در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
چند سال داری و چه مدتی است که در زندان هستی؟
20 ساله هستم و یک سال است که زندانی هستم.
کجا بازداشتت کردند؟
در خانه پدرم. تازه از خانه مادربزرگم آمده بودم که بازداشت شدم.
چه کسی تو را معرفی کرد؟
بدرستی نمیدانم، فکر میکنم برادرم، اما چندان برایم مهم نبود.
با مادرت اختلاف داشتی؟
نه . من اصلا با مادرم مشکلی نداشتم، او را خیلی دوست داشتم و همه چیزم بود.
پس چرا او را کشتی؟
نمیدانم، در حالت عادی نبودم. نمیدانستم چه میکنم، اصلا تصور نمیکردم که دارم قتلی را مرتکب میشوم.
با مادربزرگت چه مشکلی داشتی؟
من با او هم مشکلی نداشتم و واقعا نمیدانم چرا این کار را کردم. از کردهام پشیمان هستم.
گفته میشود پدر و مادرت با هم مشکل داشتند، این درست است؟
بله، مادرم مدتی بود که در خانه مادربزرگم زندگی میکرد، او با پدرم دعوا داشت و حتی تهدید کرده بود که از او جدا میشود.
پس اختلاف شما به همین خاطر بود؟
نه اصلا این طور نبود. من با آنها درگیری نداشتم و موضوعشان به من مربوط نبود. من مادرم را خیلی دوست داشتم، او بود که مرا تامین میکرد و اگر مادرم نبود من بیچاره میشدم، چون پدرم به من پول نمیداد، بنابراین چندان منطقی نبود به خاطر پدرم، مادرم را بکشم.
پس چرا او را کشتی؟
نمیدانم. اصلا متوجه نشدم.
مگر میشود بدون دلیل کسی را کشت؟
من مواد مصرف کرده بودم و به همین خاطر هم متوجه رفتارم نبودم.
تو معتاد هستی؟
در آن زمان بودم، اما حالا معتاد نیستم و از وقتی زندانی شدهام، ترک کردهام.
چه موادی مصرف کرده بودی؟
کوکائین.
این ماده نمیتواند توهم ایجاد کند.
اما من فقط کوکائین مصرف نکرده بودم چند ماده مخدر دیگر هم استفاده کرده بودم، ازجمله حشیش و شیشه.
همه این مواد را با هم مصرف کرده بودی؟
بله. صبح که بیدار شدم، کوکائین مصرف کردم، بعد از آن هم شیشه کشیدم و نزدیک غروب بود که حشیش مصرف کردم.
چطور آوردوز نکردی و جان سالم به در بردی؟
نمیدانم شاید به این خاطر بود که من خیلی زیاد مواد مصرف میکردم و بدنم ظرفیتش را داشت. به خاطر مصرف متنوع هم بود که من این طور از خود بیخود شدم.
گفتی مادرت کمکت میکرد و به تو پول میداد، او میدانست که تو به مواد اعتیاد داری؟
نه نمیدانست، اگر میفهمید که به من پول نمیداد. من در اتاقم مینشستم و مواد مصرف میکردم یا این که با دوستانم این کار را میکردم. او اصلا متوجه نبود، چون چهرهام نشان نمیداد.
چطور مادرت متوجه نشده بود که تومواد مصرف میکردی؟
من بیشتر اوقات بیرون از خانه بودم و وقتی هم که به خانه میرفتم در اتاقم را میبستم.
گفتی مادرت روزانه مبلغ زیادی به تو پول میداد، او چطور این پول را به دست میآورد؟
مادرم آرایشگاه داشت و کارش هم خیلی خوب بود. او از درآمد خودش 30 هزارتومان به من میداد. او مرا خیلی دوست داشت و دلش نمیخواست که اذیت شوم یا در تنگنا بمانم.
کار هم میکردی؟
نه بیکار بودم. مدتی دنبال کار رفتم اما کاری برایم نبود و درآمدی نداشتم. مادرم برایم ماشین خرید، من هم گاهی با ماشین مسافرکشی میکردم و کمی پول درمیآوردم.
تو که ماشین داشتی و میتوانستی کار کنی پس چرا مسافرکشی نمیکردی و از مادرت پول میگرفتی؟
من سعی میکردم این کار را بکنم اما چون مواد مصرف میکردم زیاد نمیتوانستم کار کنم. مادرم هم زیاد سختگیری نمیکرد.
از روز حادثه بگو ابتدا چه کسی را زدی؟
شب بود که به خانه مادربزرگم رسیدم و پیش مادرم رفتم و کاملا نشئه بودم. مادرم اصلا متوجه نشده بود. یادم نمیآید با او حرف زدم یا نه اما میدانم اتفاق خاصی نیفتاد. رفتم بالا پیش مادربزرگم. برایم شام آماده کرده بود. در مورد او هم به یاد ندارم که حرفی زدیم یانه. فقط به من گفت که برایم غذا آماده کرده است. به آشپزخانه که رفتم روی میز قیچی دیدم، آن را برداشتم و به سمت مادربزرگم رفتم و چند ضربه به او زدم، یادم نمیآید چند ضربه زدم اما صدای فریادش در ذهنم مانده است. نمیدانم با صدای مادربزرگم بود یا اتفاقی مادرم روی پلهها آمده بود و مرا صدا میکرد. من هم چاقویی از کشوی کابینت برداشتم و رفتم سراغ مادرم و چند ضربه هم به او زدم.
بعد از آن چه کردی؟
رفتم به آشپزخانه و غذایی را که مادربزرگم برایم آماده کرده بود، خوردم و بعد سوار ماشین شدم و به خانه پدرم رفتم.
چه کسی پلیس را خبر کرد؟
برادر کوچکم در خانه مادربزرگم بود. او که مرا در حال غیرعادی دید، فرار کرد و بدون اینکه به صدای فریاد من توجه کند، رفت. او پلیس را خبر کرده بود. چند ساعت بعد هم مرا در خانه دستگیر کردند.
قضاتی که محاکمهات کردند، معتقدند تو انگیزه واقعی خود را از قتل نمیگویی، آیا این ادعا درست است؟
نه این طور نیست من انگیزهام را گفتم، چون مواد مصرف کرده بودم دست به چنین کاری زدم. من مادرم را دوست داشتم و درگیری او با پدرم ربطی به من نداشت. من همیشه حق را به مادرم میدادم.
شخصی در پروندهات گفته چون مادرت میخواسته از پدرت جدا شود او را کشتی، این درست است؟
نه این طور نیست مادر من زن خوبی بود و من هنوز هم نمیتوانم باور کنم او در کنار من نیست. البته از اینکه با پدرم درگیر بود، ناراحت بودم اما همیشه طرفدار او بودم.من نمیخواستم به مادرم آسیبی برسد.
خانوادهات رضایت دادهاند، چطور موفق شدی آنها را راضی کنی؟
بر خلاف آنچه تصور میشود من اصلا از آنها نخواستم که رضایت دهند. من از آنها خواستم که اگر میخواهند قصاص کنند، حرفی ندارم فقط مرا ببخشند، اما این بزرگواری خودشان بود که مرا بخشیدند. امیدوارم کاری کنم تا بتوانم لطف آنها را جبران کنم.
مادربزرگت هم رضایت داده است؟
بله او هم گذشت کرد. مادربزرگم تنها کسی بود که دید من چه حالی دارم و فهمید که در حالت عادی نبودهام. او در دادگاه هم همین موضوع را گفت و به قضات اعلام کرد که واقعا من در حالت عادی نبودهام. او زن بسیار مهربانی است و من از او خیلی ممنونم که هم از قصاصم گذشت کرد و هم مرا به خاطر ضربهای که به او وارد کرده بودم، بخشید، او زن بزرگواری است که توانست چنین گذشتی کند.
اگر از زندان آزاد شوی چه میکنی؟
با توجه به کاری که کردهام، تمام زندگیام را باید در زندان بگذرانم و ممکن است چند سال دیگر از زندان آزاد شوم، اما همه میدانند از این به بعد زندگی برای من زندان است و از این پس شرایط برایم سخت خواهد بود، اگر هم خانوادهام حمایتم کنند کاری که کردهام را نمیتوانم فراموش کنم. اگر یک غریبه را کشته بودم، این طور حالم بد نبود. مشکل اینجاست که من مادرم را کشتم؛ کسی که مرا به دنیا آورد و بزرگم کرد. او تا پایان عمرم با من خواهد بود، اما نه خاطرهای خوب و آرامبخش، خاطرهای آزاردهنده و ویرانگر. من تا پایان عمر فراموش نمیکنم لحظهای را که با چاقو او را زدم و خون همه جا را فرا گرفت. او زن خوبی بود. من فرزند ناخلفی برایش بودم و کاری که کردم پیامدش مرا آزار می دهد . مرگ برای من بهتر از این زندگی بود. خانوادهام اگر قصاص مرا میخواستند، لطف بزرگتری در حقم میکردند. آنها مرا بخشیدند و حالا باید تا پایان عمرم عذاب بکشم.
مرجان لقایی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: