نقد و انتقاد، داوری و قضاوت بر مبنای اصول و شرایط حاکم بر موضوع نوشته میشود و آن را شکل میدهد. حال ممکن است این نقد براساس پایههایی همچون دیدن یک اثر هنری، شکلگیری پدیدهای یا رویداد فرهنگی ساخته شود. هنگامی که افکار پیرامون موضوعی شکل میگیرند به معنی بیان آن به طور مستقیم نیست و داستانوار کردن آن نیز کمکی به پذیرش آن نمیکند. بیان آنچه به آن میاندیشیم در یک وسعت و جایگاهی همچون روزنامه وقتی خالی از منطق و دلایل باشد بیانی میشود بر پایه نظرات شخصی و این دیدگاه در نقد یا گزارشی نقدگونه جایی ندارد. آنچه انسانها بیان میکنند در واقع ماحصل افکار و ذهن آنهاست و محدوده تفکر آنان را نشان میدهد. خواندن نوشتههایی از یک نویسنده ما را به دنیا و قلمرو ذهنی او نزدیک میکند.
نام بردن و معرفی همچون انعکاس است و داستانی در پی ندارد، اما به محض قرار دادن آن در ترازوی نقد، روند آن متفاوت میشود. سبک و سنگین کردن هر مطلبی زمانی امکانپذیر است که در طرف مقابل وزنهای باشد قابل اعتنا که به وسیله آن بتوان نظر خود را در قالبی درست ارائه کرد.
نخست آنکه به تمسخر گرفتن عدهای در محیطی فرهنگی یا غیر از آن به هر دلیل چه به لحاظ بیان فردی در ارائه شکل و تیپ و چه از نظر شخصیتی باطل است. این مهر بطلان هم به لحاظ اخلاقی در جایگاه مراودات اجتماعی و هم به لحاظ دینی قابل اعتناست. این محکومیت به سبب خالی بودن ذهن تمامی انسانها از شناخت درونی نسبت به دیگر افراد است. داشتن ظاهری ناهمگون با جمعی دیگر یا عدم تلفظ نام نویسندهای توانا و یگانه در حوزه داستاننویسی، نمیتواند آن فرد را تبدیل به شخصیتی تنزل یافته در سطوری به هم بافته کند. احترام به انسانها از هر گروه، طایفه یا فرقهای که باشند لازم است، چرا که احترام به دیگران احترام به خود است. همانطور که آموزههای دینی به ما آموختهاند با دیگران همانطور رفتار کنید که دوست دارید با شما آنگونه باشند. از طرفی دیگر نوع واکنشهای ما نسبت به کنشهای موجود در جامعه به نوع تربیت فرد در نوع گروه خود بستگی دارد، به همین سبب هر چه شناخت و آگاهی فرد نسبت به جامعه و افراد در آن بیشتر باشد، واکنشهای فرد نیز روانتر خواهد بود و هر پدیدهای تعجبی تمسخروار را به بار نمیآورد.
قضاوت ظاهرانه و حکم ناعادلانه و شخصی در نقد جایی ندارد و بیانی تهی را سبب میشود. اثر یک هنرمند ماحصل کار و تلاش او در زمینهای است که به آن عشق میورزد و نگاه مخاطب به آن اثر چه مثبت و چه منفی دیدگاهی را درخصوص آن زمینهساز شده و به نوعی باعث دیده شدن خود هنرمند میشود. موجودیت اثر موجودیت خود هنرمند است. ارج نهادن به هنر و هنرمند به طور حتم فقط آن نیست که بزرگی را پیدا کنیم و چند صباحی به غروب آفتابش مانده کسی بنامیمش. اگر عرضه دفتری شعر یا بیتی در میدانی در تهران باشد که مردم از هر تیره و طایفه به سبب کار و گرفتاری به راهشان دوانند قابل اعتناست، اما اگر در فضای نمایشگاه این کار انجام نشود، پس کجا.
میخواهم بگویم این بیت حکم همان چای را دارد که در خیابان برای رفع خستگی ارائه میکنند. به هر حال فیلسوفان از سقراط، افلاطون تا ابنسینا و ملاصدرا و دیگر بزرگان همه غفلت از اندیشه را بد میدانند، حتی اگر بیتی باشد هدیه از خانمی که سببساز ورود به جهانی است که هر کس را در آن راه نیست.
از سویی دیگر نسبت دادن لقب به نویسندهای آسان است اما بزرگ بودن و کاری بزرگ انجام دادن همچون آنان مشکل و چیزهایی که میتوان از آنان آموخت بسیار. همانطور که مطالعه آثار یک نویسنده در شناخت او موثر است، زندگینامه آنان نیز کمک میکند شخصیت آنان را بهتر درک نماییم، آنگاه دیگر آگاتا کریستی ملکه جنایت نخواهد بود. فیلسوفان و فلسفه دوستان بر هر نوع احساسی که متمایل باشند به سبب اندیشههای بلند و علاقهمند بودن به اندیشیدن قابل ستایشند و این ستایش به آنان داده نشده بلکه به سبب اندیشیدن و یاد گرفتن، در چگونه اندیشه کردن این بزرگی را به دست آوردهاند. پدیدهها را علت و معلولی میکاوند و با هر گذری بر چیزی سوالی دارند و به دنبال جواب برمیآیند و عدهای دیگر از این روند و جستجو درس میگیرند و اندیشه را که مرز بین آدم بودن و حیوان بودن است درمییابند، حال میخواهد این افراد حساس باشند یا نباشند و خوردن شربتی اگر درنگی ایجاد میکند برای ورق زدن صفحهای و خواندن مطلبی پس گواراست وجودش که سببساز اندیشه است.