دومین فیلم انتخاب شده از این ژانر برای پخش از سینما 4 فیلم «مردی با لباس سفید» است که الکساندر مکندریک انگلیسی آن را در سال 1951 کارگردانی کرده است.
اگر سراغ یک فیلم کمدی قدیمی را میگیرید و میخواهید داستانش نیز جذاب و تازه باشد، «مردی در لباس سفید» میتواند نظر شما را تامین کند. فیلمی که اگرچه محصول سینمای انگلستان است اما عناصر داستانش متعلق به سینمای کلاسیک است. نه از لودگی در فیلم خبری هست و نه از اتفاقات غیرمنتظره و تصادفات غیرواقعی برای پیش بردن خط سیر داستان.
کاراکتر اصلی فیلم نیز توسط بازیگری ایفا شده که کارنامه هنریاش بسیار قابل احترام است. الک گینس، بازیگر شهیر انگلیسی در فیلم مردی در لباس سفید در نقش سیدنی استراتون بازی میکند و آنچه ارائه میکند، جدا از اینکه فیلم کمدی است به دل مینشیند و برای تماشاگر باورکردنی است. فیلم با استقبال فراوان منتقدان و تماشاگران روبهرو و نامزد جایزه اسکار نیز شد.
سیدنی استراتون، مخترع هوشمند و تازهکاری است که همواره علاقهمند بوده کاری انجام دهد تا مردم بهتر زندگی کنند. یکی از فکرهای همیشگی او این بوده تا پارچهای اختراع کند که خراب، چروک و کثیف نشود. او به دلیل پیشینه و آشنایی قبلی با صنعت نساجی و بر اثر ممارست، سرانجام این نوع پارچه را تولید میکند و در مرحله اول تصمیم میگیرد تا یک دست کت و شلوار سفید رنگ برای خودش از همین پارچه بدوزد. اما خب این تازه ابتدای کار است. استراتون باید این لباس را به مردم و صاحبان صنایع نشان دهد و...
برخلاف فیلمهای کمدی اخیر، در این فیلم به هیچ وجه قرار نیست تماشاگر فقط به دیالوگ یا رفتارهای غیرعادی بازیگران بخندد. اگرچه تیپیکال الک گینس در نقش سیدنی استراتون اینگونه هست و با شیوه منحصر به فرد او در بازیگری باعث میشود تا در مواقع مقتضی تماشاگر از نوع حرف زدنش و حتی فیزیک حرکتیاش به خنده بیفتد، اما باید در نظر داشت این فیلم یک کمدی اجتماعی و انتقادی است و شاید اصلا این وجه قضیه بیشتر به چشم بیاید وقتی استراتون مجبور میشود با صاحبان صنایع دربیفتد؛ جایی که داستان به اوج میرسد و البته بار کمیک فراوانی نیز در خود دارد.
استراتون برای این مهم به اختراع پارچه جادویی دست زد که مردم فقیر کمتر نگران رخت و لباس خود باشند و برای همین با خوشحالی و دلی سرشار از آرزوی مقبولیت، اختراعش را معرفی کرد. چیزی که نمیدانست این بود که صاحبان صنایع نساجی و کارخانجات بافندگی و صنایعی مثل صنایع شوینده و حتی چترسازها، اختراع او را جهنمی میدانستند، چراکه اگر این پارچه بین مردم محبوبیت مییافت، تمامی صاحبان صنایع نامبرده باید دنبال کار دیگری میرفتند.
اینگونه بود که در 2 مرحله با او وارد مبارزه شدند. بخش اول ماجرا فوقالعاده کمیک از کار درآمده است، جایی که صاحبان صنایع اختراع و پارچه استراتون را بیکیفیت عنوان میکنند و او را یک کلاش و حقهباز معرفی میکنند. اما داستانهای بامزهای رخ میدهد تا هر بار این استراتون باشد که در نبردهایی که برای صحت آزمایشها و مرغوبیت کالایش انجام میگیرد، سرفراز از میدان خارج شود (اگر فیلم را دیدهاید سکانس خیس شدن استراتون را به یاد بیاورید).
اما مرحله دوم نیز جالب توجه است، اگرچه بار کمیکش دیگر لحن تلخ اجتماعی و سیاهی ندارد و آن مربوط به مبارزه فیزیکی صاحبان صنایع برای کله پا کردن استراتون است؛ جایی که او تمام همتش را مصروف این مهم میکند تا با کمک اطرافیانش دمار از روزگار صاحبان صنایع درآورد و رسوایشان کند.
مردی در لباس سفید، در مواقعی یک کمدی سهل و ممتنع هم به نظر میآید بویژه وقتی روابط او و دستیارانش یا با مردم عادی پیش کشیده میشود. اینجا دیگر خبری از انگارههای کمدی انتقادی و اجتماعی نیست، هرچه هست یک بیان تصویری عادی است که خوشبختانه پیشبرنده هم هست.
با این همه یک نقطه ضعفی نیز در این فیلم به چشم میخورد و آن هم تکانگاریهایی است که در کل فیلم وجود دارد. یعنی اگرچه شخصیت کاراکتر سیدنی استراتون به عالیترین وجهی توسط الک گینس فقید و همچنین الکساندر مکندریک، سازنده فیلم پرداخت شده است، بقیه کاراکترها نصفه و نیمه معرفی میشوند. این بزنگاه بیشتر در 30 دقیقه پایانی فیلم رخ میدهد. به گونهای که هیچ صحنهای بدون حضور گینس برای تماشاگر جذابیت ندارد. از سوی دیگر هم این نقص وجود نداشته باشد به این دلیل که اینقدر گینس عالی بازی کرده که دیگر فرصتی برای کاراکتر دیگری باقی نمانده است.
شناسنامه فیلم مردی در لباس سفید
محصول 1951
کارگردان : الکساندر مکندریک
بازیگران: الک گینس (سیدنی استراتون)، جوان گرینوود (دافنه گرینلی)، سیسیل پارکر (آلن برینلی)، مایکل گوچ (میکائیل کورلند) و ارنست تزایگر (سر جان کایرلا).
مهدی تهرانی