گفتگو با مردی که متهم به قتل است

می‌خواست همسرم را از من بگیرد

بهرام مردی است که 2 هفته پیش به اتهام قتل در شعبه 71 دادگاه کیفری استان تهران محاکمه شد.او قتل را انکار نمی‌کند و آن را می‌پذیرد اما می‌گوید واقعیت چیز دیگری است که تا به حال در مورد آن سخن نگفته بود و حالا می‌خواهد بگوید.گفتگویی با بهرام انجام دادیم و انگیزه او را برای قتل پرسیدیم:
کد خبر: ۳۴۷۷۸۲

با مقتول آشنایی داشتی؟

نه او را نمی‌شناختم. اولین بار او را در خانه‌ام دیدم که بعد هم قتل اتفاق افتاد.

برای چه در خانه تو بود؟

او با همسرم رابطه داشت و به همین دلیل هم آمده بود.او با تندی و بدون این‌که خجالت بکشد به من گفت که با همسرم رابطه دارد.

چطور متوجه شدی که مرد جوان در خانه توست؟

خواهرم با من تماس گرفت.اوایل که صحبت از رابطه همسرم با مردی می‌کرد، فکر می‌کردم دروغ می‌گوید اما آن روز به من گفت که آن مرد در خانه است و من می‌توانم ببینمش. من هم رفتم و....

آن‌طور که در پرونده آمده بار اول او را نکشتی و بار دوم دست به قتل زدی، چرا؟

بله بار اول وقتی وارد خانه شدم و دیدم که همسرم با آن مرد در خانه است، آنقدر عصبانی شدم که تصمیم گرفتم هر دوی آنها را بکشم اما بعد پشیمان شدم، دست همسرم را گرفتم و کشان‌کشان به خانه پدرش بردم و به آنها گفتم چه اتفاقی افتاده است. من قصدی برای قتل نداشتم، این کار را کردم که خانواده همسرم بدانند چه اتفاقی افتاده است. مرد جوان را هم در خانه‌ام زندانی کرده بودم. در راه برگشت از خانه پدر همسرم، با پلیس تماس گرفتم و گفتم که دزدی به خانه‌ام زده است و حالا هم در خانه زندانی‌اش کرده‌ام.

پلیس چه زمانی رسید؟

قبل از این‌که پلیس بیاید، من با مرد جوان درگیر شدم و او را کشتم.بعد هم جسد را از خانه به جایی دیگر منتقل کردم.

بین شما چه اتفاقی افتاد که تصمیم به قتل گرفتی؟

وقتی به خانه برگشتم مرد جوان از پنجره فرار کرده بود.او روبه روی خانه من ایستاد و بعد در حالی که در چشمانم نگاه می‌کرد، گفت که می‌خواهد با همسرم ازدواج کند. هیچ‌کس نمی‌داند شنیدن این حرف برای یک مرد چقدر سخت است.

مگر می‌شود شخصی به این صراحت چنین حرفی بزند؟

همان‌قدر که شما تعجب کردید، من هم تعجب کردم. او در چشمانم نگاه می‌کرد و می‌گفت که با همسرم رابطه دارد و آنها با هم قرار گذاشته‌اند که ازدواج کنند. من خیلی تعجب کرده بودم. نمی‌دانستم باید چه بگویم. یک‌دفعه دیدم کلید خانه‌ام در دست مرد جوان است و دیگر از خود بیخود شدم.

او کلید خانه تو را از کجا به دست آورده بود؟

دسته کلید متعلق به همسرم بود. همان موقع فهمیدم که مرد جوان کلید داشته و هر وقت که می‌خواست به خانه‌ام می‌آمد. این موضوع آنقدر ناراحتم کرد که تصمیم به قتل گرفتم.

چطور مقتول را کشتی؟

او را به داخل خانه کشاندم. با هم درگیر شدیم و بعد من با چوب ضربه‌ای به سرش زدم و سپس خفه‌اش کردم. آنقدر این اتفاق سریع رخ داد که متوجه نشدم او کی مرد.

جسد مقتول در حالی که سوزانده شده بود، کشف شده است.توضیح بده چطور او را سوزاندی؟

جسد را در صندوق عقب ماشین گذاشتم و به جاده‌ای در حاشیه تهران بردم و در آنجا مقتول را به آتش کشیدم.

چند روز بعد دستگیر شدی؟

به یک ماه نکشید که من دستگیر شدم.خیلی شرایط بدی داشتم و خیلی می‌ترسیدم.

در این مدت دچار عذاب وجدان شده‌ای؟

از کرده خودم پشیمان شدم اما نباید تقصیر مقتول را در این قتل نادیده گرفت. او مرا تحریک کرد و حرف‌هایی زد که فهمیدم با همسرم رابطه غیراخلاقی داشته است.

اما تو این مسائل را در زمان بازجویی نگفته بودی، حالا چه شده است که در دادگاه چنین حرفی را می‌زنی؟

من قبلا هم گفته بودم که مقتول با همسرم رابطه داشت، فقط ماجرای رابطه او با همسرم را تا این حد بازنکرده بودم. در دادگاه تصمیم گرفتم به‌طور کامل آن را بگویم.

چه شد که چنین تصمیمی گرفتی؟

‌در این مدت که زندان بودم خیلی در این‌باره فکر کردم و به این نتیجه رسیدم که هر‌طور شده ‌اولیای دم باید واقعیت را بدانند و آگاه باشند که فرزند آنها هم مقصر بوده است. او وارد زندگی من شده بود و می‌خواست که هر طور شده همسرم را از من بگیرد،‌ اما من نمی‌خواستم او را از دست بدهم. من از او فرزند داشتم و زندگی خوبی با هم داشتیم.

از اولیای دم می‌خواهم به احساسم در آن زمان توجه کنند و خودشان را جای من بگذارند و بعد تصمیم بگیرند. من آن موقع حال درستی نداشتم. برای قتل هم نرفته بودم
اگر می‌خواستم فرزند آنها را بکشم همان بار اول این کار را می‌کردم اما مقتول در برابر من ایستاد و گفت که می‌خواهد همسرم را از دستم در آورد و این برای من دردآور و غیرقابل تحمل بود

چرا همسرت به تو خیانت کرد؟

من برای او شوهر خوبی بودم، هر چه می‌خواست می‌خریدم و هر کاری می‌خواست می‌کردم.نمی‌دانم چرا با من این کار را کرد.من دوستش داشتم. یک‌بار از او پرسیدم که چه شد از من دل بریدی، او جواب داد که از من دل نبریده است و گول مقتول را خورده است. همسرم مرا دوست داشت.

اگر تو را دوست داشت که سراغ شخص دیگری نمی‌رفت؟

نمی‌دانم چه بگویم او نباید با من این کار را می‌کرد. زندگی‌ام نابود شد.

همسرت هم بازداشت شده است؟

بله او هم بعد از من بازداشت شد.من واقعیت را نگفتم تا بازداشت نشود اما او خودش نزد پلیس رفت و همه چیز را گفت.

چرا نمی‌خواستی همسرت بازداشت شود؟

با این‌که به من خیانت کرده بود اما دوستش داشتم و دلم نمی‌خواست او دستگیر شود،اما همسرم خودش به پلیس گفت که با مقتول رابطه داشته است و به همین خاطر هم بازداشت شد.

گفتی خواهرت تو را از ماجرای رابطه همسرت با مقتول با خبر کرده است.پیش از این نیز در این باره چیزی به تو گفته بود؟

خواهرم چندین بار در این باره با من صحبت کرده بود اما من حرف‌هایش را باور نمی‌کردم و تصورم این بود که او به همسرم حسادت می‌کند، چون من همسرم را خیلی دوست داشتم و خانواده‌ام این موضوع را می‌دانستند.البته به همسرم حسادت هم می‌کردند اما حرف‌های آنها باعث نمی‌شد که من از او دست بکشم. متاسفانه در این مورد حق با خواهرم بود و من باید حرف‌هایش را جدی می‌گرفتم.

همسرت برای تو نگفت که چطور با مقتول آشنا شده است؟

آنها در خیابان همدیگر را دیده بودند. این طور که همسرم می‌گفت ابتدا از سر کنجکاوی با او رابطه برقرار کرده و بعد کم‌کم به او عادت کرده است.

می‌دانی اولیای دم برای تو تقاضای قصاص کرده‌اند؟

بله می‌دانم و این را هم می‌دانم که به احتمال زیاد حکم من قصاص خواهد بود.

فکر می‌کنی بتوانی رضایت بگیری؟

نمی‌دانم، آنها از مرگ فرزندشان خیلی ناراحت هستند و از این‌که بخواهم آنها از گناه من بگذرند، کار ساده‌ای نیست.

البته فکر می‌کنم بعد از این ماجرا متوجه شده باشند که فرزند آنها نیز در این قتل مقصر بوده است.او وارد زندگی من شده بود و در حالی‌که به چشمانم نگاه می‌کرد،‌ ‌گفت که باید از همسرم جدا شوم. می‌گفت آنها با هم قرار ازدواج گذاشته‌اند.

تو قتل را برای مقابله با این موضوع انتخاب کردی، فکر می‌کنی این بهترین راه بود؟

نه، می‌دانم که کار درستی نکردم.‌کاری که ‌کردم بهترین راه نبود، باید خودم را کنترل می‌کردم تا پلیس بیاید و مرد جوان را به پلیس تحویل دهم و خواستار مجازات او شوم. من نباید کاری می‌کردم که حالا خودم در جایگاه متهم قرار بگیرم. متاسفانه این اتفاق افتاد. حالا به جای این‌که این مرد محاکمه شود من در جایگاه متهم حاضر شده‌ام و محاکمه می‌شوم. کمی تحمل می‌توانست جای ما را عوض کند.

اگر بتوانی رضایت بگیری و دوباره به زندگی بازگردی، باز هم با همسرت زندگی خواهی کرد؟

من او را دوست دارم، اما با کاری که کرده دیگر نمی‌توانم با او زندگی کنم. همیشه به او شک دارم. همسرم برای من دیگر آن زن همیشگی نیست. من ازاو جدا خواهم شد، فقط امیدوارم او هم تاوان کاری را که کرده است پس دهد. من ‌در این پرونده یک قربانی هستم.

حرفی با اولیای دم داری؟

از آنها می‌خواهم به احساسم در آن زمان توجه کنند و خودشان را جای من بگذارند و بعد تصمیم بگیرند. من آن موقع حال درستی نداشتم. برای قتل هم نرفته بودم، اگر می‌خواستم فرزند آنها را بکشم همان بار اول این کار را می‌کردم، اما مقتول در برابر من ایستاد و گفت که می‌خواهد همسرم را از دستم در آورد و این برای من درد آور و غیرقابل تحمل بود.

مرجان لقایی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها