بزن‌دررو

از مکتب ایرانی تا مکتب مشائی!

نظریه‌پردازی یکی از مراحل مهم تحقیق و پژوهش علمی است که برخورداری از عقل و علم و تجربه، از لوازم اولیه و از اهمّ واجبات آن به شمار می‌رود؛ که اگر این طور نبود، عمّه ما هم هر وقت خواب نما می‌شد یک نظریه‌ای چیزی از خودش صادر می‌کرد. همین عمّه ما که ذکر خیرش رفت، خیلی به تخصص اعتقاد ندارد؛ بیشتر طالب جسارت است. اگرچه موجب خسارت باشد. همیشه هم در پایان عرایضش می‌گوید: زیاده جسارت است!
کد خبر: ۳۴۶۹۸۰

می‌گوید(بالبخند): شنیدی یکی از بزرگان اهل خرد، برای خودش هی نظر می‌دهد؟....

می‌گویم(بالبخندمتقابل): اگر منظورت نظریه «مکتب ایرانی»است که از سوی ایشان به جای«مکتب اسلامی» مطرح شده؛ باید خدمت مستطاب حضرتعالی عرض کنم که در چند روز گذشته عرایض ایشان ــ مثل موارد دیگری از عرایض ایشان در گذشته ــ بحمدالله با انبوه مخالفت بسیاری از اعاظم و اکابر اهل علم و دین و معرفت و متخصصان اسلام شناسی مواجه شده است که می‌شود، گفت: همه اینور، اوشون اونور!

می‌گوید(لبخندزنان): ولی خوشم می‌آید که ایشان حتی یک قدم هم از نظریه خود عقب ننشسته؛ با این که این همه دلیل و برهان در ردّ آن آوردند. قاطعیت را داری؟

می‌گویم(اندیشمندانه): بنده نمی‌گویم؛ حضرت مولانا می‌گوید:«هر درونی که خیال اندیش شد‌‌/‌‌چون دلیل آری، خیالش بیش شد»!...

می‌گوید(باتبختر): می‌خواهم مکتبی با عنوان «مکتب مشائی» پیشنهاد بدهم. بعید است با مخالفت روبه‌رو شود؛ چون من بیش از 5 سال خالص است که روی این پروژه، ببخشید روی این نظریه، کار علمی و عملی و عینی کردم. همچین بی گدار به آب نزدم.

می‌گویم(باکنجکاوی): حالا یک کم توضیح می‌دهی که چگونه به این نظریه رسیدی؟ نظردزدی که نیست؟!

می‌گوید(اندیشمندانه): دست شما درد نکند. هر وصله ناجوری که به ما بچسبد، این یکیش دیگر نمی‌چسبد. چسباندن هم حدی دارد برادر من!.... من در سوابق این مکتب کار کردم دیدم که در یونان باستان در زمان ارسطاطالیس مرحوم، گاهی چون ارسطوی حکیم در حال راه رفتن سخنرانی می‌کرده وبه مسائل شاگردانش که دنبالش می‌آمدند، پاسخ می‌داده و بحث و جدل می‌کرده است؛ به این روش و شیوه مباحثه علمی وی اصطلاحاً«مشائی» و به طرفداران ایشان«مشائیون» می‌گفتند.

می‌گویم(باعجله): وقت نیست. حالا منظور؟

می‌گوید(باشتاب): حتماً باید بازش کنم؟ خب منظورم معلوم است پدر آمرزیده! من با ارائه «مکتب مشائی» می‌خواهم کسانی را که عادت دارند در حال راه رفتن و از این جلسه به آن جلسه رفتن، هنگام سخنرانی ــ که همان سخن راندن است ــ از خودشان نظریه‌های آن چنانی صادر کنند؛ در زیر مجموعه این مکتب تعریف و دارای تابلو کنم که تکلیف همه با این مکتب مثل سایر مکاتب نظری موجود دارای مجوّز از وزارت کشور و مشائیون عضو آن روشن باشد و این جور مواقع خیلی ناراحت نشوند و سخت نگیرند و بگذارند به حساب جاری نظرات شخصی و مخصوص این مکتب؛مثل سایر مکاتب. لهذا در این جور مواقع فقط کافی است زیر گوش منتقدان گفته شود که فلانی مشائی است
(از طرفداران مکتب مشائی و از مشائیون پروپاقرص).

می‌گویم(بالبخند): احسنت!...

می‌گوید(باتواضع): خواهش می‌کنم. قابل شما را نداشت.

می‌گویم(بابدجنسی): به خودت نگیر؛ منظورم جناب ارسطوست!

رضا رفیع

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها