حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
بعد هم در درس حرفه و فن یاد گرفتم که چطور الویه درست کنم یا اگر معلم خیلی حوصله داشت در کنارش چند نوع غذای دیگر هم یادمان میداد که شاید شما هم تجربهاش کرده باشید. حالا هم که آمدهام دانشگاه و زندگی در خوابگاه را تجربه میکنم بیشتر با آشپزی سر و کار دارم. توی خوابگاه بعضیها غذای خوابگاه را میخورند، یکسری به کنسرو و ساندویچهایی که از بوفه خوابگاه میگیرند راضی میشوند و عدهای هم خودشان دست به کار میشوند و غذایی درست میکنند که هم دوستش داشته باشند و هم سالمتر باشد. غذا پختن توی خوابگاه 10 برابر از غذا درست کردن در خانه سختتر است. امکانات کم است و با یک گاز 10، 15 نفر آشپزی میکنند، بعضی مواقع باید زنبیل بگذاری یا به چند نفر بسپاری که به محض خالی شدن شعلهای خبرت کنند. گاهی برای درست کردن یک نیمرو باید با این و آن بجنگی، بنابراین بیخیال میشوی و گرسنگی را ترجیح میدهی. گاهی هم باید یک قابلمه غذایی را که درست میکنی با چند نفر دیگر تقسیم کنی و شاید سر خودت بیکلاه بماند.
البته درس و مشقت هم هست که باید به موقع بهشان برسی، خستگی و کوفتگی و حوصله نداشتن و شبهای امتحان که آدم وقت سر خاراندن ندارد هم که بحثش جداست.
این شبها آدم به خوردن نان خالی هم راضی است و چه میداند آشپزی چیست؟
اما شما میتوانید وقتتان را جوری تنظیم کنید که نه سیخ بسوزد و نه کباب. میتوانید بیشتر و برای چند وعده غذا درست کنید که هم در وقت و هم در هزینه صرفهجویی کرده باشید یا میتوانید تقسیم کار کنید و هر کس یک روز را هم که شده آشپزی کند.
به هر حال شما را نمیدانم اما من از آن دست آدمهایی هستم که آشپزی کردن را دوست دارند. توی خانه وقتی بقیه غذایی که پختهام را میخورند و سیر میشوند حس آرامشی سراغم میآید که بیشتر به غذا پختن علاقه پیدا میکنم و میخواهم همان موقع بلند شوم و یک غذای دیگر درست کنم. وقتی از علاقهام به آشپزی با دوستانم حرف میزنم کلی تعجب و گاهی مسخرهام میکنند. خودتان که بهتر میدانید آدمهای کمی در این سن و سال علاقه به این چیزها نشان میدهند که پیش میآید از کلاس بازیگری، نقاشی، عکاسی و بدنسازی دست بکشند و یک وقتی هم به آشپزی کردن اختصاص بدهند. نه این که آشپزی از آنهای دیگر واجبتر باشد اما گاهی بد نیست درست کردن غذای سادهای که حداقل شکم خودمان را سیر کند یاد بگیریم. چند سال قبل اگر شما هم یادتان باشد، رفتن به کلاسهای آشپزی و سفرهآرایی مد شده بود و به هر کس میگفتید دیپلم آشپزی دارید آفرین و احسنتی بود که همراهش میآمد، اما این روزها رفتن به کلاس آشپزی دیگر از مد افتاده است و آن را مخصوص زنان خانهدار میدانند. خیلیها دیگر حوصله این چیزها را ندارند خود ما اگر مادرمان از ما بخواهد یک برنج ساده درست کنیم بهانه درس داشتن را میآوریم یا میگوییم سخت است و از زیر بارش شانه خالی میکنیم. یکسری از آنهایی هم که آشپزی میکنند یا فقط املت و نیمرو درست میکنند یا توی همه چیز پنیر پیتزا، قارچ و ذرت میریزند و همه چیز را با هم قاتی میکنند و برای هر غذایی هم که به این شکل اختراع میکنند نامی میگذارند که آدمیزاد به گوشش نخورده یا میگویند این غذای فلان کشور است و خوشحال از کشفی که کردهاند به بقیه هم دستور پختش را آموزش میدهند. بالاخره نسل ما هوادار همه چیزهای جدید و تازه است. بچه که بودیم دهانمان به مزه قورمه سبزی و آلواسفناج و اشکنه و حلیم بادمجان عادت داشت و به چیزهای دیگر لب نمیزدیم، بله شما درست میفرمایید چون آنوقتها خبری از پیتزا و سوسیس و کالباس و... نبود. بزرگ که شدیم سر و کله این چیزها پیدا شد و کمکم قید خورشتها و پلوهایی که مامان با هزار زحمت درست میکرد را زدیم و آمدیم سراغ مزهها و طعمهای جدید. حالا آنقدر از این چیزها میخوریم که گاهی خوردن تهچین و کتلتهای مادر برایمان آرزو میشود. این روزها با هر کسی میخواهی قرار ناهار یا شام بگذاری سراغ فلان پیتزافروشی یا فلان ساندویچی را میدهد. عده مخصوصی همیشه سراغ غذاهای خانگی میروند و پاتوقشان فلان رستوران یا کبابی است. مهمانی که میروی اگر جمع، خودمانی باشد که بساط ژامبون و سوسیس به راه است و اگر خودمانی نباشد میزبان با پختن غذاهای جورواجور سنگ تمام میگذارد.
توی هر کوچه و خیابان و هر سوراخ سنبهای را که نگاه کنید گاهی چند تا ساندویچی کنار هم میبینید و هر چه قدر مردم به خوردن فستفوت علاقه پیدا میکنند خوردن غذاهای سنتی را به روزهای خاص موکول میکنند. اگر بپرسید چرا با وجود غذاهای خوشمزه، سراغ فستفود میروید، میگویند غذاهای خانگی گران است یا همیشه در خانه میخوریم یا وقت درست کردن غذا نداریم یا غذا پختن بلد نیستیم و از این دست صحبتها. شما درست میفرمایید غذا پختن سخت است و حوصله میخواهد، ممکن است برای اولین بار غذایی درست کنید که خیلی خوب از آب درنیاید و بعضی وقتها تیرتان به سنگ بخورد و طرف اولین قاشق را که خورد از خوردن دومی پشیمان شود. همه چیز به علاقه خودتان بستگی دارد. آنقدر که دل به کار بدهید، همان قدر هم نتیجه میگیرید. آشپزی هم مثل کارهای دیگر غلق دارد و کار کسانی است که با یک بار، دو بار خسته نشوند. اگر از آن دستهای هستید که تازه غذا درست کردن را شروع کردهاند یا تازه میخواهند غذایی درست کنند، سری به کتاب مستطاب آشپزی نجف دریابندری بزنید که همه چیز از انواع خوراکها، آشها، کبابها، ساندویچها، لازانیاها و... تا انواع مرباها و سسها همراه با دستور پختش موجود است.
البته راه دیگری هم برایتان هست، بنشینید پای تلویزیون و همانطور که به صحبتهای روانپزشک گوش میدهید یا از مسائل اقتصادی و مشکلات باخبر میشوید در کنارش یاد بگیرید که چطور در همه چیز شیر یا پنیر گودا و پارمزان اضافه کنید.
این روزها آشپزی کردن برای خودش به صورت یک فن درآمده و توی دانشگاهها تدریس میشود، توی آموزش فنی و حرفهای که یک رشته مجزاست و رشته هتلداری هم بیشترش آموزش آشپزی و درست کردن انواع غذاهای ایرانی و بینالمللی است. جوری که شما میتوانید توی کشورهای دیگر آشپزی را به صورت پیشرفته و حرفهای ادامه بدهید. خیلی سادهتر بعضیها در آموزشگاهها، آشپزی را در سطح مقدماتی یاد میگیرند. خلاصه این که تا آدم چند تا قابلمه نسوزاند و غذایش شور یا بیمزه نشود، باید قید آشپزی کردن و آشپز شدن را بزند.
سیما دهقان
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....