حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
«امیرخان» در «اعتراض»*
«امیر برای من خیلی زحمت کشیده، پدری کرده. حالا درست یا غلط با قانون خودش داره زندگی میکنه. با قانون خودش آدم کشت رفت زندان. اصلا روحیهاش درندگی و خشونت نداره. شده دیگه. مثل آدمای غریبه است تو شهر. خودشه. دیگه مث خودش هم که تو تهرون کسی نمونده.»
این قضاوت اصلی رضا درباره برادرش امیر است. امیرخان درست است که قاتل است، ولی واقعا خشن نیست، جانی بالفطره نیست؛ ناموسپرست است و همه نقطهضعف او همین تعصبش است. ناموسدوستیاش نیست، تعصبش است. رضا بعد از آزادی امیر، خطاب به او میگوید که تصمیم قتل شریفه تصمیم درستی نبوده است. میگوید: «من اگه میدونستم که شریفه با احمد هنوز رابطه داره یه جور دیگه عمل میکردم که به قول شما هم به وجدان خودمون بر نخوره، نه زندگی خیلیها دفن تعصب بشه. تعصب خوبه اما نه اونقدر که اجازه داشته باشه زندگی یه آدم رو نابود کنه. اطرافش رو از بین ببره...» امیرخان اما دستکم در آن ابتدای آزادی اصلا موافق این حرفهای رضا نیست. برای همین هم در جواب رضا میگوید: «اگه صد دفعه دیگه هم اون اتفاق بیفته من همون کار رو میکنم».
دفاع از ناموس ویژگی اصلی شخصیت امیرخان است. برای همین هم محسن، همبند او، موقع آزادی امیر، سفارش خواهرش مجدی را به امیر میکند و از او میخواهد مراقب این بیوهزن تنها باشد. برای نگهداری از ناموس چه کسی بهتر و مورد اعتمادتر از امیر که اصلا به جرم همین دفاع از ناموس به زندان افتاده و این همه سال حبس کشیده؟ اما راستش حق با رضاست نه با امیر. تعصب خوب است اما بجا و به اندازه، نه بیش از حد و کورکورانه. تعصب نابجای قبلی امیر، راه را بر تعصب بجای امروزش میبندد. آن قتل گذشته، تاوان دارد و این تاوان نمیگذارد امیر اینبار حتی حق شوهر بودن و مراقبت از ناموس خودش را داشته باشد، چه برسد به دفاع از ناموس دیگران. امیر خودش هم بالاخره پی میبرد به نادرستی آن تعصب نابجا و آن ناموس دوستی ناپروریده. برای همین هم هست که با آغوش باز خود را تسلیم تقاص گناهش میکند و تسلیم ضربات انتقامجویانه چاقوی احمد. امیر (به احمد) «من وایسادم بدهیام رو بهت بدم. تموم کن که راضیام. به جون همون یوسفم خون من حق تو و اون شریفه است».
* محصول 1378 ایران، کارگردان: مسعود کیمیایی، بازیگران: داریوش ارجمند، محمدرضا فروتن
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....