در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
زمینههای رسیدن به این چالش و در جریان روایت رویدادها در بحث بر سر انتخاب نمایشنامه ایرانی و غیرایرانی طرحریزی میشود. گویی آن که تفکر غالب بر محتوای اجرا قصد دارد تا نیاز جامعه ایرانی به تحلیل بومی شرایط را موکدا مورد اشاره قرار دهد. آنچه از روایت تطبیقی «اتللو» و ارتکاب جنایت در بستر اجتماعی داستان «دلم میخواد...» حاصل میشود هم تا اندازه بسیار زیادی در همین راستا قرار میگیرد.
در واقع برخلاف بسیاری از آثار که سعی در ایرانیسازی متون غیرایرانی دارند، نمایش موسوی به چالش میان تفکر و عمل ایرانی و شرقی در مقابل انگیزه و رفتار غربی در «اتللو» دامن میزند. این چالش با مخالفت شخصیتهای نمایش در تحلیل نقشهایشان آغاز میشود و با روایت موقعیتهای مشابه و رویدادها و رفتارهای متفاوت در مورد زندگی آنها به سرانجام میرسد. بنابر این موسوی در ادامه تلاش هموارهاش برای رسیدن به نگاه و تحلیل خاص و منحصر به فرد در آثارش این بار موفق نشان داده است و میتوان گفت که دستکم مقدمات زمینهها و ظرفیتهای طرح و اجرای چنین تحلیلی را بخوبی مورد توجه قرار داده است.
اما این نمایش مثل چند کار گذشته موسوی در جذب مخاطب و درگیرسازی او با فضا موفق نشان داده نمیشود. صحنه سرد و خشک و نازیباست. صندلیهای قرمز و سیاه قرار گرفته در مساحت خطوط یک مثلث قرمزرنگ و دیوارهای قفس در خط انتهایی آن ممکن است نشانهایی از محتوا و مضمون اثر را در خود جای داده باشند، اما تا زمانی که به بخشی از فضای اثر تبدیل نشوند کارکرد تاثیرگذاری پیدا نمیکنند.
در حقیقت، رمزگذاری در صحنه میتواند در بهترین حالت سومین اولویت طراحی دکور باشد. این در حالی است که صحنههای شاد منظوفینیا در نمایش تنها به دنبال طرح نشانههاست و مسلما بدون در نظر داشتن اولویتهای پیشین در این زمینه موفق نخواهد بود. اصلا این صحنه چه فضایی را تجسم بخشیده است؟ صحنه تئاتر؟ آیا این، چیزی است که نمایش بدان نیاز دارد؟
نکته دیگر که از یک سو به متن و نمایشنامه و از دیگر جهت به اجرا و کارگردانی مربوط میشود، میزان توجه و تاکید بر رویدادهای دراماتیک و نحوه پرداخت آنهاست. همانطور که گفته شد، «دلم میخواد ...» در تطابق رویدادهای روز اجتماعی با یک درام کامل نئوکلاسیک موفق بوده است، نمایش تقریبا تا میانه آن، در طرح رویدادها، پرداخت چالشها و ایجاد تعلیق و گرهافکنی موفق است، اما درست از آنجا که میخواهد گرهها را بگشاید و نتیجهگیری کند به ورطه سطحیپردازی و اضافهگویی میافتد. بدترین و خستهکنندهترین فصول نمایش موسوی آنهایی است که قهرمانهای نمایش را در حال دوئل انفرادی و اعترافهای طولانی و ادبیشان نشان میدهد.
مهدی نصیری / جام جم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: