلاوسون معاون مؤسسه واشنگتن برای سیاست خاور نزدیک هم عقیده اند که «اعتماد به نفس ایران بسیار بالاست و بدین ترتیب می تواند تحریم ها را نقش بر آب کند». اما این اعتماد به نفس صرفا به حوزه دفاع از برنامه هسته ای منحصر نمی شود. چالش هسته ای با همه بزرگی اش، فرع بر آن «اعتماد به نفس» است که از ایران تو سری خور و ضعیف 57 سال پیش، ایران جوان و شاداب و قدرتمند 2010 را برکشیده است.
30 سال پیش، تحریم های سنگین با همه سختی ها آن روز و ضعف های اقتصادی و سیاسی و دیپلماتیک ایران، نتوانست کارگر شود هیچ، که حتی فرصت ابتکار و خلاقیت و جهش شد.آیا حالا این رفتارهای ایذایی می تواند کاری از پیش ببرد؟ از 20-15 سال پیش دولت های آمریکا بارها چرتکه انداختند و برنامه ریختند تا به ایران تازه از جنگ درآمده و فاقد زیرساخت ها یورش آورند اما بارها در پایان همان محاسبات به عنوان جمع بندی نوشتند؛ دورنمایی از اینکه ایران به زانو درآید وجود ندارد ولی هزینه ها و خسارت های سنگین چنین جنگی برای ما قابل برآورد نیست. اکنون ایران در نقطه ای ایستاده که می توان گفت هرگز مانند امروز قدرتمند نبوده و هیچ گاه مانند امروز از قدرت غافلگیری، تهاجم و زدن ضربات استراتژیک ویرانگر برخوردار نبوده است. همین واقعیت باعث می شد تا روزنامه هافینگتون پست خبر بدهد «مقاومت ایران، باعث چنددستگی و اختلاف در دولت اوباما شده است» و آن چنان آثار گیجی و سردرگمی را در سیمای این دولت آشکار سازد که فارین پالیسی ناچار از گزارش شود:«پرزیدنت اوباما می گوید تلاش های ما برای انزوای ایران در حال نتیجه دادن است و کلیه گزینه ها روی میز است. این مثل کاریکاتوری است که در آن دو نفر به تخته سیاهی پر از معادلات پیچیده خیره شده اند و در نقطه ای نوشته شده «بعد معجزه ای روی می دهد»! یکی از آنها به دیگری می گوید «فکر می کنم باید این قسمت دوم را قدری روشن تر بیان کنید»! دقیقا من می خواهم یکی روشن کند که ما چگونه به چالش های ایران پایان می دهیم... مشکل اصلی این است که رویکرد ما پر از تناقض است».
روزی که بوش دولت آمریکا را تحویل اوباما داد، ایران در مرز غنی سازی 5/3 درصد ایستاده بود. امروز ایران غنی سازی 20 درصد را با موفقیت آغاز کرده است. آن روز ایران یک تأسیسات غنی سازی در نطنز داشت، امروز تأسیسات «فردو» رو به تکمیل است. آن روز نیروگاه بوشهر فاقد افق روشن بود و امروز در کنار راه اندازی قریب الوقوع این نیروگاه، راه اندازی چندین نیروگاه اتمی و سایت غنی سازی اورانیوم به طور جدی در حال برنامه ریزی است.
اوباما هنوز نجنگیده، بدنام شده است. حتی اگر گوشه لباس او به جنگی جدید بگیرد، فاتحه «دولت تغییر» که طراحی اتاق فکرهای وابسته به محافل پنهان قدرت در آمریکاست، خوانده است. اما بالاتر از همه این محاسبات، کوچک ترین امیدی به اثرگذاری گزینه نظامی وجود ندارد. تحریم هم که تیری در تاریکی است. خدا نکند جای اوباما باشید اما اگر جای او و تیم او بودید، چه می کردید؟ حتی اگر قرار بود به تهدید اقتصادی و نظامی دل ببندید، کجا را نشانه می رفتید؟ «اعتماد به نفس حاکمیت و دولت- ملت ایران». جنگ نرم که از ابزار جنگ روانی و تبلیغاتی، فتنه انگیزی و اختلاف افکنی و ناامیدسازی بهره می گیرد، این نقطه کانونی قدرت را در «ایران جدید» هدف گرفته است. این آخرین و واقعی ترین نقشه جنگ دشمن است و تهدید نظامی و سیاسی و اقتصادی قرار است ضمن تمرکز فشارها و بر هم زدن محاسبات در ایران، «وحدت، امید و اعتماد ملی» را بزند. از این سو، هر کس در راستای خالی کردن دل مردم یا ناامید و بدگمان کردن و از هم پراکندن افکار عمومی یا مسئولان عمل کند، در نقشه و زمین دشمن بازی می کند. بی تردید طیف هایی، برانگیخته دشمنند. «انّ الشیاطین لیوحون الی اولیائهم لیجادلوکم. شیطان ها به دوستان خود الهام می کنند و می آموزند تا با شما مجادله کنند». هر کس بساط بگومگو بچیند یا اسباب مجادله و تخطئه امید و اقتدار و اعتماد و اتحاد ملت ایران را فراهم کند، با واسطه یا بی واسطه از شیاطین روزگار دستورالعمل و رهنمود می گیرد، در هر جایگاه و گروه و طیفی که باشد.
منافقین و مرجفونی را که کارویژه شان ترساندن، ایجاد بدگمانی، اختلاف آفرینی، طی طریق زیگزاگ در مرز حق و باطل، تأسیس مسجد ضرار برای کفر و تفرقه و کمین مؤمنان، و پراکندن امت از مدار وحدت و عزت و قدرت (امامت و ولایت) است، باید منزوی کرد. آنها- با همه سعه صدر و جذب حداکثری که باید داشت- در زمره دفع حداقلی هستند. آنها تنها امیدهای شیطان بزرگند. و از این طرف باید از بن دندان ایمان داشت و به لوازم این ایمان متعهد بود که به فرموده حضرت فاطمه زهرا(سلام الله علیها) «خداوند امامت ما را امان از تفرقه قرار داد». ولایت و رهبری نایب امام عصر(عج) بود که در این 32 سال، ایران را از تندبادها عبور داد و از تهدیدهای بنیان برافکن، فرصت های کم نظیر پیروزی و پیشرفت ساخت. امروز هم این،میزان تولا و تبرّای امت و به ویژه مسئولان است که سرعت پیروزی و پیشرفت را تعیین می کند. فتنه 88 گردنه ای بود که به نشیب افتاد اما خصم مستأصل، ناچار است دل به خطا و اشتباهات یا خیانت های همراهان قافله ببندد. پس از این چه کسی حاضر است سرمایه آبروی خویش را ارزانی دشمنی کند که 57 سال پیش حتی به یک چهره لائیک و خوش باور- نسبت به آمریکا- در قواره های دکتر مصدق هم رحم نکرد؟ به قول آقای رابرت گیتس «ایرانی خوب ایرانی مرده ای است که با گلوله او را کشته باشند». باید دید آیا پس از این هم رئیس کینه جوی پنتاگون(رئیس اسبق سیا)، برای خود پیشمرگانی که آماده خودکشی یا نشستن روی ارّه باشند پیدا می کند؟
مردم سالاری:لزوم گفت وگو های داخلی برای مقابله با تهدیدات خارجی
«لزوم گفت وگو های داخلی برای مقابله با تهدیدات خارجی»عنوان سرمقالهی روزنامهی مردم سالاری به قلم ابوالفضل فاتح است که در آن میخوانید؛بر اساس شواهد و قرائن، تهدیدات خارجی نسبت به کشور روندی رو به تزاید یافته است.
بیگانه مدعی، دیر زمانی است که با "ایران به ما هو ایران" سر ناسازگاری داشته و انقلاب اسلامی دلیل مضاعفی بر عداوت پیشین است; چنان که در 28 مرداد شاهد بودیم و طی سی سال اخیر نیز صرف نظر از اینکه چه دولتی بر سر کار بوده، تجربه کرده ایم. انکار نمی کنم که اینک برخی بی کفایتی ها و شکاف و نابسامانی های داخلی، ماجراجویان خارجی را به طمع بیشتر انداخته و سودای عقب نگه داشتن کشور را چه با تحریم و چه تهدید دامن زده است. عبور از گذرگاه خطیر این روزها و صیانت از سرمایه های ملی از جمله نیروگاه بوشهر و صنعت هسته ای که ریشه در دهه های گذشته دارد، نیازمند همت، الفت و دقت همگانی است.بیگانه باید بداند و دریابد که ایرانی با هر آیین و زبان و از هر جناح و خط سیاسی به رغم همه تفاوت ها و اختلاف نظرها در برابر تهدید او، ید واحده است.
باید با صدای رسا و با همه امکانات بر سر بیگانه فریاد کشید و او را بر حذر داشت. بیگانه، هر که می خواهد باشد، حق ندارد و به یاری خدا نمی تواند مناقشات و مجادلات داخلی را بهانه خشونت و ماجراجویی جدیدی در منطقه کند. در این موقعیت، بهره گیری از حداکثر ذخیره عقلانی و مدیریتی کشور بدور از هرگونه حب و بغض برای تدبیر متمایز و راسخ و در اتخاذ مواضع، وظیفه دست اندرکاران امور است تا آنچه ملت هزینه آن را می پردازد دارای بیشترین سنجیدگی و پشتوانه ملی باشد. همینطور، اقتضای عقل و شرع، دوری گزینی حداکثری از حساسیت های داخلی است.این به مفهوم امتناع از نقد بی کفایتی ها یا عبور و عدول از حقوق مردم نیست این به مفهوم پاسداشت شرایط و منافع ملی است. براین اساس انتظار می رود هر کس و در هر جا به نوبه خود تلاش کند تا در این وضعیت هشدار، از سطح منازعات داخلی کاسته و در برابر تهدید احتمالی اما جدی بیگانه، عمق و گستره وفاق ملی را افزونی دهد. در این شرایط همین طور بازگشت به قانون ولو گام به گام، آزادی رسانه های منتقد و آزادی هر زندانی پاسخ مثبتی است که تداوم آن غلبه بر مشکلا ت عمیق خواهد بود. همچنان که از امام (ره) آموخته ایم تمرکز بر آسیب ها در نقد، اولی بر فاش گویی و تمرکز بر اشخاص است. نه همه چیز را به پرده بردن و نه همه چیز را پرده برداشتن روا است. نه آن پنهانکاری است و نه این شفافیت.
همین طور شایسته است امکان گفت وگو در مسائل مهم ملی باز شود.گفت وگو نه به خودی خود حرام است نه واجب. نه کسی را به خودی خود عزیز می کند نه ذلیل، اما در میان ملت های بزرگ سنتی است جا افتاده و معقول ترین و ابتدایی ترین راه اصلاح.در حیرتم چرا کسانی گفت وگوی داخلی را ننگ می دانند؟تاریخ هرگز از حاکمان و نخبگانی که برای سعادت ملتشان باب گفت وگو را گشوده اند به بدی یاد نخواهد کرد. اتفاقا در تاریخ مبارزات بزرگان این ملت تا دلمان بخواهد غیرت و فاصله هست،اما کمتر اثری از گفت و گو یافت می شود. نقد آیندگان متوجه کسانی خواهد بود که گفت و گو و اصلاح را رد کرده و بر طبل فاصله کوبیده اند.
چه بساکه شدت ناروایی ها و شکست بسیاری از نرمش ها این سخنان را به نقد و سخره کشد. اما اگر فرجی باشد از همین مراعات ها و باب های گفت و گو آغاز می شود و اگر چنین نباشد رویه ای اخلاقی و قابل دفاع به ویژه در شرایط تهدید خارجی است. می دانم که برخی جریان های نفوذی منحرف به ظاهر انقلابی که در داخل بر طبل خشونت می کوبد و جز سیطره و منافع باندشان، ایران و آینده انقلاب پشیزی برایشان اهمیت ندارد این نوشته را حمل بر ضعف خواهند کرد، البته از آنها باکی نیست. هر چه بگویی آنها بر نمط خود خواهند راند. مخاطب این نوشته آنها نیستند.
رسالت:قلب رآکتور تپید
«قلب رآکتور تپید»عنوان سرمقالهی روزنامهی رسالت به قلم صالح اسکندری است که در آن میخوانید؛آغاز انتقال سوخت به قلب رآکتور نیروگاه اتمی بوشهر و برگزاری همزمان جشن هسته ای در سرتاسر کشور روز گذشته خبر اول بیشتر رسانه های دنیا بود. اهمیت مضاعف این خبر از آن رو بود که بار دیگر کذب بودن تهدیدها و بلوف های رژیم صهیونیستی را برای جهانیان مشخص کرد. این رژیم جعلی بدون توجه به قد و قامت خود مدعی شده بود قبل از سوخت گذاری نیروگاه بوشهر تاسیسات هسته ای جمهوری اسلامی را موشک باران میکند.
انتقال سوخت به رآکتور نیروگاه اتمی بوشهر حلقه نهایی چرخه سوخت در کشور است. با سوخت گذاری نیروگاه هسته ای کشور کمتر از چند ماه برق هسته ای وارد مدار می شود و ملت ایران شیرینی مجاهدت دو دهه خود در بومی سازی فناوری هسته ای را خواهد چشید. ایران ثابت کرد که از حق مسلم چرخه سوخت کوتاه نخواهد آمد و هیچ فشار و تحریمی قادر نخواهد بود در اراده پولادین ملت خللی وارد کند. به تعبیر رهبر فرزانه انقلاب در دیدار اخیرشان با مسئولان نظام” چرخه تولید سوخت حق ماست و ما از این حق کوتاه نخواهیم آمد و دست برنخواهیم داشت؛ این حق ماست. ما
می خواهیم سوخت را تولید کنیم. چندین هزار مگاوات، ما به سوخت هسته ای نیاز داریم. نیروگاه های هسته ای باید به وجود بیاید. خوراک این نیروگاه ها باید در داخل تولید بشود. اگر قرار شد برای خوراک این نیروگاه ها به خارج متوسل بشویم و محتاج باشیم، امور کشور نخواهد گذشت؛ باید داخل بتواند خودش تولید کند. بنابراین حق ماست و دنبال این را خواهیم گرفت. آنها در جواب می گویند خوب، ایران احتیاج دارد به سوخت هسته ای، ما برایش تامین می کنیم؛ بانک جهانی درست بکنیم، چه می کنیم، تامین می کنیم. این حرف، حرف مهملی است، حرف بی معنا و بی وجهی است.”
غرب در مسئله تامین مایحتاج سوخت20 درصد جمهوری اسلامی برای رآکتور تحقیقاتی تهران به صراحت ثابت کرد که نه تنها قابل اعتماد نیست بلکه با توسل به اهرم فشار سوخت در صدد باج گیری و زیاده خواهی است. آمریکایی ها و اروپایی ها زمانی که فهمیدند جمهوری اسلامی نیازمند سوخت20 درصد برای کارهای تحقیقاتی و دارویی است به هر طریقی متوسل شدند تا به ملت و دولت ایران فشار بیاورند و به بهانه تامین این سوخت منافع ملی ما را پایمال نمایند.
حال چگونه می توان امیدوار بود غربی ها در آینده برای تامین سوخت رآکتورهای هسته ای تولید کننده برق و فروش آن به ایران بازی درنیاورند و شاهراه انرژی کشور در آینده ای نه چندان دور را با مشکل مواجه نکنند.
امروز علاوه بر ایران بر تمام کشورهای مستقل دنیا ثابت شده است که غرب منبع غیر قابل اطمینانی برای تامین سوخت هسته ای در آینده است. اگر چه در وضعیت کنونی سوخت های فسیلی به ثمن بخس و بدون هیچ مزد و منتی از شرق به غرب سرازیر است اما هیچ تضمینی وجود ندارد که غربی های مستکبر نیز چنین رفتار انسان دوستانه ای در قبال کشورهای توسعه نیافته اتخاذ کنند. از همین امروز قابل پیش بینی است که غربی ها در ازای چند تن سوخت3/5 یا20 درصد چه مطالبات گزاف و بدون منطقی از کشورهای آسیایی، آفریقایی و آمریکای لاتین خواهند داشت. انتظارات و باج هایی نظیر تاسیس پایگاه نظامی در داخل خاک کشورهای مستقل برای آمریکایی ها و کشورهای ناتو، تحمیل نوع خاصی از تفکر سیاسی و فرهنگی به کشورهای جهان سوم، تاراج معادن و سرمایه های ملت ها و حتی تقاضای حق توحش و کاپیتولاسیون و... تنها بخشی از فشارهای قابل پیش بینی است که غربی ها برای تامین سوخت کشورهای مستقل در آینده وارد خواهند کرد.
تجارب تاریخی و واقعیت های دو دهه گذشته در ایران نشان داد اگر ملتی واقعا بخواهد به فناوری هسته ای دست پیدا کنند هیچ قدرت خارجی نمی تواند مانع این اراده گردد. در واقع خارج از خواست دولت ها، تمایلات ملت ها در این زمینه تعیین کننده است. آنهایی که مدعی بودند دیپلماسی هسته ای باید پشت در اتاق های تشریفات دیپلماتیک باقی بماند- چون امکان دارد جمهوری اسلامی در این پروژه شکست بخورد- امروز قدرت اتحاد ملی شکل گرفته پیرامون فناوری هسته ای را درک می کنند. پاشنه آشیل پروژه فناوری صلح آمیز هسته ای ایران تزلزل پایه های اتحاد ملی شکل گرفته حول این موضوع است. “
انرژی هسته ای حق مسلم ماست”امروز به یک شعار ملی و فراتر از آن خواست عمومی در کشور تبدیل شده است و اشاعه تذبذب عمومی با حرف ها و موضع گیری های خام و نسنجیده شبیه بی عقلی ها و خیانت های امثال شعبان بی مخ ها در قضیه ملی شدن نفت است.
امروز هیچ کس نمی تواند شیرینی این پیروزی بزرگ را به کام ملت ایران تلخ کند چرا که مردم با گوشت و پوست خود ارزش دستاوردهای عظیم کشور در عرصه فناوری هسته ای را احساس می کنند و بهتر از هر کسی می دانند که این فناوری حیات سرافرازانه فرزندان این ملت در آینده را تامین و تضمین می نماید.
تهران امروز:30 مرداد و نیروگاه بوشهر
«30 مرداد و نیروگاه بوشهر»عنوان سرمقالهی روزنامهی تهران امروز به قلم حسن وزینی است که در آن میخوانید؛سیام مرداد در آخرین سال دهه 80، در پی آغاز سوختگذاری نیروگاه اتمی بوشهر شانه به شانه روزهایی چون 13 آبان (روز دانشآموز) 16 آذر (روز دانشجو) 22 بهمن (سالروز پیروزی انقلاب)، 12 فروردین (روز جمهوری اسلامی)، 27 تیر (سالروز پذیرش قطعنامه 1598) نقطه عطفی در تاریخ شد. وجه تشابه 30 مرداد با سایر روزهای پرافتخار آن است که این روز مانند آن روزها به نماد پیروزی مقاومت ملی در برابر تهدیدات و فشارهای خارجی تبدیل شده است. 30 مرداد 89 در تورق تقویم دو روز پس از 28 مرداد جای گرفته است. روزی که یادآور شکست جبهه مردمی و داخلی در برابر دخالت کودتاگرانه نیروهای خارجی بود. اما 30 مرداد روایتگر استقامت و سرانجام پیروزی ملت و حاکمیتی است که 15 سال در برابر مشقات و فشارها و تهدیدها علیه ساخت نیروگاه اتمی بوشهر ایستادگی کردند. در این پیروزی 5 دولت از دولت سازندگی تا دولت عدالتمحور سهم ویژهای دارند و نمیتوان این دستاورد بزرگ را به یک دولت اختصاص داد.
آغاز سوختگذاری در قلب نیروگاه بوشهر که اوایل هفته آینده به پایان خواهد رسید با لفاظیها و تهدیدهای برخی دولتها و مقامات غربی مصادف شده است. علت آن است که اراده ملی ایرانیان با وجود عهدشکنی چینیها در ابتدای امر و قصور روسها در مراحل ساخت، هیچگاه در برابر فشارهای سیاسی و اقتصادی نشکست، تا با نزدیک شدن نیروگاه بوشهر به فاز نهایی تولید برق (دو ماه دیگر) یکی از آرزوهای دیرینه مسئولان دلسوز جمهوری اسلامی برآورده شود. اکنون با برداشته شدن گام بزرگ و سخت راهاندازی نیروگاه اتمی بوشهر، ایران در کنار سایر توانمندیهای هستهای از قبیل استخراج اورانیوم، خالصسازی اورانیوم و غنیسازی آن در تاسیسات مختلف خود در یزد، اصفهان و نطنز هماکنون به امکان تولید نیروی برق از انرژی هستهای رسیده است.
آن هم در شرایطی که هنوز جوهر قطعنامههای 1929 با هدف ناتوان ساختن ایران از پیشرفتهای هستهای خشک نشده است نه تنها قطعنامه شورای امنیت، بلکه تهدیدهای آمریکا و اسرائیل سرنوشتی جز نظاره تحقق یکی از گامهای هستهای ایران نیافتند.
با وجود اهمیت ویژه نیروگاه اتمی برای ایران، کامل ساختن چرخه هستهای، مزایای اقتصادی و اعتبار بینالمللی به چند واقعیت دیگر نیز باید توجه داشت از جمله اینکه:
1 - با نزدیک شدن زمان افتتاح رسمی نیروگاه بوشهر، سایر فعالیتهای هستهای کشور به خصوص غنیسازی اورانیوم اهمیت بیشتری مییابد. طبیعی است گرچه روسیه متعهد به تامین سوخت بوشهر است اما نباید خلف وعده آنها به دلایل فنی و سیاسی و تحت فشار غرب را به مدت 10 سال نادیده گرفت. بنابراین کامل کردن توانمندی در این زمینه، تضمین کننده فعالیت مداوم نیروگاه بوشهر و سایر نیروگاههایی خواهد بود که قرار است در آینده ساخته شود.
2 - نیروگاه بوشهر گرچه دروازه ورود ایران به علم و فنآوری و تکنولوژی هستهای است اما پایان آن نیست همانگونه که موجب توسعه تواناییهایی در کشور در زمینههایی چون غنیسازی اورانیوم شده است. اکنون براساس مصوبه مجلس قریب به 20 نیروگاه دیگر باید در دستور کار ساخت قرار گیرد تا در یک افق 50 ساله حداقل 20هزار مگاوات برق کشور از طریق نیروگاههای هستهای تامین شود. علاوه بر این در سایر علوم و فنآوریها نیز وابستگی بشر به فنآوری هستهای در حال گسترش است بنابراین نیروگاه بوشهر پایگاه توسعه فنآوری هستهای کشور خواهد شد.
3 - راهاندازی بوشهر از منظر ملتها و دولتهای منطقه معنایی جز اعتبار یافتن و قدرت اراده ملی یک کشور و پیروزی آن در برابر فشارهای دشمنان ندارد. به عبارت دیگر اگر ملتی آگاهانه و هوشمندانه خواهان حق خود باشد گرچه در این راه هزینههایی متحمل شود اما عاقبت پیروز خواهد شد. آنچه امروز اعمال قطعنامههای شورای امنیت بر ملتهای مستقل را سخت، دشوار و بینتیجه کرده است. گسترش همین الگوست. این صدای ملت ایران است که ملتهای را به صبر و استقامت فرا میخواند و روز به روز بر مخاطبان این پیام افزوده میشود و مناسبات بینالمللی را تحت تاثیر قرار خواهد داد. اگر امروز بسیاری از کشورهای جهان بر حق ایران در فعالیتهای هستهای مهر حمایت میزنند، ناشی از آن است که این پیام به گوش ملتها و دولتها رسیده است.
وطن امروز:صادرات برق هستهای گام بعدی نیروگاه بوشهر
«صادرات برق هستهای گام بعدی نیروگاه بوشهر»عنوان سرمقالهی روزنامهی وطن امروز به قلم غلامعلی میگلینژاد است که در آن میخوانید؛حدود 35 سال قبل ایران قراردادی با یک شرکت مربوط به کشور آلمان غربی مبنی بر احداث 2 راکتور اتمی در بوشهر منعقد کرد که با اوجگیری انقلاب اسلامی، نیروهای آلمانی بوشهر را ترک کردند و نیروگاهی که میرفت با تکمیل ساختمانها و قرار گرفتن دستگاهها در آن به نیروگاه فعال کشور تبدیل شود، در معرض بمباران نیروهای هوایی رژیم بعث عراق قرار گرفت. راکتور شماره یک نیروگاه اتمی که بالغ بر 65 درصد پیشرفت فیزیکی داشت پس از پذیرفتن قطعنامه و آتشبس توسط هواپیماهای عراقی مکرر بمباران شد و بعد از جنگ نیز آلمانها حاضر نشدند برای ادامه کار و تکمیل این نیروگاه با توجه به تعهداتی که داشتند به ایران بازگشته و کار خود را به پایان برسانند.
قرارداد ایران با روسیه برای تکمیل این نیروگاه از همین جا شکل گرفت و روسیه برای تکمیل این نیروگاه وارد ایران شد و راکتور اتمی شماره یک بوشهر در معرض تکمیل کار و راهاندازی قرار گرفت. بعد از اینکه قرارداد این راکتور منعقد شد، نیروهای متخصص روس و ایرانی وارد کار شدند و حدود یک سال قبل سوخت مجازی در قلب راکتور اتمی بوشهر قرار گرفت و تستهای لازم روی نیروگاه اتمی انجام شد که بحمدالله با توجه به تستهایی که انجام شد، بعد از اصلاح، فرآیند کار با موفقیت پشت سر گذاشته شد. نهایتا بعد از آخرین تستی که صورت گرفت، نیروگاه اتمی بوشهر آماده سوختگذاری اصلی شده است که در شهریورماه به حول و قوه الهی سوخت مجازی از درون راکتور به بیرون منتقل و سوخت اصلی که بالغ بر 7 سال است از روسیه به ایران منتقل شده است، در راکتور اتمی قرار میگیرد.
از 25 شهریور ماه با سوختگذاری نیروگاه اتمی بوشهر وارد فاز راهاندازی شده و در نیمه آبانماه با توجه به مقدمات کاری که صورت گرفته و شبکههای فشار قوی که از سالیان قبل طراحی شده، هزار مگاوات برق نیروگاه بوشهر وارد شبکه سراسری برق ایران خواهد شد و ایران از این پس دارای انرژی هستهای و برق هستهای خواهد شد. البته علاوه بر آن پیشبینی شده است که 20 هزار مگاوات تولید برق هستهای داشته باشیم که برای تولید این میزان برق، 5 راکتور اتمی در بوشهر پیشبینی شده که به موازات این نیروگاهها، نیروگاههای دیگر هم در فازهای بعدی در برنامه احداث قرار میگیرد. با توجه به تحریمهایی که از ابتدای انقلاب کشورمان با آن مواجه بوده است اما این استقامت و پیگیری دولتمردان ما و همچنین همه ایرانیان بود که نیروگاه اتمی بوشهر را به مرحله بهرهبرداری رساند. یکی از مسائل مهم در این زمینه این بود که با وجود تحریمهایی که از ابتدای پیروزی انقلاب از ناحیه آمریکا و متحدان غربیاش اعمال شده است.
اما کشور روسیه به عنوان پیمانکار احداث نیروگاه اتمی بوشهر به تعهدات خود عمل کرد و در حال حاضر شاهد راهاندازی این نیروگاه به عنوان نخستین نیروگاه اتمی ایران هستیم.
این نخستین گام برای رسیدن به انرژیهای نو است و برای رسیدن به اهداف مندرج در چشمانداز 20ساله کشور با توجه به اینکه تاکنون تولید برق کشور از ناحیه سوخت فسیلی صورت میگرفت، باید کشور به سمت انرژیهای نو حرکت کند و انرژیهای پاک را مورد استفاده قرار دهد و به همین ترتیب باید گفت این مسیر در ایران غیرقابل بازگشت است و همانطور که مسؤولان نظام و مردم بارها اعلام کردهاند، این مسیر را با استقامت و همدلی به پیش خواهیم برد و تامین و احداث نیروگاههای هستهای جزو اولویتهای کاری نظام است که نیاز برق کشور را بتوانیم تامین کنیم و علاوه بر آن در بخش صادرات هم همانند گذشته درباره تولید برق سرمایهگذاری کرده باشیم. در پایان با توجه به شرایط بدی که کشورمان در راهاندازی این نیروگاه با آن مواجه بود باید این موفقیت را بهرغم تحریمها و کارشکنیهایی که از جانب کشورهای غربی صورت گرفته، به مقام معظم رهبری، دولت خدمتگزار، نیروهای متخصص ایرانی و همه ایرانیان در اقصی نقاط جهان تبریک گفت.
سیاست روز:روزی ماندگار در تاریخ ایران
«روزی ماندگار در تاریخ ایران»عنوان سرمقالهی روزنامهی سیاست روز به قلم محمد صفری است که در آن میخوانید؛شاید بسیاری گمان کنند که ساخت یک نیروگاه اتمی این همه تبلیغ و رسانهای کردن ندارد، اما غافل از آن هستند که این نیروگاه در کمال ناباوری و در شرایطی به بهرهبرداری میرسد که همه دستها و اقدامات خارجی برای جلوگیری از راهاندازی آن بود.
نیروگاهی که 36 سال پیش از این توسط کارشناسان آلمانی بنا نهاده شده بود، پس از انقلاب اسلامی ایران به خاطر فرهنگ انقلابی نظام جمهوری اسلامی ایران ساخت این نیروگاه مسکوت ماند و طرف آلمانی از اجرای تعهدات خود سر باز زد و همین شد که ادامه ساخت نیروگاه اتمی بوشهر از یک کشور غربی به کشوری دیگر محول شد.
روز گذشته روز به یاد ماندنی برای مردم ایران بود چرا که این نیروگاه هنگامی به ثمر نشست که تحریمهای شدید علیه ایران اسلامی وضع شده است. روز تزریق سوخت هستهای به نیروگاه اتمی بوشهر یک روز تاریخی برای غرور ملی ایران زمین است چون همه عواملی که دست به دست هم داده بودند تا این نیروگاه به بهرهبرداری نرسد، از این اتفاق مهم شوکه شدند و توقع نداشتند که این کار انجام شود. کارشکنیها را پشت سر گذاشتیم تنها با همت مردم و دولتمردان همه تاریخ جمهوری اسلامی ایران از هنگامی که پروژه بزرگ نیروگاه اتمی بوشهر به روسیه سپرده شد تاکنون همه در این مهم سهیم هستند.
روسیه گرچه بارها از راهاندازی نیروگاه طفره رفت و مشکلات فنی را بهانه کرد اما هنگامی که عزم جدی ومصمم ایران را برای دستیابی به فنآوری صلحآمیز هستهای دید، بر آن شد تا علیرغم فشارهای آمریکا و دیگران به تعهدات خود عمل کند و این اقدام را در اذهان مردم ایران به ثبت برساند و ثابت کند که پایبند به تعهدات خود هست.
به نظر میرسد روسیه پس از یک دوره کوتاه بحرانی در روابط دوجانبه اکنون پی به سیاستهای دوگانه و منفعتطلبانه آمریکا برده است و از همین روست که درخواست نشست فوری درباره بیانیه تهران را مطرح میکند.
هنگامی که معاون وزیر خارجه روسیه از تصمیم مسکو برای دعوت از نمایندگان برزیل و ترکیه به عنوان کشورهای امضاکننده بیانیه تهران دراین نشست خبر میدهد نشان دهنده رویکرد منطقی این کشور نسبت به مسائل منطقهای و جهانی است.
اگر سیاستهای روسیه رویکرد اینگونه در قبال ایران داشته باشد، احتمال میرود شاهد خروج موضوع هستهای جمهوری اسلامی ایران از موضوعات جهانی باشیم.
ابتکار:اهداف روسیه از راه اندازی نیروگاه بوشهر
«اهداف روسیه از راه اندازی نیروگاه بوشهر»عنوان سرمقالهی روزنامهی ابتکار به قلم آسیه مهرورز است که در آن میخوانید؛اعلام خبر سوخت گذاری نیروگاه بوشهر از سوی آژانس انرژی اتمی روسیه، این هفته بازتاب گستردهای در رسانههای غربی و منطقهای داشت .
این رسانهها در تحلیلهای متعددی که در پوشش خبری بارگذاری نیروگاه بوشهر داشتند از ابعاد مختلفی به قرار گرفتن نیروگاه بوشهر در مدار برق هستهای کشورمان از 31 مرداد ماه پرداختند.
تحلیلهایی از این دست که ایران به باشگاه قدرتهای هستهای جهان پیوست یا اینکه راه اندازی این نیروگاه نشانهای از روابط مستحکم روسیه و ایران است که به رغم حمایت روسیه از دور چهارم تحریمهای شورای امنیت همچنان ادامه دارد .
در همین زمینه، روزنامه فرانسوی زبان “ لو فیگارو “ از منظری دیگر به خبر عملیات سوخت گذاری نیروگاه بوشهر پرداخت و در گزارشی نوشت : تصمیم روسیه برای راه اندازی نیروگاه اتمی بوشهر در 21ماه اوت،باعث تفرقه در گروه وین شده است که مسکو، واشنگتن و پاریس اعضای آن هستند .صرف نظر از بازتاب گسترده عملیات لجستیکی برای راه اندازی نیروگاه بوشهر در رسانههای غربی، تاکید دوباره سرگئی ریابکوف معاون وزیر خارجه روسیه در باره عزم کشورش برای تکمیل و راه اندازی نیروگاه بوشهر که در ادامه اظهارات سخنگوی سازمان اتمی روسیه صورت گرفته است، از لایههای پشت پرده مثلث ایران، روسیه، آمریکا حکایت دارد .
این واقعیت زمانی آشکار تر میشود که بدانیم به فاصله کوتاهی پس از اعلام خبر راه اندازی نیروگاه از سوی مقام مسئول شرکت روس اتم،رابرت گیبس سخنگوی کاخ سفید اعلام کرد با راه اندازی نیروگاه بوشهر ایران دیگر نیازی به غنی سازی اورانیوم ندارد .
در اینکه اکنون آمریکاییها به شدت میکوشند تا با واداشتن ایران به توقف کلیه فعالیتهای هستهای خود برگ برندهای را درقبال اجرای استراتژی دو سویه مبنی بر فشار و مذاکره رو کرده و این راهبرد را موفقیت آمیز جلوه دهند و یا دست کم با تست زدن ایران میزان آمادگی کشورمان را برای ورود به مذاکرات ماه آینده با گروه 1+5 بسنجند، تردیدی نیست، با این وجود آنچه روسیه را واداشته تا در فضای تحریمهای بین المللی شورای امنیت و تحریمهای یکجانبه آمریکا و اتحادیه اروپا به راه اندازی نیروگاه بوشهر اقدام کند از چند واقعیت حکایت دارد.
نخست اینکه به رغم گشایشهایی که در ماههای اخیر در روابط روسیه و آمریکا پدید آمده و روسیه را وا داشته تا با در نظر گرفتن نیاز خود به غرب در ابعاد اقتصادی و تکنولوژیکی رفتار هنجارمند و همسویی را با رویکردهای غرب در صحنه جهانی از خود بروز دهد،نگرانی روسیه در از دست دادن ایران واقعیتی دیگر است که رهبران کرملین را واداشته تا در روابط خود با ایران تجدید نظر کنند به ویژه که مقامات ایران در ماههای اخیر به کرات از مواضع متناقض روسیه در قبال روابط دوستانه دو کشور و امتناع از تحویل موشکهای اس سیصد به کشورمان انتقاد کرده اند.از اینرو اعلام آمادگی روسیه در راه اندازی نیروگاه بوشهر که کاملا در چارچوب مقررات ان پی تی قرار داشته و بخشی از تعهدات روسیه به شمار میرود،نشان میدهد که مسکو با درک الزامات ژئوپولیتیکی منطقه و نیاز به همکاری ایران در ثبات و امنیت منطقه مایل نیست ظرفیتهای ایران را نادیده بگیرد.
دوم اینکه، اگرچه اقدامات روسیه در خصوص نیروگاه بوشهر و کارشکنیهای این کشور در سالهای اخیر همواره تابعی از ملاحظات سیاست خارجی این کشور بوده، با این حال شواهد و قرائن نشان میدهد که راه اندازی نیروگاه بوشهر هیچ تبعاتی برای روسیه نخواهد داشت، چون روسیه پیش از این در معامله با آمریکا راه اندازی نیروگاه بوشهر را از شمول قطعنامه تحریمی خارج کرده و کوشیده بود دست خود را در همکاری با ایران در این نیروگاه باز گذارد .
سوم اینکه تاخیر در راه اندازی نیروگاه تا مرحله متوقف شدن این همکاریها در عمل میتواند اعتبار روسیه را در بازار فن آوریهای هستهای به شدت خدشه دار کند، در حال حاضر روسیه قراردادهای کلانی را با کشورهای مختلف در خاورمیانه، آمریکای لاتین، اروپای شرقی،و آفریقا در زمینه احداث نیروگاههای هستهای منعقد کرده است .
بر این اساس بی توجهی روسیه به تفکیک موضوع برنامه هستهای ایران با نیروگاه بوشهر میتواند جایگاه این کشور را نزد شرکای هستهای مسکو به شدت متزلزل کند.با این حال آنچه در روزهای اخیر در روابط روسیه و غرب به وقوع پیوست در عزم مسکو برای راه اندازی نیروگاه بوشهر بی تاثیر نیست ، حکم دادگاه بین المللی لاهه مبنی بر اینکه درخواست استقلال کوزوو از جمهوری صربستان مغایر با مقررات حقوق بین ا لمللی نیست،موجب شده تا دولت مسکو که به شدت با هرگونه استقلال طلبی کوزور از متحد دیرینه اش صربستان در حوزه بالکان مخالف است، ضمن زیر سئوال بردن استقلال کوزوو، حمایت کشورهای غربی از جمله آمریکا را از استقلال کوزوو محکوم کند.
همچنین اقدام سنای آمریکا در به تعویق انداختن تصمیم گیری در باره سرنوشت پیمان کاهش سلاحهای استراتژیک موسوم به استارت جدید تا پس از تعطیلات تابستانی سنا این تردید را در میان مقامات مسکو افزایش داده است که با به تعویق افتادن پیمان استارت، آمریکا تمایلی به محدود کردن توان بارزدارندگی غیر متعارف خود به ویژه در حوزههای پیرامون مرزهای روسیه نداشته باشد؛ روسیه خود در ذیل توافقنامه با واشنگتن پایبندی به پیمان استارت را به انصراف آمریکا از برنامه هایش در زمینه استقرار بخشهایی از سامانه موشکی در اروپا منوط کرده بود.به این ترتیب با اولین نشانههای تصویب نشدن پیمان استارت جدید در سنای آمریکا که احتملا در ارتباط معنا داری با انتخابات میان دورهای پیش روی کنگره و فشار جمهوریخواهان قرار دارد، به نظر میرسد روسیه به این نتیجه رسیده است تا با انگشت نهادن بر موضوعات حساسیت برانگیزی همچون توانایی هستهای ایران این پیام را به مقامات واشنگتن ارسال کند که نادیده گرفتن منافع ملی و امنیت روسیه از سوی آمریکا با هزینههای بیشتری برای این کشور همراه خواهد شد.
با این حال برخی گمانه زنیها درباره آمادگی روسیه برای راه اندازی نیروگاه بوشهر از واقعیت دیگری نیز حکایت دارد و آن اینکه این حرکت روسیه با هماهنگی غرب به ویژه آمریکا صورت گرفته و دو طرف با تقسیم کار جدید و تفکیک قائل شدن میان برنامه هستهای ایران و موضوع نیروگاه بوشهر، میکوشند این پیام را به جمهوری اسلامی ایران القا کنند که در مذاکرات آتی گروه 1+5 حاضر به هیچ گونه سازشی در قبال برنامه غنی سازی ایران نخواهند بود.
این کشورها با وانمود کردن این نکته که صرفا فعالیت نیروگاه بوشهر را در چارچوب مقررات آژانس قبول دارند و با وجود نیروگاه بوشهر، ایران دیگر نیازی به غنی سازی اورانیوم ندارد، در صددند تا از واگذاری امتیازات جدید در مذاکرات هستهای به ایران طفره بروند.
حال آنکه جمهوری اسلامی ایران بارها سیاست خود را در مورد تامین بیست هزار مگاوات برق هستهای در بیست سال آینده اعلام کرده است و این در حالی است که نیروگاه بوشهر فقط قادر است هزار مگاوات برق را به شبکه برق کشور منتقل کند.
از سوی دیگر کارشکنی گروه وین در تامین سوخت نیروگاه تحقیقاتی تهران که تنها 5 مگاوات قدرت دارد خود نشان دهنده اهمیت تولید سوخت در داخل کشور و بومی شدن این دانش در کشور است، به ویژه که فعالیتهای غنی سازی ایران همچنان در چارچوب مقررات آژانس قرار دارد .در مجموع هر چند روسیه تابه حال توانسته به بازی دو گانهای در قبال نیروگاه هستهای بوشهر دست بزند،گذشت زمان، فرصتهای محدودتری را در برابر این کشور برای مانور دادن در مثلث ایران روسیه و غرب در اختیار این کشور خواهد گذاشت.
جمهوری اسلامی:نقاب تغییر بر چهره اشغالگری
«نقاب تغییر بر چهره اشغالگری»عنوان سرمقالهی روزنامهی جمهوری اسلامی است که در آن میخوانید؛باراک اوباما، رئیسجمهور آمریکا اعلام کرد واشنگتن به وعدههایش برای خروج کامل نظامیان آمریکائی از عراق حتی 16 روز زودتر از موعد مقرر عمل کرده و بدین ترتیب آخرین نفرات نظامی مرتبط با عملیات رزمی از عراق خارج شدهاند.
در برخورد اول چنین تصور میشود که گویا پرونده اشغال عراق توسط آمریکا و مزدورانش بسته شده و ملت عراق از زیر یوغ اشغالگران آزاد گردیده است. اما بررسیهای بیشتر نشان میدهد که عملاً تغییر چندانی در اصل ماجرا پدید نیامده و آمریکا همچنان به حضور نظامی خود در عراق ادامه میدهد.
وزارت دفاع آمریکا (پنتاگون) اعلام کرده است با خروج یک تیپ رزمی از عراق، آمریکا از این پس هیچگونه نیروی رزمی در عراق نخواهد داشت ولی همچنان 50 هزار نظامی آمریکائی در این کشور باقی خواهند ماند. بعلاوه قرار است طی یکسال آینده، ترکیب نیروها نیز تغییر نماید ولی در عوض حدود 7 هزار تن تحت عنوان شرکتهای امنیتی خصوصی، به عراق اعزام شوند یا آنکه تعداد نیروهای امنیتی موجود به 7 هزار تن افزایش یابد.
مقامات پنتاگون و ارتش آمریکا تصریح کردهاند آمریکا به تمامی مأموریتهای قبلی خود در چارچوب مقابله با تروریسم در عراق همچنان ادامه خواهد داد و حتی درصورت نیاز به عملیات رزمی در عراق نیز در هر مقیاسی که لازم باشد، خواهد پرداخت. علاوه بر این واشنگتن به شرکتهای امنیتی خصوصی این امکان را میدهد که با دست بازتری در عراق عمل کنند.
بدین ترتیب کاملاً روشن است اولاً قرار نیست تحت هیچ شرایطی تعداد واقعی نیروهای آمریکائی در عراق به "صفر" برسد بلکه از سال آینده فقط عنوان و تعریف نیروهای آمریکائی مستقر در عراق تغییر میکند و آنها به بهانه آموزش نیروهای عراقی و نظارت بر ساماندهی و عملیات ارتش عراق همچنان در این کشور باقی خواهند ماند. ثانیاً شرکتهای باصطلاح امنیتی قرار است دقیقاً به همان کاری مشغول باشند که ارتش آمریکا در چارچوب طرح اشغال عراق سرگرم انجام آن بوده است.
از این پس نظامیان ارشد و حتی نظامیان سطوح پائین تر، در چارچوب شرکتهای امنیتی خصوصی، سازماندهی شده و به عراق باز میگردند و حتی نظامیان داوطلب تحت همین عنوان در عراق باقی میمانند ولی از طریق فرماندهی نظامی فعالیت نخواهند کرد بلکه در چارچوب شرح وظایف سازمانی بعنوان یک کارمند شرکتهای امنیتی خصوصی به انجام همان کارها میپردازند. این بدان معنی است که فقط اونیفورم نظامی متعلق به ارتش آمریکا را تحویل میدهند و از اونیفورم شرکتهای جدیدالتأسیس امنیتی و تحت فرمان شرکتها استفاده میکنند که در اصل، همانها نیز توسط نظامیان ارشد با تغییر لباس نظامی اداره میشوند.
با اینهمه، حتی همین طرح نیز هیچگونه ضمانت اجرائی ندارد که عیناً عملی شود و آمریکا هیچگونه تعهدی را در این زمینه نمیپذیرد. دریادار "مایکل مولن" رئیس ستاد ارتش آمریکا تصریح کرده است که آمریکا تا 10 سال دیگر در عراق باقی خواهد ماند و تا هر زمان لازم باشد برای مبارزه با تروریسم، وارد عمل خواهد شد. دریادار "مولن" میگوید آمریکا از تعهداتش برای سرکوب تروریسم و حمایت از مردم عراق تخطی نمیکند و هر جا لازم باشد به حضور نظامی در هر اندازهای که ضرورت ایجاب کند، متعهد است.
این اظهارات رئیس ستاد ارتش آمریکا نشان میدهد که سرفرماندهی ارتش آمریکا هم نمیداند واشنگتن در قبال جنگ عراق، چه برنامهای دارد و اقدام بعدی چیست؟ یا آنکه میان بخشهای سیاسی و نظامی در قبال مدیریت جنگ در عراق، اختلاف نظرهای جدی وجود دارد که در عین اعلام کاخ سفید در مورد خروج نظامیان، هنوز ژنرالها بر طبل جنگ میکوبند. جدیترین نمودهای ناشی از اختلاف نظر نظامیان و سیاستمداران را در اظهارات ژنرال "استنلی مک کریستال" درباره رئیسجمهور آمریکا و سیاستمداران پیرامونش دقیقاً شاهد بودیم که البته به برکناری وی انجامید لکن تضاد آشکار نظامیان و سیاستمداران را به نمایش گذاشت. با قطع نظر از این مسائل، اکنون لازم است اشغالگران شرور آمریکائی درباره کارنامه سیاه خود در عراق پاسخگو باشند. راستی اشغال عراق برای تامین چه اهدافی صورت گرفت و اشغالگران کدام هدف اعلام شده را تحقق بخشیدند؟
* قرار بود عراق، بهشت دمکراسی خاورمیانه شود ولی عملاً به "بهشت تروریستها" مبدل شده است و کمترین امیدی به پایان این روند فاجعه بار وجود ندارد.
* قرار بود بعثیهای شرور برای همیشه از قدرت در عراق کنار گذاشته شوند ولی امروزه به اصلیترین انتخاب اشغالگران برای تصاحب قدرت مرکزی حکومت در عراق تبدیل شدهاند.
* قرار بود بازسازی و نوسازی و رشد و شکوفائی عراق و سطح رفاه عمومی در این کشور به جائی برسد که مردم عراق علیرغم تحمل سالهای سختی و رنج و فلاکت در رژیم صدام احساس آرامش خاطر کنند که سرانجام به رفاه و شکوفائی و بالندگی رسیدهاند ولی تصویر تاریکی که اشغالگران برای عراق امروز ترسیم کرده اند، جائی برای خوشبینی باقی نگذاشته است. به راستی سئوال جدی اینست که آمریکا به کدامین هدف و برنامهاش در عراق دست یافته است؟ دو میلیون کشته، 5/4 میلیون یتیم و بی سرپرست، 4 میلیون آواره، سه میلیون مجروح و معلول در کشوری که تقریباً بدون استثنا تمامی زیرساختهای آن به کلی ویران و یا غیرقابل استفاده شده است، دستاورد اشغال عراق است.
مطابق گزارشات نهادهای نظارتی فدرال و کنگره دستکم یکصد میلیارد دلار از بودجههای تخصیصی به بازسازی و نوسازی عراق توسط مقاطه کاران و شرکتهای آمریکائی حیف و میل شده و اساساً در عراق هزینه نشده است بلکه با حساب سازی، جعل سند و گزارشات غیرواقع به طرز فریبکارانه ای، در دفاتر مربوطه "حساب سازی" شده است. این درحالی است که مطابق برآورد اولیه قرار بود این جنگ 50میلیارد دلار هزینه در برداشته باشد ولی تاکنون بیش از هزار میلیارد دلار هزینه شده است و قرا ر است ارتش آمریکا با نام دیگری 10 سال بیشتر در عراق حضور خود را حفظ کند.
مرور کارنامه سیاه اشغالگران عراق واقعیتهای فراوانی را در ذهنها تداعی میکند و مشخصاً به ملت عراق، دنیای اسلام و مجامع بینالمللی این حق را میدهد که آمریکا و سایر اشغالگران عراق را محاکمه کنند و خواستار پرداخت غرامت بخاطر جنایات ارتکابی در عراق شوند.
آفرینش:رفع بیکاری ، نیازمند رویکردی واقع بینانه
«رفع بیکاری ، نیازمند رویکردی واقع بینانه»عنوان سرمقالهِ روزنامهی آفرینش به قلم علی رمضانی است که در آن میخوانید؛مسئله بیکاری همواره یکی از ویژگی های کشورهای در حال توسعه از جمله کشور ما بوده است در این بین به فراخور سیاست ها وبرنامه ریزی های ملی هر کشوری در راستای رشد وپیشرفت اقتصادی بسیاری از کشورهای در حال توسعه توانسته اند جدا از کاهش بسیار شدید در آمار بیکاری خود بر رشد مداوم اقتصادی خویش بی افزایند روندی که در کشور ما به نظر میرسد همچنان با موانع وچالشهای بسیار همراه است .
در این بین قابل توجه است که با اعلام نرخ جدید و ر سمی بیکاری در کشور در بهار گذشته ( مرکز آمار ایران نرخ بیکاری در فصل بهار 89 را 14/6 درصد اعلام کرده است که نسبت به مدت مشابه سال قبل یعنی بهار 88 افزایش 3/5 درصدی نشان می دهد) برخی از مقامات دولتی حتی آن را نپذیرفته و خطا دانسته اند .
این در حال است که بسیاری از کارشناسان ایرانی در سال گذشته هشدارهایی را مبنی بر رشد صعودی نرخ بیکاری در کشور اعلام کرده بودند وحتی بر فاصله معنا دار آمار رسمی نر خ بیکاری با آمار واقعی(بالاتر از 25 در صد) آن انگشت گذاشته بودند. این امر در حالی بود که بانک جهانی هم نرخ بیکاری در ایران تا سال 2010 را 23 درصد پیش بینی کرده بود.
در واقع با توجه به رشد پایین اقتصاد کشور و وجود عواملی نظیرجمعیت، عدم توجه به طرح های کار آفرین، طرح ناموفق خصوصی سازی، وجود قوانین دست و پا گیر برای فعالیت اقتصادی و ضعف ساختاری بازار کار و واردات و ده ها دلیل کوچک وبزرگ دیگر باعث شده است تا نرخ بالا ورو به رشد بیکاری در ایران پدید آید در این حال باید توجه داشت با توجه به تاثیرگذاری همه جانبه بیکاری در سایر سطوح زندگی اجتماعی اقتصادی فرهنگی وحتی سیاسی شهروندان اینک باید بیش از هر زمان دیگری به فکر چاره جویی برای کاهش روند روبه رشد بیکاری باشیم در این راستا در وهله نخست مقامات دولت باید با پذیرش واقعیت نرخ رو به رشد بیکاری در کشور درماه های اخیر (برخی از مقامات هنوز آمار مرکز آمار در مورد بیکاری14/6در صدی بهار را خطا می دانند)بکوشند با رویکردی واقع بینانه نسبت به خطرات افزایش نرخ بیکاری بنگرند.
در این راستا طرح استدلال هایی عجیب همچون رشد کم آمار مقرری بگیران بیمه بیکاری نمی تواند راه حلی مناسب برای مشکلات رو به فزاینده بیکاری در کشور باشد. در وهله دوم مقامات دولتی باید با آسیب شناسی سیاست های پیشین خود در راه حل مساله بیکاری مداوم در اقتصاد کشورو تدوین سیاست های بدیع با بهره گیری از تجربه های کشور های دیگر و کارشناسان داخلی مانع از روند رو به فزاینده آن در آینده باشند.
در این میان باید پرسید آیا اقداماتی نظیر طرح ضربتی اشتغال و بنگاه های زود بازده موفقیت آمیز بوده وطرح هایی نظیر مشاغل خانگی" و احیای "نظام استاد- شاگردی می تواند به بهبود وضعیت ایجاد شغل کمک کند و یا اینک ه با توجه به شرایط نوین کشور از جمله افزایش تحریم ها و کاهش رشد اقتصادی و واردات گسترده خارجی و ورشکستگی بسیاری از کارخانه جات باید به راه حلی اساسی اندیشید ؟
دنیای اقتصاد:آیا افزایش نرخ بیکاری تعجبآور است؟
«آیا افزایش نرخ بیکاری تعجبآور است؟»عنوان سرمقالهی روزنامهی دنیای اقتصاد به قلم دکتر فرخ قبادی است که در آن میخوانید؛از روزی که مرکز آمارایران نرخ بیکاری را در کشور 6/14 درصد اعلام کرد و به ویژه پس از آنکه وزیر محترم کار و امور اجتماعی، در پی ابراز تردید اولیه نسبت به صحت و دقت این رقم، عملا بر آن صحه گذاشت و مرکز آمارایران را تنها مرجع قانونی برای ارائه آمار بیکاری اعلام کرد، معضل دیرینه بیکاری یک بار دیگر رسانهای شد و افکار عمومی را متوجه خود ساخت. جای تعجبی هم نیست؛ زیرا اکنون کمتر کسی است که نداند بیکاری، در همان حال که وخیمترین بیماری اقتصادی یک کشور است، زمینهساز و ریشه بسیاری از مشکلات اجتماعی نیز به حساب میآید. این واقعیتی است که از روانشناسان خبره گرفته تا ماموران کلانتریها به خوبی از آن آگاهند.
آنچه جای تعجب دارد، واکنشی است که رسانهها و برخی صاحبنظران به کمیت این رقم نشان دادهاند. واکنشی حاکی از شگفتزدگی و غافلگیری شدید، حالتی شبیه به بیدار شدن از خوابی که ناگهان آنها را با حادثهای دور از ذهن روبهرو کرده است. واقعیت البته این است که هیچ حادثه غیرقابل پیشبینی و شگفتانگیزی رخ نداده است. ما صرفا شاهد عملکرد عادی قوانین و سازوکارهای یک اقتصاد مبتنی بر بازار بودهایم. تصوراتی سوای این حقیقت ساده، نه تنها به بحث و جدلهای بیحاصل میدان بروز میدهد، بلکه یافتن راهکارهای کارساز را برای حل مساله نیز نا ممکن میسازد.
در گزارشی در یکی از روزنامهها میخوانیم: «از زمان روی کار آمدن دولت نهم، نحوه تعریف افراد شاغل و بیکار تغییر کرد و از نظر دولت نهم هر فردی که در هفته دو ساعت مشغول به کار بود، از جرگه بیکاران خارج میشد و شاغل به حساب میآمد. تصمیم دولت در تغییر محاسبه نرخ بیکاری با انتقاد کارشناسان مواجه شد و آنان مقامات دولت از جمله سید محمد جهرمی، وزیر وقت کار را مورد اعتراض قرار دادند که با تغییر تعریف بیکاری نمیتوان بیکاری را کاهش داد.» خبرگزاری ایلنا نیز از قول یکی از مسوولان خانه کارگر نکته مشابهی را مطرح میسازد و مینویسد: «سیر صعودی نرخ بیکاری به قدری شدید شده است که حتی با تعیین کردن حداقل دو ساعت کار در هفته برای شناسایی افراد بیکار نیز نمیتوان واقعیت را پنهان کرد.
صرفنظر از اختلافی که میان کارشناسان اقتصادی درباره آمار رسمی منتشر شده وجود دارد؛ مردم عوام کوچه و بازار نیز متوجه غیرواقعی بودن آمار منتشر شده در مورد نرخ بیکاری هستند.»
البته واقعیت این است که بر اساس دستورالعملهای سازمان بینالمللی کار (ILO)، هر فردی که در هفته دو ساعت (در ازای دریافت مزد) کار کرده باشد، شاغل به حساب میآید. این معیاری است که در اغلب کشورهای دیگر هم به کار گرفته میشود و گرچه دراین مختصر جای تشریح دلایل آن نیست، در جای خود از نوعی منطق نیز برخوردار است. در هر حال، نرخ بیکاری «متعارف» – یعنی همان نرخی که ماهانه در همه کشورها محاسبه و در رسانههای عمومی انعکاس مییابد– در اکثر کشورها به همین شیوه محاسبه میشود.
آنچه جای انتقاد دارد، کوتاهی مرکز آمار ایران در ارائه شاخصهای دیگر نرخ بیکاری است که هم برای سیاستگذاران و متولیاناشتغال کشور و هم برای تحلیلگران مستقل، روشنگرابهاماتی خواهد بود که در نرخ متعارف بیکاری از نظرها پنهان میماند. در محاسبه نرخ متعارف بیکاری، نه تنها کسانی که در هفته دو ساعت کار کرده باشند، شاغل به شمار میآیند، بلکه افرادی که در ماه مصاحبه، به هر دلیل، فعالانه به دنبال کار نرفته باشند (و «فعالانه» واژه کشداری است که قابلیت تعبیر و تفسیر گوناگون دارد) اساسا جزو نیروی کار به حساب نمیآیند. مثلا اگر شما شش ماه دنبال کار دویدهاید و شغلی نیافتهاید و فعلا به خود استراحت داده و جستوجوی «فعالانه» برای کار را موقتا رها کردهاید، بیکار محسوب نمیشوید. علت اصلی اینکه «مردم عوام کوچه و بازار» نرخ بیکاری متعارف را با مشاهدات خود مغایر میبینند و آن را غیر واقعی ارزیابی میکنند، در همین شیوه محاسبه نهفته است.
در اغلب کشورهای پیشرفته، به منظور آگاهی مسوولان و تحلیل گران از وضعیت واقعی بازار کار، همزمان با نرخ متعارف بیکاری، نرخهای دیگری هم محاسبه و منتشر میشوند. در ایالات متحده، که نرخ متعارف بیکاری (U-1) نامیده میشود، نرخ واقعبینانهتری نیز محاسبه میشود که (U-6) نام دارد. اگر شما در هفته دو ساعت، یا دو روز، کار کردهاید؛ اما هدفتان یافتن شغل تمام وقت است و نیز اگر واقعا به دنبال کار هستید؛ اما بنا بر دلایلی موقتا، و برای مدتی کوتاه، نتوانسته یا نخواستهاید که «فعالانه» برای یافتن کار به هر دری بزنید، در زمره بیکاران شاخص (U-6) قرار میگیرید. در حال حاضر در آمریکا عدد شاخص (U-6) بیش از 70 درصد بزرگتر از عدد شاخص (U-1) است. اگر همین معیار را در مورد کشور خودمان به کار گیریم، شاخص (U-6) به حدود 25 درصد میرسد. این شاخصی است که بیکاران متعارف، به علاوه کسانی که بهرغم میل خود مجبور به پذیرش شغلهای پاره وقت شدهاند و نیز کسانی را که بیکارند و کار هم میخواهند؛ اما موقتا و فعالانه در جستوجوی کار نبودهاند، در بر میگیرد. این نکته نیز گفتنی است که هرچه رکود و کسادی در اقتصاد سنگینتر و طولانیتر باشد، تفاوت (U-6) با نرخ بیکاری متعارف بیشتر میشود. در هر حال، به نظر میرسد که آنچه مردم در مورد بیکاری «احساس» میکنند، کم و بیش همان چیزی است که (U-6) نشاندهنده آن است.
اما صرفنظر از شیوه محاسبه شاخصهای مختلف نشاندهنده بیکاری، سوال اساسی این است که چه چیز در نرخ بیکاری متعارف 6/14 درصدی اعلام شده برای اقتصاد ما، تعجببرانگیز است؟ اگر چیزی قرار بود تعجب صاحبنظران و رسانههای ما را بر انگیزد، نه کمیت بالا که خفیف بودن نسبی این رقم است. طی سالهای اخیر، رسانهها خود مملو از خبرهایی در مورد «واردات بیرویه» و سفارش تولید کالا توسط شرکتهای داخلی به کارخانههای خارجی (برون مرز سپاری) بودهاند که هر دو اینها به معنای خارج شدن شغل از کشور است. واقعیتاین است که، به ویژه در سه سال اخیر، بازارهای ما آماج هجوم کشورهای صادرکنندهای بوده است که رکود جهانی، فروش آنها را دشوار ساخته و برای نفوذ به بازارهای خارجی از هیچ ترفندی، از جمله ارزان نگهداشتن مصنوعی پول خود و پرداخت یارانههای آشکار و پنهان به صادرکنندگان خود روی گردان نبودهاند. بماند که خود ما نیز با سیاست «مصلحتاندیشانه» ارزیمان، راه را برای آنها و نیز برای «برون سپارهای داخلی»، هموارتر کردهایم. نفوذ گستردهتر خارجیها به بازارهای ما البته به معنای محدودتر شدن بازار برای تولیدکنندگان داخلی است.
در همین حال، خبرهای منتشر شده در مورد کمبود مزمن نقدینگی در واحدهای تولیدی، ناتوانی آنها در تامین مواد اولیه و فعالیت آنها با حدود نیمی از ظرفیت، بارها در رسانهها انعکاس یافته است. این مشکلات نیز به معنای افزایش هزینههای تمام شده، دشوارتر شدن فروش و به حاشیه رانده شدن تولیدکنندگان داخلی است.
با وضعیتی که توصیف شد، تعدیل نیرو در کارخانهها یا تعطیل شدن بخشی از آنها که در افزایش نرخ بیکاری تبلور مییابد، چرا باید تعجبانگیز باشد؟ درست است که این مسائل عمدتا به واحدهای متوسط و کوچک کشور مربوط میشود؛ اما یادمان باشد که بخش اعظم اشتغال نیز به وسیله همین واحدهای متوسط و کوچک تامین میشود. این واحدها عمدتا دستشان از تسهیلات بانکها کوتاه است (زیرا اغلب آنها بدهی معوقه دارند) و زورشان هم به شرکتهای بزرگ دولتی و نیمه دولتی نمیرسد که مطالباتشان را وصول کنند و در مجموع، «فضای کسب و کار» خود را سخت نامساعد میبینند و لاجرم به نحوی فزاینده به «تعدیل نیرو» روی میآورند یا فعالیتشان را کلا متوقف میسازند. به راستی چه کسی میتواند ادعا کند که از این واقعیتها بیخبر بوده تا شگفت زدگیاش از نرخ اعلام شده بیکاری متعارف، منطقی جلوه کند؟
شرایط دشوار بنگاههای اقتصادی متوسط و کوچک و تعدیل نیرو یا تعطیلی برخی از آنها، همزمان با ورود «دهه شصتیها» به بازار کار، به معنی آن است که جلوگیری از افزایش نرخ بیکاری نیازمند عزمی جدیتر و تمهیدات اضطراری توسط سیاستگذاران اقتصادی است. لازم است که متولیان اقتصاد کشور، نمایندگان مورد اعتماد خود را به شهرکهای صنعتی سراسر کشور روانه کنند و واقعیتها را چنانکه هست دریابند. آنچه درخواهند یافت، تصویر زیبایی نخواهد بود؛ اما در آنصورت، دلسوزان اقتصاد کشور که تعدادشان هماندک نیست، سیاستهای کارساز برای مهار نرخ بیکاری را قطعا جدیتر خواهند گرفت.
جهان صنعت:رفع بیکاری بر کنترل تورم ارجحیت دارد
«رفع بیکاری بر کنترل تورم ارجحیت دارد»عنوان سرمقالهی روزنامهی جهان صنعت به قلم جمشید انصاری است که در آن میخوانید؛ در نظرسنجی از خانوارها مشخص شده که اشتغال مورد تقاضای همه است. حتی وقتی از آنها پرسیده میشود که تقاضای شما از دولت کنترل نرخ تورم یا ایجاد اشتغال است، پاسخگویان مساله اشتغال را بر بحث تورم ترجیح میدهند و بر آن پای میفشارند.
بدون شک افزایش نرخ بیکاری دلایل متفاوتی دارد اما در جملاتی کوتاه میتوان اشاره کرد که در دوره زمانی مشخص که نرخ بیکاری از سوی سازمانهای مربوطه اعلام شده این مساله از یکسو متوجه برنامهریزیهای موجود است که برای اشتغال کشور تنظیم شده بود و از سوی دیگر میتوان به تعطیلی برخی از مراکز اشتغالمان، یعنی واحدهای تولیدی و صنعتی اشاره کرد که هر دو این اتفاق در کشور با توجه به رکود اقتصادی موجود سبب افزایش نرخ بیکاری شده است.در گزارشهای رسمی اعلام شده که تعدادی از ظرفیتها و واحدهای شغلی از دست رفته و شاغلان بیکار شدند، باید اضافه کرد که برای نیروهای کار جدید هم پیشبینیها و برنامهریزیهای ناموفقی در نظر گرفته شد که طبیعی است چنین برنامهریزی به نتایج قابل قبولی هم نخواهد رسید.
این مساله وقتی بیشتر قابل توجه میشود که افزایش نرخ بیکاری در فصل بهار است، یعنی فصلی که بخش کشاورزی ما دوران پررونق خود را طی میکند و تعدادی از جویندگان کار در این بخش فعالیت میکنند و خلاصه اینکه وقتی در این فصل نرخ بیکاری چنین رقمی است باید برای آن ابراز نگرانی کرد.
آمار فوق نشان میدهد سیاستهای دولت موفق نبوده و باید تلاش کرد تا نقاط اشکال کار پیدا شود. به عبارتی دیگر باید منابع مالی محدود کشور در زمینههایی تزریق شود که به ایجاد فرصتهای شغلی بینجامد.
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....