محدثه از تبریز- شب جنگلبان- محمد هادی مکیآبادی (من یه نمه که چه عرض کنم، یه نمه هم بیشتر از یه نمه! نفهمیدم «گیسوی خاطرت» یا «ابروی ماهرت» یعنی چی؟ بینم... تعریف شعر رو بلدی دیگه؟ هاااان؟ اگه بابابرقی اونجاها نیس یه طوری کلید رو بزن روشن شم، که فکر کنه خاموش خاموشم!)- ثانیهسوار- مریم (فارسی بنویس فرزندم؛ باشد که رستگار شوی! یا اگه نخواستی، حداقل چشای ما دیگه چپولگار نشود!)- تینا از کرج- بهروز (ممنون. اگه بروبچی مثل شما نباشن که ما باس بریم آب حوض بکشیم و... ای بابا، گلوی این پیرزنه تو دست و بال من چیکار میکنه؟ هههههه!)- راهنما (حالا واقعاً منظورش همین بود؟ حیف! آخه به نظرم، انصاف یاد دادنی نیست)- کتایون ر.- مهربانترین 19 ساله از تبریز- سمانه مالمیر از قم- تکستاره آسمان- پگاه و همکلاسیهای دانشگاه (من دیگه پیر شدهم و از فرط فرتوتی و بسیاریِ بیسوادی، رفتم نشستهم لب بوم... چی میگن؟ آفتاب لب بوم خلاصه!)- عاطفه حیدریان 24 ساله از مهرشهر کرج- شاهین علیان- سیما 17 ساله از ورامین- بدون نام (بسی سپاس؛ حالا اگه این سه پاس گل هم بشه و حداقل دوشنبهها بشینه رو لبای ملت، کلاهم رو میندازم بالا و... ئه! واستا بینم... من که کلاه ندارم! ممنون از توجهِت فقط توجه داشته باش دفعه بعد اسمت رو بنویسی!)- راضیه 18 ساله از اصفهان- محمد جواد بهادری از مشهد- سیاوش منصور- دهمردی از اندیمشک- سبزه پسر از کیاکلا- ریحانه از کرج