جوان بیمار آستین دست چپش را بالا زد. دکتر فشار خونش را گرفت.
- چنده آقای دکتر؟
- خوبه، 12 روی 8، ماشاءالله خوب خوب شدی، امروز دیگه حتما مرخصی.
- نه آقای دکتر اصلا حالم خوب نیست، میشه دوباره نبض و فشارم رو بگیری؟
- عزیز من چند روزه همین حرفو تکرار میکنی، تو حالت از من و خانم پرستار هم بهتره، امروز دیگه حتما باید بری،
مرخصی.
- آقای دکتر برم بیرون با این هوای گرم یه وقت حالم بد میشه ها!بذارین چند روز دیگه هم اینجا بمونم، مگه نه خانم پرستار؟
دکتر بدون معطلی گفت:نه به هیچ وجه، خانم پرستار! امروز ایشون مرخصن، حتما باید برن.
ساعت 30/11 پسر جوان لباسش را پوشیده و لبه تخت نشسته است، پرستار در حالی که لبخند میزند میگوید: ماشاءالله حالتون خوب خوبه، دکتر راست میگه، پاشو خانوادهتون منتظرن.
- حالا نمیشه دو سه روز دیگه اینجا بمونم تا خوب خوب بشم خانم پرستار؟
- نه نمیشه، دیدی که دکتر گفت خیلی وقته حالتون خوبه.پسر جوان بلند میشود، کمی گیج است، با دفترچه بیمهاش چند بار به ران پای راستش میزند، دوباره لبه تخت مینشیند، خم میشود و از زیر تشک تخت یک پلاستیک که تعدادی قرص و کپسول دارد درمیآورد، آنها را به سمت خانم پرستار میگیرد و
میگوید:
این قرصهاییه که از روز اول بستری شدنم به من دادین، به درد من نخورد. درد من چیز دیگریست.
نیما اکرامیفر
هوش مصنوعی یکی از قدیمیترین عادتهای ما در اینترنت را تغییر داده است
جامجم آنلاین بررسی کرد
در گفتوگو با جامجم آنلاین عنوان شد
در گفتوگو با جامجم آنلاین تشریح شد
جامجم آنلاین بررسی کرد
در گفتوگو با جامجم آنلاین مطرح شد