حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
شغل معلمی از قدیم الایام از چنان حساسیت استراتژیک برخوردار بوده که پادشاهان قدیم نیز که کلی برو بیا و پس رو، پیش رو داشتند و کسی جرأت نمیکرده به بچههای آنها نازکتر از گل بگوید و بگوید که بالای چشمشان ابروست؛ اما چون باید شازده خود را باسواد میکردند که لااقل بتواند سکههای خزانه را بشمارد، بالاجبار او را تحویل معلم میدادند که آدمش کند و حتی یواشکی و بیخ گوش معلم سفارش میکردند که اصلاً ملاحظه پدرش را نکن و اگر لازم بود، پدرش را در آری، در آر!....
علی ای حال معلمی شغل خیلی خوبی است. عشق و علاقه میخواهد که اگر در بساط موجود باشد، سختی کار کمتر باشد. بعضیها شایع کردند که برخی از معلمهای عزیز به 3 دلیل شغل معلمی را انتخاب کردند: 1ـ تیر 2ـ مرداد 3ــ شهریور!..... در حالی که این شایعات زیبنده نیست و هر که درست کرده، خودش یحتمل ویندوزش مشکل داشته. بسیاری از معلمان ما عاشقانه شغل خود را انتخاب کردند و با لطف و محبتی که به دانشآموزان خود داشتند، گاهی حتی روزهای جمعه هم آنها را به مدرسه کشاندهاند؛ بدون این که توقع اضافه کاری داشته باشند.
صائب معتقد است:
درس معلم ار بود زمزمه محبتی
جمعه به مکتب آورد طفل گریزپای را
الان تنها مشکلی که معلمهای عزیز ما دارند، فقط کمی رسیدگی حقوقی است که اگر حقوق و مزایای بهتری بگیرند، بهتر میتوانند حواسشان را جمع کنند و دکتر و مهندسهای بهتری تحویل جامعه دهند.
این قضیه هم انشاءالله با هدفمند کردن یارانهها و خوشهبندی و تعریف دهک و تخصیص انواع یارانههای مناسب و مقتضی، به همین زودی حل و فصل خواهد شد و چنان خواهد شد عنقریب که هیچکس در انشای سر کلاسش برای خانم یا آقای معلمش ننویسد که دوست دارد مهندس و دکتر شود. پیشبینی ما این را میگوید. ما که مثل بعضیها فقط پیشبینیمان را نمیبینیم.
رضا رفیع
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....