***
داشتم به دنبال مطلبی میگشتم در میان انبوهی از مطالب یکجا تلنبار شده؛ که چشمم به نوشتهای افتاد در مورد زوجی فرانسوی. آنها امروز در این دنیا و در میان آدمهای زنده (باز هم با تعریف ما) نیستند. چند سالی میشود که نیستند.
اما از آن دستهاند که خیلیها نمیشناختندشان؛ و امروز خیلیها (شاید همان خیلیهای قبل و شاید خیلیهای جدید) میشناسندشان.
از آنها یاد میکنند؛ از خلقوخو، از رفتار و کردار و شاید هم از خاطرههاشان.
به یقین شما هم چنین افرادی را میشناسید، که بعد از رفتن بیشتر شناختیدشان و بیشتر شناخته شدهاند.
اما آنچه عامل شناختهتر شدن این زوج شد، عشق بود؛ عشقی عمیق و ریشهدار میان آن دو. همین نکته مرا واداشت تا امروز با شما از آنها بگویم. از عشقی که سالها پس از مرگ آن دو نمایانتر شد؛ عشقی که از دل نامههای آن زوج کهن سال بیرون تراوید.
عشقی که باعث شد یکی از نامههایی که پیرمرد حدود یک سال قبل از فوت همسرش (که به بیماری سخت و لاعلاجی دچار شده بود) خطاب به او نوشته و سرشار از احساسات و علاقهاش بود، به یکی از پرفروشترین آثار ادبی فرانسه تبدیل شود.
او در بخشی از این نامه خطاب به همسری که نزدیک به 60 سال با او زندگی کرده بود، مینویسد:
«تازه 82 ساله شدهای، قدت 6 سانتیمتر کوتاهتر شده و فقط 45 کیلوگرم وزن داری؛ اما با این وجود هنوز زیبایی، باوقاری، دوستداشتنی و... اکنون 58 سال است که با هم زندگی میکنیم و احساس میکنم از همیشه بیشتر دوستت دارم... هرگاه حسی از تهی بودن درون فضای سینهام را میخورد، تنها وجود تو این خلأ را پر
میکند.همین اواخر بود که دوباره عاشقت شدم. هنوز هم وقتی به من نزدیک میشوی، احساس میکنم چیزی درونم فرو میریزد...»
آن پیرمرد که یکی از متفکران معاصر فرانسه هم به شمار میرفت، بارها درباره همسرش گفته بود که بدون او تمام تلاشهایش در زندگی بیمعنا و پوچ جلوه میکند.
به اعتقاد کسانی که آن دو را میشناختند، آن پیرزن فرتوت در تمام سالهای زندگی مشترک تلاش کرد همسر و همراهش را از اوج ایدهآلگرایی به زمین بکشاند و رنگی از واقعیتگرایی به کارهای او بدهد.
اینچنین بود که زندگی 60 ساله آن دو هیچگاه رنگ تکرار و کدورت نگرفت؛ لحظههایشان از کنار هم بودن و درکی متقابل پر شده بود و عشق، عامل پیوند و یکی شدن آن دو زندگی، دو ایده و دو نگاه بود.
***
خوب است که ما هم یادمان نرود قدرت عشق را؛ یادمان نرود ارزش دوستداشتن را و یادمان نرود که بهترین راه زندگی را باید در همین اکسیر یافت؛ دوست داشتن و عشق ورزیدن.
علی مهربان