گفتههای نماینده دادستان
رضایی، نماینده دادستان تهران که در پرونده آرش حضور داشته است در این باره میگوید: ماجرا زمانی آغاز شد که پدر آرش بر اثر وارد آمدن ضربات سنگین به سرش، جان خود را از دست داد. همه چیز حکایت از آن داشت که پیرمرد با نقشه قبلی به قتل رسیده و کسی که او را زده کینهای عمیق از این مرد داشته است. به طور طبیعی اولین کار این بود که ماموران خانواده مقتول را مورد پرس و جو قرار دهند. در میان اعضای خانواده مقتول حرفهای متناقضی زده شد و همین هم باعث شد تا ماموران به آنها ظنین شوند. آرش دستگیر شد و گفتههای او ما را به قاتل نزدیک کرد. متوجه شدیم کسی که پدر آرش را کشته است با سفارش پسر جوان این کار را کرده و آرش نقشه قتل پدرش را کشیده است. ماموران در ادامه بررسیهای خود آرش و وهاب را بازداشت کردند. وهاب که دچار عذاب وجدان شده بود همه چیز را به ماموران گفت و نقش آرش در قتل پدرش هرچه بیشتر مشخص شد.
وی ادامه میدهد: آن طور که در پرونده درج شده و مدارکی که به دست آمده است، آرش قصد داشته با دختری ازدواج کند که پدرش در آمریکا زندگی میکند. این پسر در حالی قصد داشته این کار را بکند که خودش همسر داشته و همسرش باردار بوده است. پدر آرش با این کار پسرش مخالف بوده است و سعی داشته جلوی او را بگیرد اما آرش به حرف پدر توجه نداشته و بالاخره نقشه قتل او را میکشد.
البته آرش در دادگاه ادعا کرد که فقط میخواسته پدرش را گوشمالی بدهد، اما این طور نیست او واقعا قصد قتل پدرش را داشته است و حالا که زندانی شده، ادعا میکند فقط میخواسته پدرش را گوشمالی بدهد.
به نظر من با توجه به آنچه در پرونده دیدم و مدارکی که وجود دارد، آرش پدرش را مانعی برای رسیدن به کارهایش میدیده است و تصمیم گرفته او را از سر راه بردارد. او حتی بابت این کار به وهاب پول داده است. فرزندی که پدرش را دوست داشته باشد فکر چنین کارهایی را نمیکند، بنابراین او نمیتواند ادعا کند که نمیخواسته پدرش را بکشد. او از ترس مجازات چنین حرفی را میزند.
اگر اعترافات وهاب را بخوبی بررسی کنیم، متوجه نقش این مرد در پرونده و مرگ پدرش خواهیم شد. او چندین ماه روی این پروژه کار میکرده است. او حتی برای وهاب موتور خریده و سعی داشته نیازهای او را برآورده کند و کاری کند که متهم ناچار به قتل پدرش شود. بنابراین چنین اتفاقی یک نقشه کامل میخواهد که آرش آن را کشیده است.
او دروغ میگوید و من فکر میکنم باید به خاطر کار وحشتناک و تلخی که کرده است، مجازات شود.
قاتل دروغ میگوید
خانواده آرش او را بخشیدهاند و حتی مادرش تلاش کرده آرش را از مجازاتی که در انتظارش است، نجات دهد. تنها کسی که حاضر به گذشت نیست، برادر آرش است ، البته پدر بزرگ او هم میخواهد نوهاش به اشد مجازات برسد و حتی برای او تقاضای حبس ابد کرده است.
آرش اما با توجه به همه مدارک به دست آمده، منکر قتل است و میگوید که پدرش با فرمان او به قتل نرسیده است. او میگوید: من بارها برای وهاب پیغام فرستادم اگر دستم به او برسد خودم انتقام پدرم را میگیرم و او را میکشم، اما نتوانستم او را زودتر از ماموران پیدا کنم.
آرش منکر اختلافش با پدرش نیست. او میگوید: من با پدرم اختلاف داشتم اما هرگز خواهان مرگ او نبودم، پدرم مرا دوست داشت و خوشبختیام را میخواست. ما همدیگر را خیلی دوست داشتیم. من هم مثل هر پسری پدرم را دوست داشتم و آیندهام را در او میدیدم.
وی ادامه میدهد: از دست پدرم ناراحت بودم و یک روز با عصبانیت گفتم که میخواهم هر طور شده حال او را بگیرم. وهاب هم گفت این کار را میکند. من در آن روز عصبانی بودم و متوجه نبودم چه میکنم. وهاب از فرصت استفاده کرد و پدرم را کشت. من آنقدر عصبانی بودم که میخواستم وهاب را با دستان خودم خفه کنم. وهاب درباره من دروغ گفته بود.
وی میگوید: من نباید با وهاب درددل میکردم، او فرد قابل اعتمادی نبود.وقتی بازداشت شد مرا تهدید کرد و گفت که اگر در مورد آنچه اتفاق افتاده است، چیزی بگویم حتما مرا درگیر این پرونده میکند. او به من پیشنهاد کرد که شاگرد مغازه پدرم را به عنوان قاتل معرفی کنم. من هم از ترس آبرویم قبول کردم اما دچار عذاب وجدان شدم. مدتهاست که دچار عذاب وجدان هستم. با این که نقشه قتل پدرم را نکشیدم اما وهاب طوری اعتراف کرده است که انگار من طراح اصلی بودم و او فقط اجرا کرده است در حالی که این اعتراف درست نیست، او دروغ میگوید چون پولی را که از من خواسته بود به او ندادم و حاضر نشدم با قاتل پدرم کنار بیایم.
با این حال از مرگ پدرم بیشتر از هر کس دیگری متاسفم و تقاضا دارم همه مرا ببخشند و این تنها چیزی است که مرا آرام میکند.
من شایسته مردن هستم
آرش انکار میکند و همه آنچه درباره او گفته شده است را رد میکند. او مدارک را قبول ندارد و وهاب را عامل اصلی این درگیریها میداند، اما وهاب بر نقش این جوان تاکید دارد و میگوید هرچند عامل قتل من بودم، اما این آرش بود که مرا تحریک کرد.
چند سال بود که آرش و پدرش را میشناختی؟
مدتها بود من به آنها بسیار نزدیک بودم و آنها را خوب میشناختم.
چرا تصمیم به قتل پدر آرش گرفتی؟
این خواسته آرش بود. او طوری همه چیز را طراحی کرد که مجبور به این کار شوم. آرش اطلاعات زیادی درباره من به دست آورده بود. او همه آنچه آرزو داشتم به دست آورم را برایم تهیه میکرد، مثلا آرش فهمیده بود که من دوست دارم موتور داشته باشم و آن را برای من خریده بود. او بهترین موتوری را که در بازار بود برای من خریداری کرد. من که موتور خیلی دوست داشتم، نمیتوانستم آن را نادیده بگیرم و گفتم که کاری که خواستی انجام میدهم.
آرش میگوید از تو خواسته فقط کاری کنی که پدرش خانهنشین شود. آیا این درست است؟
نه این طور نیست. او از من خواست پدرش را بکشم و حتی کلمه قتل را هم به کار برد. وگرنه من با او دشمنی نداشتم که بخواهم بکشمش. این آرش بود که با پدرش دشمنی داشت.
چطور تصمیم به قتل گرفتی؟
آرش خیلی به من فشار میآورد و میگفت که میخواهد هر طور شده پدرش را از بین ببرد. او علاوه بر موتوری که برایم خریده بود به من وعده پول هم داد و گفت چندین میلیون تومان به من پول میدهد. من هم بالاخره تصمیم خودم را گرفتم و حتی قرار شد اگر بازداشت شدم خانواده آرش رضایت دهند و آزاد شوم. تا اینکه روز حادثه فرا رسید و من تصمیم گرفتم که کارم را انجام دهم، اما موفق نشدم.
تو چند بار اقدام به قتل پدر آرش کردی؟
2 بار. بار اول موفق نشدم و بار دوم بود که موفق شدم. بار اول رفتم که پدر آرش را مقابل مغازهاش بکشم، دیدم مادرش آنجا ایستاده است و نتوانستم. البته چند ساعتی آنجا ایستادم که موقعیت مناسب نبود و برگشتم. بار دوم که رفتم، متوجه شدم کسی آنجا نیست و وارد مغازه شدم همین که خواست واکنشی نشان دهد، ضربهای به سرش زدم و بعد 2 ضربه هم به بدنش وارد و فرار کردم.
چه کسی او را به بیمارستان رساند؟
گویا همسر مقتول صدایش را شنیده بود و او را به بیمارستان رسانده بود. بعد از چند روز شنیدم که او زنده است.
چند روز بعد از این حادثه بود که او فوت کرد؟
فکر میکنم 4 روز بعد بود که او فوت کرد، البته من از اینکه او زنده مانده بود، خوشحال بودم و قصد داشتم ایران را ترک کنم که فهمیدم پدر آرش فوت کرده است و بعد از مدتی هم بازداشت شدم.
پولی که آرش وعده داده بود را از او گرفتی؟
نه او پول را به من نداد و گفت که چون پدر نمرده است و بقیه همه چیز را فهمیدهاند، پول را به من نمیدهد. او به دنبال این بود که به نوعی خودش را تبرئه کند به همین دلیل هم به من گفت که میخواهد شاگرد مغازه را به عنوان قاتل معرفی کند.
آرش مدعی است اعترافات تو باعث شده تا او دستگیر شود، آیا این درست است؟
نه این طور نیست در واقع اعترافات آرش بود که باعث دستگیری من شد. بعد از بازداشت من همه چیز را گفتم. آرش میخواست شاگرد مغازه را قاتل معرفی کند و به من هم گفت هر آنچه دربارهام گفته را پس میگیرد و قول داد که رضایت میدهد تا آزاد شوم، من هم این کار را کردم، اما بعد دیدم آرش قصد دارد مرا گول بزند. دوباره واقعیت را به بازپرس گفتم و همه چیز تمام شد.
تو هیچ پولی از آرش نگرفتی؟
زمانی که پدرش هنوز زنده بود او را تهدید کردم و گفتم اگر پول را ندهد، خودم را به پلیس معرفی میکنم او هم 400 هزار تومان به من پول داد، اما پولی که قرار بود بگیرم را به من نداد.
فکر میکنی اولیای دم رضایت بدهند؟
نمیدانم شاید آنها نخواهند رضایت دهند. من میدانم که قصاص حق من است. من جان انسان بیگناهی را گرفتهام و حال باید بمیرم، اما آرش هم باید مجازات شود، چون او باعث این قتل بود و به نظر من دادگاه باید او را متهم اصلی بداند نه مرا. من نمیخواستم این کار را بکنم و اگر فقر و نیاز مالی نبود، هرگز این کار را نمیکردم. آرش نقطه ضعف مرا فهمید و باعث شد تا در دامش بیفتم و حالا هم در انتظار قصاص باشم.
داوود ابوالحسنی
مرور بزرگ ترین جنجال های تاریخ جام جهانی (8)