حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
داوری فیلم کوتاه برخلاف آنچه در وهله نخست تصور میشود به هیچ روی آسانتر و حتی کم اهمیتتر از داوری فیلم بلند نیست. متأسفانه در ایران آنطور که باید به این مهم بها داده نمیشود. در جشنوارههای فیلم کوتاه سالهای گذشته شاهد بودهایم که افرادی به صرف برخورداری از مدرک دانشگاهی مربوط به رشته کارگردانی یا بعضا تهیهکنندگی به عنوان داور جشنواره فیلم کوتاه برگزیده شده و اقدام به داوری آثار شرکتکننده کردهاند، حال آنکه تحصیلات دانشگاهی اگر شرط لازم برای قضاوت و ارزشگذاری در مورد آثار دیگران باشد ـ که نیست ـ قطعاً شرط کافی نخواهد بود.
به این معنا که نمیتوان بدون توجه به توانایی فردی اشخاص و بدون توجه به سابقه علمی یا عملی آنها در رشته مربوط، اقدام به انتخاب آنها برای این وظیفه خطیر کرد. اهمیت داوری فیلم کوتاه، بیشتر از آن جهت است که تاثیر این قضاوتها صرفاً انتخاب درست یا نادرست چند اثر به عنوان آثار برتر و از دور خارج کردن بحق یا نابحق آثار دیگر نیست بلکه از آن مهمتر تأثیر بعدی این انتخابها در شکل دادن سلیقه عمومی درباره فیلمهاست. وقتی فیلمی به عنوان اثر نمونه انتخاب شده و جایزه میگیرد، خیلیها که تنها ملاک ارزشگذاریشان برای شناخت اثر خوب و بد، همین جشنوارهها و مسابقات سراسری است، به اشتباه افتاده یا برای همیشه در این اشتباه باقی میمانند یا با برگزار شدن جشنوارهای دیگر و انتخابی دیگر، در معیارهای شناخت خود دچار تضاد شدید میشوند و وقتی همینها روزی به عنوان منتقد یا احیانا داور در مقام قضاوت قرار میگیرند به شکل مضاعف بر خطاهای گذشته میافزایند و نتیجه نابسامانی عمیقی میشود که به این سادگیها قابل رفع نیست.
دشوار بودن داوری فیلم کوتاه بیشتر از آن روست که فیلمساز در فیلم کوتاه فرصت کمتری برای پرداخت شخصیتها، موقعیتها و دیگر عناصر داستانی دارد و در نتیجه ناچار است با بهرهگیری از خلاقیت فردی، برای قواعد کلاسیک خلق درام، جایگزینهای تازه پیدا کند. این مساله باعث میشود فیلمهای کوتاه برخلاف نمونههای بلند، کمترین شباهت را به لحاظ ساختاری با هم داشته باشند و در نتیجه داور نیز کمترین ملاک مشترک را برای داوری آنها در اختیار داشته باشد. وقتی چنین شد، دیگر کلیشههای مرسوم برای قضاوت، کارگر نخواهد بود و نمیتوان با مطالعه دستوری برخی قواعد از پیش آماده شده و بدون بهرهمندی از ذوق هنری ذاتی یا تربیت یافته، قاضی صالحی برای آثار هنری شد. بخصوص که غالب این آثار، فیلمهای کوتاه جوانان جویای نامی هستند که کمتر درگیر باید و نبایدهای کلیشهای فیلمسازی شدهاند و بیشتر با ذوق و قریحه فیلم میسازند تا با دانش و شناخت قبلی و با دستور و قاعده. داوری فیلم کوتاه، بشدت نیازمند شناخت فیلم خوب و بد است و این شناخت جز برای کسانی که در مقوله نقد و تحلیل یا در فرآیند ساخت و تولید اثر، ممارست فراوان داشتهاند حاصل نمیشود.
شناخت فیلم کوتاه برتر، برخلاف فیلم بلند با یک سری آگاهیهای کلی در مورد ارزشهای هنری عناصر مختلف فیلم مثل فیلمنامه، کارگردانی، بازیگری، فیلمبرداری، طراحی صحنه، تدوین، موسیقی و غیره بهدست نمیآید بلکه بیشتر نیازمند شناخت میزان اهمیت هر یک از این عناصر نسبت به دیگر موارد است آن هم به تناسب شرایط خاص، لحن بخصوص و منظور اصلی هر فیلم. یک فیلم کوتاه خوب ممکن است نه فیلمنامه خوبی داشته باشد، نه فیلمبرداری و نورپردازی سنجیدهای، نه موسیقی استادانهای و نه طراحی صحنه چشمگیری ولی نسبت به خیلی نمونههای دیگر با ارزشهای فنی بهتر و حرفهایتر، بهترین باشد و این صرفاً شاید به خاطر تدوین یا کارگردانی آن اثر باشد، چراکه ایده آن بیش از هر چیز نیازمند تدوین و کارگردانی خلاقانه بوده تا دیگر عناصر مورد اشاره. در نتیجه همین فیلم اگر بعکس در تمام دیگر زمینهها بیشترین امتیاز را داشته باشد ولی کارگردانی یا تدوین خوبی نداشته باشد، ممکن است بدترین فیلم جشنواره به حساب بیاید. شاید این مساله در مورد دیگر داوریهای تصویری نیز مصداق داشته باشد ولی در مورد فیلم کوتاه اهمیتی ویژه دارد.
دلیل دیگر مشکلتر بودن داوری فیلم کوتاه، برمیگردد به ماهیت فیلم کوتاه و اینکه ساختاری موجز و مینیمال دارد. به طور کلی در هر نوع داوری، تفصیل و شرح و توضیح زیاد، باعث آسانتر شدن کار قضاوت میشود و بعکس، اختصار و ایجاز، فرآیند قضاوت را سختتر و در نتیجه مسوولیت قاضی را سنگینتر میکند. داور فیلم کوتاه، فرصت زیادی برای همراه شدن با اثر ندارد که بخواهد به طور دقیق مزایا و معایب کار را محک بزند یا باید در کار خود آنقدر خبره باشد که با همان بار اول تماشا همه چیز را به طور کامل بفهمد یا باید اثر را چندبار تماشا کند که چنین کاری جز از داورانی که محکمه درونی قوی در وجود خود دارند، برنمیآید. بخصوص در جشنوارههایی که تعداد شرکتکنندگان آنها بیشتر از حد معمول است، یک بار درست دیدن هم برای داور مزیت محسوب میشود.
مساله دیگر، دشواری انتخاب هیأت داوران برای قضاوت آثار کوتاه است. مشکل آنجاست که فیلم کوتاه آنطور که باید جدی گرفته نمیشود و هنوز به عنوان جشنوارهای برای مبتدیان به آن مینگرند. اگرچه غالب شرکت کنندگان جشنوارههای فیلم کوتاه، آماتورهای این رشته هستند اما این، هرگز از ارزش کار کسانی که فیلم کوتاه را به عنوان تخصص خود برگزیدهاند و در این زمینه به طور حرفهای فعالیت میکنند، کم نمیکند. جدی نگرفتن فیلم کوتاه سبب میشود هیأت داوران یا از میان کمتجربههای حرفه فیلمسازی انتخاب شوند یا از میان باسابقههایی که دیگر مدتهاست فیلم کوتاه نمیسازند و تخصصشان فیلم بلند است، دلیلش هم در بهترین حالت، اندک بودن داوران تخصصی این نوع خاص از فیلمسازی است، چراکه اساساً فیلمساز یا باید حرفهای باشد که در آن صورت بنا به عرف شایع ـ و البته غلط ـ دلیلی ندارد که هنوز فیلم کوتاه بسازد یا باید حرفهای و با سابقه نباشد که در نتیجه تجربه کافی را برای داوری نخواهد داشت. در واقع تا زمانی که ما به فیلم کوتاه به عنوان یک تخصص ویژه نگاه نکنیم و ذهنمان را از شائبههای مربوط به ابتدایی بودن آن پاک نکنیم، نمیتوانیم انتظار داوری درست و بینقص در این رشته تخصصی فیلمسازی داشته باشیم و اصلاً یکی از دلایل دیگر دشواری داوری فیلم کوتاه، همین کمتوجهیها و بیاعتناییهاست و اینکه اینگونه خاص از فیلمسازی در میان ما هنوز از جایگاه واقعی و شایسته خود برخوردار نیست.
آزاد جعفری
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....