حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
میروم سراصل مطلب. اول ماه که یک روز رفتم بانک تا پولی را برای شهرستان حواله کنم، اول وقت که بانکها تازه باز شده بودند این کار را میخواستم انجام دهم. دم در بانک منتظر شدم تا بانک باز شد.
یکراست شماره گرفتم و رفتم کنار باجه تا کارم را زودتر انجام دهم. بعد از چند دقیقه دیدم مرد مسنی که نشان میداد قادر به راه رفتن درست نیست وارد بانک شد و آمد کنار من تا کارش را انجام دهد. به او یادآوری کردم که باید شماره بگیرد. گفت بگذار قبض بانکی را بنویسم بعدا شماره میگیرم. بستهای پلاستیکی در دست داشت که نشان میداد احتمالا پول نقد است. بسته را در کنارش گذاشت و یک قبض از مسوول باجه گرفت و مشغول نوشتن شد.
تعداد 6 ـ5 نفر مشتری در بانک حضور داشتند. منهم مشغول کار خودم بودم.
یک آن دیدم دستی از پشت آمد و کیسه مشکی پلاستیکی آن مرد مسن را قاپید و دوید به طرف در بانک. رو به آن مرد کردم و گفتم پدر پولت را دزدیدند. سرش را بالا کرد و گفت کیسهام کو؟
در آن هنگام که آن مرد مسن داشت اطرافش را نگاه میکرد، سارق به سرعت پرید ترک موتور و به طرف مسیر عکس خیابان حرکت کرد.
به مرد گفتم پدر من چرا حواست نیست. کیسه پولت را گذاشتی کنار دستت و با خیال راحتداری قبض بانک را پر میکنی؟
پیرمرد به حالت بیحالی افتاد و نشست روی زمین، نمیتوانست حرف بزند. از حال رفته بود و داشت گریه میکرد. گفت حقوقم را میخواستم برای دخترم بفرستم تا پول پیش خانهاش را بدهد.
پرسیدم کسی را نداری که خودت آمدی بانک؟ گفت نه، چون کار فوری بود خودم آمدم بانک تا پول را ارسال کنم.
مسوول بانک آمد صورتجلسه کرد و بعد از چند دقیقه دیدم ماموران آمدند و با پیرمرد صحبت کردند. از من هم چون در کنار پیرمرد ایستاده بودم مشخصات ظاهری سارق را پرسیدند.
سرقت آنقدر سریع اتفاق افتاد که سارق مانند یک رعد و برق آمد و رفت.
برای پیرمرد تاکسی گرفتم و او را روانه خانهاش کردم. میخواستم به این وسیله از شما بخواهم که در مورد سرقت از مشتریهای بانکها بیشتر بنویسید و تذکر دهید که مردم مواظب پول خود باشند. در کنار هر بانکی شاید سارقی کمین کرده باشد.
بیژن ـ ج ـ تهران
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....