ماجرا از این قرار است که ساعت 9 صبح 8 شهریور 1388 تیمی از افسران جنایی پلیس آگاهی گرگان، مامور تحقیق درباره دختری 24 ساله به نام سحر شدند که هدف ضربات چاقو قرار گرفته بود. بررسیهای مقدماتی درباره زندگی این دختر نشان از آن داشت که او چندی قبل به دلیل اختلافهای خانوادگی از شوهرش طلاق گرفته بود اما این موضوع نمیتوانست ارتباط چندانی با قتل وی داشته باشد، به همین خاطر کارآگاهان ترجیح دادند از مادر سحر پرس و جو کنند تا شاید سرنخی از این جنایت مرموز به دست بیاورند.
زن میانسال در همان ابتدای کار انگشت اتهام را به سوی مردی به نام جابر گرفت و او را به عنوان قاتل دخترش معرفی کرد. این زن به ماموران گفت: «ما از چند سال قبل با خانواده جابر اختلاف داشتیم. این کشمکشها از یک ماه پیش وقتی سحر در دادگاه علیه جابر شهادت داد و باعث محکومیت او شد، شدت بیشتری گرفت تا جایی که جابر بعد از تحمل مجازاتش شروع به ایجاد مزاحمت برای سحر کرد و ساعت 7 صبح روز حادثه نیز وقتی دخترم را به طور اتفاقی در خیابان دید او را تهدید به قتل کرد. من روز جنایت صبح زود از خانه بیرون رفتم و وقتی برگشتم جابر را در حالی که سوار یک موتورسیکلت بود در نزدیکی خانهمان دیدم.»
حرفهای این زن باعث شد ماموران یکراست سراغ جابر بروند و او را دستگیر و از خانهاش چاقو و لباس خونآلود پیدا کنند، در حالی که همه شواهد و مدارک علیه مرد جوان بود، او تحت بازجویی قرار گرفت و منکر قتل شد و گفت مقتول را نمیشناسد و هیچوقت در زندگیاش او را ندیده است.جابر بهرغم تمام انکارها به عنوان متهم اصلی پرونده روانه زندان شد، البته تحقیقات هم ادامه پیدا کرد تا این که بعد از 9 ماه مدارکی علیه مادر و یکی از داییهای سحر به دست آمد که ثابت میکرد این 2 نفر نقشه قتل سحر را طراحی و اجرا کرده و سپس با دسیسهچینی طوری صحنهسازی کردهاند که جابر به عنوان قاتل شناخته شود. دایی سحر وقتی دستگیر شد و تحت بازجویی پلیس قرار گرفت، اعتراف کرد: «سحر، مادرش را اذیت میکرد. به همین دلیل هم نقشه قتلش را کشیدیم و او را با 20 ضربه چاقو کشتیم و کاری کردیم که همه فکر کنند قتل کار جابر است.»
مادر سحر وقتی دید دستش رو شده و برادرش به واقعیت اقرار کرده است، ناچار اتهامش را پذیرفت و اینگونه بود که جابر آزاد شد و 2 قاتل اصلی به دام افتادند.