حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
تنها چند ماه بعد او باردار شد و صاحب چهارمین فرزندمان شدیم که پسر بود. شبها که میخوابیدم مدام با خودم فکر میکردم که چطور میخواهم از این چهار بچه که از 11 سال تا 4 ماه سن داشتند، نگهداری کنم. شغل ثابتی نداشتم و با دستفروشی روزگار را میگذراندم. چارهای نبود باید فکری میکردم، اما قبل از آن که راهحلی به ذهنم برسد به خاطر پرداخت نکردن اجاره خانه کوچکی که در آن مستقر بودیم، اخراج شدیم و وسایلمان خیلی زود در خیابان بدون سرپناه ماند. به پیشنهاد همسرم همان چند تکه بیارزشی که از اسباب منزل داشتیم را در حراج خیابان به فروش رساندیم و باز هم به گفته او به هتل آپارتمانهای خارج از شهر نقل مکان کردیم که اجاره ارزانی داشته و میتوانستیم مدتی را بدون مشکل در آنجا بمانیم. وقتی وارد آن محل شدیم، چارهای نبود و جایی برای همه ما که خانوادهای 6 نفره بودیم وجود نداشت به همین خاطر به پیشنهاد همسرم، آبنریس بچهها را به حمام این محل فرستادیم تا در آنجا بخوابند. اتاق هتل آنقدر کوچک بود که جای راهرفتن در آن وجود نداشت و بچهها هم خودشان که از پیشنهاد مادرشان هیجانزده شده بودند، پذیرفتند در اتاقی که مخصوص حمام و دستشویی بود، بخوابند و این تنها علتی بود که من بچههایم را در این محل نگهداری کردم.» آلفرد سانتیاگو و همسرش آبنریس بیش از 9 ماه 3 فرزند 6، 11 و 12 سالهشان را در حمام کوچک هتل محل اقامتشان نگهداری کردهاند و آنقدر به آنها کم غذا دادهاند که همگیشان دچار ناراحتیهای جدی جسمی شدهاند. با وجود پیدا شدن این کودکان توسط ماموران پلیس ـ که دایی بچهها از سلامتشان ابراز نگرانی و ماجرا را گزارش کرده بود ـ این زوج بیرحم ـ که تنها فرزند آخر خود را که حدود یک سال داشت در کنار خود نگهداری میکردند ـ به بازداشتگاه منتقل شدند تا در فرصت تعیین شده راهی دادگاه شوند. سانتیاگو و همسرش در صورت متهم شناخته شدن در رابطه با شکنجه دادن فرزندانشان به حبس ابد بدون امکان تخفیف در مجازات محکوم خواهند شد. «من و آبنریس چارهای جز گذاشتن بچهها در حمام و دستشویی نداشتیم. هر دوی ما باید سر کار میرفتیم تا از عهده خرج و مخارجمان بربیاییم و پول زیادی نداشتیم که بخواهیم آنها را مهدکودک بگذاریم یا این که پرستار خانگی برایشان بگیریم. آنها 3 فرزند خوانده من بودند که علاقه زیادی به من یا حتی مادرشان نداشتند و حتی به ندرت با ما صحبت میکردند. به پیشنهاد همسرم آنها را در حمام حبس میکردیم تا آخر شب که به خانه برمیگشتیم و به آنها غذا میدادیم. پول کمی که درمیآوردیم، میتوانست کفاف زندگی حقیرانهمان را در هتل بدهد و در عین حال این کار سبب میشد از سلامت بچهها زمانی که در خانه نبودیم، اطمینان پیدا کنیم. واقعیت این بود که من به دختر 12 ساله همسرم هیچ اعتمادی نداشتم، چون میدانستم در پوشش سکوتی که میکند کارهای زیادی از دستش برمیآید که میتواند برایمان دردسرساز باشد. بارها شنیده بودم که به برادرهای کوچکترش میگفت در صورتی که یک لحظه از آنها غفلت کنیم، میتواند آنها را فراری بدهد و به جای بهتری منتقل کند. با وجود این حرفها چارهای نبود. باید در حمام میماندند و شبها برایشان غذا میبردیم. من فکر نمیکردم که این کار سبب اتهامات سنگین ما نزد پلیس شود و پرونده سنگینی برایمان تشکیل دهد که به قول وکیلمان راه فراری برای آن وجود نداشته باشد».
بنا به مندرجات پرونده این زوج بیرحم، آنها در طول 9 ماهی که 3 فرزندشان را در تمام طول شبانهروز در حمام نگهداری میکردند، تنها یک وعده غذا به آنها میدادند که کفاف هیچ کدامشان را نمیداد. به گفته پزشکان، بررسی روی سلامت این سه کودک نشان میدهد که مقدار غذای داده شده به آنها آنقدر کم بوده که تنها از مرگشان جلوگیری میکرده و به غیر از آن هیچ سود و منفعتی برای آنها نداشته است. دختر بزرگ این زوج که مقدار زیادی از وزنش را از دست داده به علت ابتلا به بیماری کلیوی از زمان تشکیل این پرونده در بیمارستان بستری است و پزشکان هنوز نتوانستهاند او را معالجه کنند. از سوی دیگر 2 برادر کوچکتر او نیز که جای کبودی و آثار جراحات عمیق روی بدنشان وجود دارد، ادعا کردهاند که بارها از سوی پدر و مادرشان آنچنان بیرحمانه کتک میخوردهاند که تا چند روز امکان حرکت کردن از آنها را میگرفته است. عکسهای گرفته شده از بدن این کودکان نشاندهنده و تاییدکننده چند جراحت عمقی روی بدن و حتی استخوانهای آنهاست که مقدار زیادی زمان میبرد تا به بهبود برسد. با وجود تکمیل شدن پرونده این والدین بیرحم، آنها راهی دادگاه خواهند شد تا درباره اتهاماتشان توضیحی ارائه کنند.
دادگاهی که با وجود حضور یک پزشک قرار است در مورد وضعیت جسمانی این 3 کودک یک گزارش کامل ارائه کند به نظر میرسد که بینتیجه باشد و به هر حال حکم حبس ابد برای خانم و آقای سانتیاگو بزودی لازمالاجرا خواهد بود. «پلیس نمیتواند ما را به خاطر نداشتن پول برای سپردن فرزندانمان به یک پرستار یا نفرستادن به مدرسه این چنین مجازات کند. برای رفتن آنها به مدرسه پول زیادی لازم بود که ما آن را نداشتیم و چارهای جز این که آنها را از درس خواندن برای چند ماه منع کنیم، وجود نداشت. از سوی دیگر هتل محل اقامتمان آنقدر به همه چیز دور بود که فاصلهمان تا نزدیکترین مدرسه، چندین کیلومتر میشد پس چطور میخواستیم آنها را برای درس خواندن روانه جادههای خطرناک کنیم. باید یک سالی را سختی میکشیدیم تا بتوانیم پول جمع کنیم و دوباره به زندگی کمی آرامتر و آسانتری برسیم. همسرم تنها اجازه داشت یکی از فرزندانش را به محل کارش ببرد تا از او نگهداری کند، این بود که ما هم فرزند کوچکترمان را که احتیاج بیشتری به ما داشت انتخاب کردیم، چون میدانستیم که بزرگترها در کنار یکدیگر میتوانند از عهده خودشان بربیایند. اگر آنها را در حمام حبس نمیکردیم، مطمئن بودیم شب که به خانه برمیگردیم هیچ کدامشان حضور ندارند و فراری شدهاند، این موضوعی بود که هر سه آنها مدام تکرار میکردند و سرانجام کار را به جایی میرساندند که برای ساکت کردنشان مجبور به کتک زدن آنها میشدیم. رفتار ما با بچهها غیرعادی نبود و هر والدینی ممکن است روشی برای نگهداری کردن از فرزندانشان در مواقع بیپولی و تنگدستی داشته باشند. من حاضر نیستم به خاطر نوع نگهداری کردن از بچهها برای همه عمرم راهی زندان شوم، چون خطایی از من سر نزده است.»
منبع: کورت نیوز
مترجم: المیرا صدیقی
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....