اولین هدیه روز معلم زندگیام را به او دادم، پول توجیبی هفتگیام بود، یک سکه 5 تومانی مسی رنگ. شاید به خیالتان خندهدار باشد، اما آن وقتها با 5 تومان خیلی چیزها میشد خرید. دنیای من هم از 5 تومانیام بزرگتر نمیشد، آرزوهایم هم.....
سکه را وقتی دیکته میگفت، گذاشتم روی میزش. همین که برگشت طرف میز، نگاهش روی سکه گره خورد. «این مال کیه؟» خیال میکردم معلمها حقوق نمیگیرند و دلم به حالش سوخته بود که همه وقتش را صرف یاد دادن الفبا به من و دیگران میکرد.
بعدها فهمیدم حقوقی که میگیرند آنقدر ناچیز است که با نگرفتنش هیچ فرقی نمیکند. «کی این سکه را گذاشت اینجا بچه ها؟!» سرم روی کاغذ بود اما از بوی عطرش فهمیدم از کنارم گذشته است و رفته تا انتهای کلاس.
سرم را به دفتر دیکتهام نزدیک کردم. میلرزیدم. قرمز شدم. باز از بوی عطرش فهمیدم کنارم ایستاده است. روی دو زانونشست. «واسه چی این سکه رو گذاشتی رو میز من؟» سربر نگرداندم.
«چرا گریه میکنی؟ پیداش کردی؟» گفتم: «نه، هدیه است.» گریه نگذاشت حرفم را تمام کنم. پیشانیام را بوسید و سکهام را پس داد. گفت: « اینجا بگذاری گم میشه». خندید:« نگفتی هدیه واسه کیه ؟»
حالا 21 سال گذشته است و هنوز یک جمله مانده که در همه این سالها دلم خواسته به او بگویم: «برای تو بود» هرچند خیال میکنم او ماجرا را فهمید که یکی دو روز بعد بیمقدمه گفت: «بچهها! معلمها هیچی از این دنیا نمیخوان، بهترین هدیه واسه ما این که همیشه یادمون باشین.»
دوم: یک نفر به صندوق پستیمان در روزنامه ایمیل فرستاده بود، نوشته بود روز معلم که نزدیک میشود او وهمسرش غمگین و بیحوصله میشوند و حتی گاهی با هم بگو مگو میکنند. آنها یک پسر و یک دختر دارند اما چرخ خانواده چهارنفریشان سخت میگردد و خیلی وقتها به خاطر همه آرزوهایی که نتوانستهاند برای بچهها برآورده کنند از روی آنها خجالت میکشند. در این میان بدترین روز سال روز معلم است که ناظم یا مدیر مدرسه یا نماینده انجمن اولیا و مربیان به خانه آنها تلفن میزنند و برای هدیه روز معلم از آنها پول میخواهند؛ اما آیا این کار را باید به حساب معلمان گذاشت؟!
من نمیخواهم چنین چیزی را بگویم بلکه تاکید میکنم الان هم معلمان دوست دارند با یک شاخه گل از آنها قدردانی شود. آنها هنوز هم به امید آیندههای روشن بچههای این سرزمین روز را به شب میرسانند.
این ما هستیم که گمان میکنیم زحمات این قشر شرافتمند را میتوان با هدیهای چون سکه یا تراولی جبران کرد. اما باور کنید معلمان اینگونه نیستند. آنها عاشق تعلیم و تربیت هستند و عاشقانه خاک گچ و تخته را میخورند. شاید امروز لازم باشد نگاهی دیگر به رفتار خود و روز معلم بیندازیم.
مریم یوشی زاده
گروه جامعه
مرور بزرگ ترین جنجال های تاریخ جام جهانی (8)