حتی بابای مدرسه حوصله ندارد به بچهها یواشکی برساند که: اشتباه میکنید؛چون اگر همه تان از دم مهندس و دکتر شوید، آن وقت چه کسی به بچههای شما در مدرسه درس خواهد داد.
شغل معلمی از قدیم الایام از چنان حساسیت استراتژیک برخوردار بوده که پادشاهان قدیم نیز که کلی برو بیا و پس رو، پیش رو داشتند و کسی جرأت نمیکرده به بچههای آنها نازکتر از گل بگوید و بگوید که بالای چشمشان ابروست؛ اما چون باید شازده خود را باسواد میکردند که لااقل بتواند سکههای خزانه را بشمارد، بالاجبار او را تحویل معلم میدادند که آدمش کند و حتی یواشکی و بیخ گوش معلم سفارش میکردند که اصلاً ملاحظه پدرش را نکن و اگر لازم بود، پدرش را در آری، در آر!....
علی ای حال معلمی شغل خیلی خوبی است. عشق و علاقه میخواهد که اگر در بساط موجود باشد، سختی کار کمتر باشد. بعضیها شایع کردند که برخی از معلمهای عزیز به 3 دلیل شغل معلمی را انتخاب کردند: 1ـ تیر 2ـ مرداد 3ــ شهریور!..... در حالی که این شایعات زیبنده نیست و هر که درست کرده، خودش یحتمل ویندوزش مشکل داشته. بسیاری از معلمان ما عاشقانه شغل خود را انتخاب کردند و با لطف و محبتی که به دانشآموزان خود داشتند، گاهی حتی روزهای جمعه هم آنها را به مدرسه کشاندهاند؛ بدون این که توقع اضافه کاری داشته باشند.
صائب معتقد است:
درس معلم ار بود زمزمه محبتی
جمعه به مکتب آورد طفل گریزپای را
الان تنها مشکلی که معلمهای عزیز ما دارند، فقط کمی رسیدگی حقوقی است که اگر حقوق و مزایای بهتری بگیرند، بهتر میتوانند حواسشان را جمع کنند و دکتر و مهندسهای بهتری تحویل جامعه دهند.
این قضیه هم انشاءالله با هدفمند کردن یارانهها و خوشهبندی و تعریف دهک و تخصیص انواع یارانههای مناسب و مقتضی، به همین زودی حل و فصل خواهد شد و چنان خواهد شد عنقریب که هیچکس در انشای سر کلاسش برای خانم یا آقای معلمش ننویسد که دوست دارد مهندس و دکتر شود. پیشبینی ما این را میگوید. ما که مثل بعضیها فقط پیشبینیمان را نمیبینیم.
رضا رفیع