حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
یک جستجوی اینترنتی در سایت گوگل آن هم با 2 نام استقلال اهواز و ابومسلم مشهد شما را با این حقیقت مواجه میکند که طرفداران این دو تیم در وبلاگهای شخصیشان تا چه حد از سقوط تلخشان ناراحت و ناراضی هستند.
پایان هفته سی و دوم لیگ پایان تلخی برای این دو تیم و هوادارانشان بود، با سقوط آنها به گفته کسانی که بازی استقلال اهواز ـ سایپا و ابومسلم ـ سپاهان را از نزدیک دیدند، مردم حتی گریه کردند و اشک ریختند به حال دو باشگاه خصوصی لیگ برتر که آخر سر هم معلوم نشد چگونه اداره میشدند و به کجا میرفتند. آیا امروز کسی پیدا میشود که به حال این تیمها و هوادارانشان گریه کند؟
سخت پیدا میشود، تا پرسپولیس و استقلال ماندهاند کسی به این آمد و رفتها توجه نمیکند و کسی نمیداند که بر سر تیمهای پرطرفدار این مرز و بوم که سهم زیادی در پویایی و شور و نشاط جوانان شهرشان دارند چه خواهد آمد، این که نفت آبادان کجاست، برق شیراز چه شد، مقاومت سپاسی و شاهین بوشهر چه میشوند و عاقبت استقلال اهواز و ابومسلم مشهد چه خواهد شد و یک چیز مهمتر، اگر خصوصیسازی این است، اگر به معنای نابودی و زوال است که دستکم تا وقتی که راه درست پیدا شود باید آن را به فراموشی سپرد.
در فوتبال ما خصوصیسازی هیچ وقت با موفقیت همراه نشده است، باشگاه بهمن را به خاطر دارید، میگفتند شخصی به اسم مداحی کلی پول آورده و آن را راه انداخته تا تیم خودش باشد، اما در نهایت ورشکسته شد و فرار را به قرار ترجیح داد و اینک در امارات زندگی میکند.
سرنوشت استقلال اهواز هم همین بود، جای تاسف دارد که باشگاهی مثل استقلال اهواز که در سال 1327 راهاندازی شده با این عاقبت روبهرو شود، شفیعزادهها چه بپذیرند چه نه، در راه مدیریت باشگاهشان شکست خوردهاند، این باشگاه آنقدر ماجرا داشت که حتی نزدیکان تیم هم نمیفهمیدند در امور مدیریتی و فنی چه کسی تصمیمگیرنده است و نیمکت این تیم که مثل آیینه تمامنما از وضعیت داخلی باشگاه بود با تغییرات عجیب و غریب کادر فنی همواره نشان داد که استقلال اهواز در راه سقوط به دسته پایینتر آهسته و پیوسته پیش میرود.
نکته
در فوتبال ما خصوصیسازی بد جا افتاده است در باشگاههایخصوصی مدیران این حق را برای خود قائل هستند که در مسائل مختلفی ازجمله موضوعات فنی دخالت مستقیم کنند حال آن که تصمیمگیری در مورد مسائل فنی منحصر به کادر و کمیته فنی باشگاه است
باشگاه پیام را که حتما به خاطر دارید، روزی بنیاسد در مصاحبهای گفت که بیشتر از 2 میلیارد تومان پول به این باشگاه آورده و میخواهد آن را اداره کند، اما اینبار هم خصوصیشدن نتیجه نداشت و او با خاطراتی تلخ تیم را به استان تحویل داد، برای ابومسلم هم اتفاقی بهتر از این رخ نداد و سقوطش به همراه استقلال اهواز نشان داد که فوتبال ما برای خصوصیسازی به معنای واقعی راه طولانی و دشواری در پیش دارد.
واگذاری اماکن و تیمهای ورزشی به بخش خصوصی در حالی مثبت ارزیابی میشود که تیمها بتوانند با استفاده بیشتر و بهتر از امکانات به سمت موفقیت پیش بروند، اما در فوتبال ما خصوصیسازی جور دیگری جا افتاده است، مدیران در باشگاههای خصوصی چون عامل اصلی تامین مالی مجموعه هستند برای خود این حق را قائل میشوند که در مسائل مختلفی از جمله فنی دخالت کنند.
به همین دلیل با ایجاد دودستگی و حتی چنددستگی بین بازیکنان به دنبال رسیدن به اخبار تیم، اهداف خود و در نهایت ایجاد تغییر روی نیمکت هستند. تصور میکنید در تیمی که بازیکن جایگاه خود را ندارد و مربی حاشیه امنیت را از دست میدهد چه نتایجی به دست میآید؟ همین نتیجهای که امروز برای استقلال اهواز و ابومسلم رقم خورده است، غیر از این فکر میکنید؟
اگر قانونی برای اجرا به تصویب نرسد سلیقه شخصی در آن تعیینکننده میشود، معضلی که امروز بخش خصوصی فعال در فوتبال با آن روبهروست، هیچکس نمیداند که با چه قانونی وارد کار میشود.بودجه را برای چه و با چه هدفی به باشگاهش تزریق میکند و از همه مهمتر چه دورنمایی پیش روی اوست.
این گونه ماندن و دست و پا زدن مثل افتادن در مردابی است که حتی اگر لحظهای دستت را بگیرند عاقبت غوطهور خواهی شد.
و حالا مردمی ماندهاند که سال آینده در مشهد ابومسلم را در لیگ برتر نمیبینند یا آنهایی که دلشان برای دربی فولاد و استقلال اهواز تنگ میشود، ابومسلمی که روزگاری نهچندان دور در سال 85 بهترین تیم شهرستانی لیگ بود و استقلال اهوازی که در فصل 86 ـ 85 قهرمانی را با اختلاف 2 امتیاز به سایپا داد و نایبقهرمانی را جشن گرفت، هر بار هم که تیمی حذف میشود به جای این که مسوولان به دنبال علل این اتفاق باشند به سراغ راهحلی تکراری میروند، خرید امتیاز سایر تیمهای لیگ برتری و این اواخر انتقال باشگاهها از شهری به شهر دیگر.
خبر انتقال احتمالی باشگاه راهآهن به مشهد هم جزو همین اخبار است، اما هر کاری میکنیم نباید از یاد ببریم که تیمهای پرطرفدار باید زنده بمانند، باید نفس بکشند تا فوتبال زنده بماند، حیف و تنها حیف!
سارا احمدیان
جام جم
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....