در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
آنها سرسختانه بر جدایی اصرار داشتند و میگفتند دیگر نمیتوانند یکدیگر را تحمل کنند. چشمم که به کودک 8 ساله این زوج افتاد خیلی ناراحت شدم. او مضطرب و نگران به پدر و مادرش نگاه میکرد و هراس از دوری والدین را میشد براحتی در چشمان این کودک دید. زمانی که زن و شوهر جوان با فریاد و عصبانیت میگفتند هرطور شده میخواهند جدا شوند، این کودک دستانش را روی صندلی میفشرد و صورتش قرمز میشد.
مرد جوان را از دادگاه بیرون کردم و به او گفتم که فرزندش را هم با خودش ببرد. بعد از مادر این کودک خواستم برایم توضیح دهد چرا میخواهد از این مرد طلاق بگیرد. او گفت شوهرش مرد بداخلاقی است و او را کتک میزند. این زن مادر شوهرش را عامل درگیریهایش با همسرش میدانست و میگفت: مادر شوهرم هر روز بعد از ظهر که شوهرم به خانه میآید او را علیه من تحریک میکند و همسرم که وارد خانه میشود به جای احوالپرسی با من کتکم میزند. مادر شوهرم حرفهای دروغ به پسرش میگوید. او مرا متهم به رفیق بازی میکند و به شوهرم میگوید وقتی تو در خانه نیستی همسرت دوستانش را به خانه میآورد و بریز و بپاش دارند و همه پولهای تو را هدر میدهند.
او به شوهرم میگفت زنت به پسرت رسیدگی نمیکند و این بچه همیشه گرسنه است. در صورتی که اصلا اینطور نبود. من تمام وقتم را برای پسرم میگذاشتم. او را در کلاس زبان ثبت نام کرده بودم و هر روز صبح خودم او را میبردم و میآوردم.کمکش میکردم تا درس هایش را بخواند. پسرم همیشه معدلش 20 بود و هیچ وقت نمره بد نگرفته است. هر وقت شوهرم به خانه میآمد غذا آماده بود و من همه کارهای خانه را کرده بودم. هیچ وقت پول اضافه از شوهرم نمیگرفتم. این اواخر همسرم بهخاطر تحریکهای مادرش دیگر به من پول نمیداد و خودش همه خرید خانه را میکرد. من هیچ پولی نداشتم تا اگر برایم مشکلی پیش آمد، هزینه کنم. این شرایط برایم سخت بود اما همیشه خودم را آرام میکردم و میگفتم به خاطر پسرم باید تحمل کنم. این اواخر مادر شوهرم کار را به جاهای باریک کشانده بود. او نمیخواست من و شوهرم با هم زندگی کنیم و روزبهروز رابطه ما را تیرهتر میکرد. مادر شوهرم دیگر اجازه نمیداد شوهرم شبها هم کنار من باشد و به بهانه اینکه میترسد، او را از من دور میکرد بعد هم که زیر پای شوهرم نشست که زنت را طلاق بده من خودم پسرت را بزرگ میکنم. آنقدر شرایط برایم سخت شد که جدایی را قبول کردم اما توافق من و شوهرم بر این بود که پسرمان پیش هرکس که خودش خواست، زندگی کند و هیچ اجباری برای او نداشته باشیم. تا به حال هم پسرم در این باره حرفی نزده است.
بعد از شنیدن حرفهای این زن پرونده را که بیشتر بررسی کردم، متوجه شدم شوهر این زن تک پسر خانواده است و پدرش هم فوت کرده و در واقع مادر شوهر به عروسش حسادت میکند و تصورش این است که پسرش را از او جدا کرده است. زن جوان زندگیاش را دوست داشت شوهرش هم همینطور. اما آنها هیچکدام نتوانسته بودند بحرانی را که در زندگیشان به وجود آمده بود، اداره کنند و پشت سر بگذارند. وقتی ازشوهر زن جوان پرسیدم همسرت چه ایرادی دارد که میخواهی از او جدا شوی، دلیل قانعکنندهای نداشت و مرتب حرفهای مادرش را تکرار میکرد. من قبل از اینکه حکمی صادر کنم به مرد جوان گفتم وقتی سرسختانه از جدایی حرف میزنی به صورت پسرت هم نگاه کن، اطمینان دارم که اضطراب را در چهره او خواهی دید. تو نباید مادر و فرزند را از هم جدا کنی. پسرت هم به تو نیاز دارد و هم به مادرش.
به او گفتم 2 هفته دیگر رای را صادر میکنم برو و در این مدت فکر کن. نگهداری و مراقبت از مادرت کار درستی است و تو بر حسب وظیفه باید این کار را انجام دهی اما باید بدانی که در برابر فرزندت هم وظیفه سنگینی داری و باید کاری کنی تا او در زندگیاش خوشبخت باشد. این کار تو باعث نابودی فرزندت خواهد شد.
2 هفته بعد زوج جوان به دادگاه مراجعه کردند و باز بر سر حرف خود بودند. اینبار زن جوان با صورتی کبود آمده بود و این دفعه او بیشتر از شوهرش به جدایی تاکید داشت اما مرد میگفت اگر همسرش بخواهد، حاضر است به این زندگی ادامه دهد. بعد از چند ساعت صحبت کردن بالاخره مرد جوان را راضی کردم خانهای جدا اجاره کند و خانوادهاش را از خانه مادرش ببرد.
مدتی از این ماجرا گذشته بود که دیدم این خانواده سه نفره وارد دادگاه شدند. آنها برای تشکر آمده بودند. چون زندگیشان به آرامش رسیده بود و همدیگر را دوست داشتند.
متوجه شدم مرد جوان خانهای در نزدیکی منزل مادرش اجاره کرده است که هم میتواند به مادرش رسیدگی کند و هم در کنار همسرش زندگی آرامی داشته باشد.
من به عنوان قاضی که در دادگاه خانواده سالهاست مشغول به کار هستم به خانوادهها خصوصا بزرگترها توصیه میکنم در زندگی زوجهای جوان دخالت نکنند و اجازه دهند آنها خودشان در مورد زندگیشان تصمیم بگیرند و کاری نکنند که اختلافها، زندگی آنها را از بین ببرد چرا که طلاق اتفاق خوبی نیست و افرادی که از هم جدا میشوند نمیتوانند گذشته خود را فراموش کنند و همیشه عصبی و پریشان هستند. طلاق در اسلام توصیه نشده است، هرچند راهی برای پایان دادن به رابطههایی است که نمیتواند دوام داشته باشد.با این حال توصیه میکنم خانوادهها فرزندانشان را به سمت پایداری در زندگی سوق دهند و نه جدایی و طلاق.
حجتالاسلام حسن عموزادی ـ قاضی دادگاه خانواده
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: