حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
داروهای ضدافسردگی به دور کردن اندوه کمک میکند و نه فقط در موارد افسردگی بالینی بلکه در مواقعی که مشکلات مختلفی مانند از دست دادن کار، به هم خوردن روابط و از دست دادن نزدیکان در مقابل افراد قرار میگیرند نیز مورد استفاده واقع میشوند. بنابراین تعجببرانگیز نیست که هر روز به تعداد افرادی که از این داروها استفاده میکنند، اضافه شود.
اما آیا این راه مناسبی است؟ گروهی از محققان که روی سلامت روانی کار میکنند، به این سوال، جواب منفی دادهاند. آنها میترسند که افزایش میل افراد به درمان اندوه طبیعی سرعت گرفته است. آنها معتقدند که اندوه، قسمتی از زیستشناسی انسان است و نباید آن را از دست داد.
اما برخی دیگر بر این عقیدهاند که اندوه میتواند به افسردگی تبدیل شود، حتی اگر دلیل منطقی برای غمگین بودن وجود داشته باشد پس باید به آنها اجازه داد اگر میخواهند دارو مصرف کنند تا احساس بهتری داشته باشند.
حال کدام عقیده را باید پذیرفت؟ آیا غم چیزی است که بدون آن نمیتوان زیست یا اینکه یکی از موقعیتهای وخیم زندگی انسانهاست؟
اندوه دوبار در نمیزند
پیدا کردن شواهد قوی برای اهمیت اندوه در انسانها دشوار است، اما نظرات مختلفی در مورد اینکه چرا تمایلات ما برای اندوه تغییر کرده است، وجود دارد. این میتواند یک استراتژی مخافظت از خود باشد، چراکه در بین سایر پستاندارانی که علائم اندوه را از خود نشان میدهند نیز دیده میشود.
به نظر برخی از دانشمندان، اندوه برای انسان فواید دیگری نیز میتواند داشته باشد، مثلا کمک میکند تا از اشتباهاتمان عبرت بگیریم. به نظر آنها، یکی از عملکردهای احساسات منفی این است که برای مدتی خود را روی کار دیگری متمرکز کنیم. غم میتواند مانند یک بازدارنده روانی مانع از تکرار اشتباهات شود. خطر اندوهگین شدن باعث میشود که ما در کارهای روزمره محتاطتر عمل کنیم. به علاوه حتی افسردگی ممکن است بتواند ما را از اثرات منفی استرسهای طولانیمدت اندوه به عنوان یکی از راههای برقراری ارتباط نیز مطرح است برهاند وقتی اندوهگین هستید به دیگران القا میکنید که در شرایط فعلی به حمایت بیشتری نیاز دارید.
این اندیشه وجود دارد که خلاقیت با تیرگی خلق همراه است. تعداد هنرپیشگان، نویسندگان و موسیقیدانانی که دچار افسردگی یا اختلال دوقطبی شده باشند، کم نیست. البته پیدا کردن تعداد کافی از این افراد خلاق برای آزمایش این نظریه در یک مطالعه با مقیاس وسیعتر دشوار است، اما به نظر میرسد خلاقیت بالاتر از حد عادی با اختلالات خلق همراه است. دانشمندان دانشگاه هاروارد دریافتهاند افرادی که علائم افسردگی دارند در کارهای خلاقانه بهتر عمل میکنند، بخصوص وقتی بازخوردهایی برای تقویت روحیه دریافت میکنند.
به عقیده محققان، بازخوردهای منفی باعث میشوند افراد واقعه ناخوشایند را مجددا تجربه کنند و این باعث میشود فرآیندهای خلاقانه ناخودآگاه آنها پررنگتر شود یا این که افرادی که در خطر افسردگی قرار دارند را بر آن میدارد تا سختتر تلاش کنند تا از ابتدا نسبت به این احساس ناخوشایند در آینده فرار کنند.
از خوشحالی زیاد نگران باشید
شاید تعجب کنید وقتی بفهمید شواهدی وجود دارد که نشان میدهد خوشحالی بیش از حد برای شما ضرر دارد.
روانشناسان دریافتهاند که افرادی که در طیف خوشحالی نمره 8 از 10 کسب کردهاند، نسبت به کسانی که نمره 9 یا 10 دریافت کردهاند، در کسب درآمد و تحصیلات موفقتر بودهاند؛ هرچند که افرادی که نمره 9 یا 10 کسب کرده بودند، روابط نزدیک موفقتری داشتند. این نشان میدهد افرادی که بیش از حد خوشحالند تمایل خود برای ایجاد تغییرات مفید در زندگی را از دست میدهند. مصرف دارو برای جلوگیری از غم نیز همین اثر را دارد، یعنی عواقب شرایط ناخوشایند را کمرنگ میکند و انگیزه افراد برای بهبود بخشیدن به شرایط زندگیشان را از بین میبرد. تجویز داروهای ضدافسردگی برای افرادی که مشکل اصلیشان چیز دیگری (مثلا رابطه نامناسب) است باعث میشود تا فرد در وضعیت ناسالم خود باقی بماند به جای آن که درصدد حل مشکل زمینهای برآید.
شاید تعجب کنید وقتی بفهمید شواهدی وجود دارد که نشان میدهد خوشحالی بیشاز حد برای شما ضرر دارد
اندوه چه مفید باشد یا نباشد ولی همه روی این موضوع اتفاق نظر دارند که افسردگی بالینی برای انسان مضر است. متاسفانه محل خطی که بتواند این دو را از هم جدا کند دقیقا معلوم نیست. پس کدام خطرناکتر است؟ مصرف بیش از حد دارو در اندوه طبیعی، احساسی که ممکن است ما را در ارزیابی مجدد زندگی پس از دست دادن شغل یا قطع رابطه کمک کند یا مصرف کم دارو در افسردگی بالینی؟
به نظر برخی محققان افسردگی بیش از اندازه تشخیص داده نمیشود و این خیلی بهتر از آن است که ببینیم افرادی که افسردگی جدی دارند در گوشهای رها شدهاند. آنها میگویند که شواهدی وجود دارد که نشان میدهد تعداد خودکشیها با درمان موارد افسردگی کاهش مییابد. برخی دیگر علاقهای به تجویز دارو در مواردی که تشخیص بیماری مسجل نشده است، ندارند. به نظر این دسته از محققان داروهای ضدافسردگی عوارض جانبی دارند که بعضی از آنها بسیار شدید است.
دارویی برای هر بیماری
وقتی اولین داروی ضدافسردگی در دهه 1950 وارد بازار شد، شرکت مربوطه تصور میکرد به تعداد کافی فرد افسرده برای مصرف دارو وجود ندارد تا بتواند از فروش این دارو سودی ببرد. با رسیدن به سال 2000 ضدافسردگی فقط در ایالات متحده 7 بیلیون دلار فروش رفته بود. درمان سرپایی افسردگی بین سالهای 1987 و 1998 سه برابر افزایش یافت. بیشتر مردم، صنعت داروسازی را برای افزایش زیاد در تعداد تشخیصهای افسردگی سرزنش کردند، خصوصا در ایالات متحده و کشورهای مشابه آن که شرکتهای دارویی این اجازه را دارند که محصولات خود را به طور مستقیم از طریق تلویزیون، رادیو و مجلات تبلیغ کنند. در مطالعهای که اخیرا به انجام رسیده این نظریه مورد آزمایش قرار گرفته است.
در این آزمایش تعدادی بازیگر به مطب پزشکان فرستاده شدند. نیمی از این بازیگران علائم افسردگی را تقلید میکردند و نیمی خیر. هریک از بازیگران یا به طور اختصاصی درخواست میکرد که ضدافسردگی به نام پاکسیل برای او تجویز شود یا میخواست که دارو برای او تجویز شود، اما نام خاصی را ذکر نمیکرد یا اینکه هیچ درخواستی را مطرح نمیکرد.
نتیجه این شد: برای آنهایی که درخواست مصرف دارو کرده بودند بیشتر دارو تجویز میشد که این مساله مستقل از داشتن علائم افسردگی بود.
به نظر سایرین، بیماران به سمت یک تصمیم خاص سوق داده نمیشوند، زیرا تجارت این داروها در اختیار پزشکان و شرکتهای داروسازی است. این مساله این استدلال را که خود افراد در داشتن زندگی بهتر با مصرف دارو علاقه نشان میدهند را با جواب منفی روبهرو میسازد. به نظر گروهی از محققان، افراد معمولا سعی میکنند که زندگی راحتتری داشته باشند و افسردگی بالینی یک موضوع مربوط به کیفیت زندگی نیست.
نیاز به غمگین بودن داریم
به نظر شما آیا باید قبول کرد که اتفاقات ناگوار زندگی آنقدر باعث اندوه میشوند که ما را برای مدتی غیرفعال میکنند؟ یا ما باید به سراغ پزشکان برویم تا برای سرعت بخشیدن به احساساتمان برای بازگشت به شادی به ما دارو بدهند؟
برخی روانشناسان بر این باورند که اندوه برای بعضی افراد مشکلی است که نبود آن برای آنها کاملا بهتر است. آنها زنی را مثال میزنند که 20 سال داشت و دچار اختلالی در آئورت خود بود که آن را در خطر پارگی در زمانی نامشخص و مرگ خود قرار میداد. این موضوع باعث افسردگی زن شده بود و او نمیخواست که بقیه عمر خود را با این احساس زندگی کند، بعلاوه عملکرد او در خانواده نیز مختل شده بود. از آنجا که افسردگی این خانم دلیل غیرقابل سرزنشی داشت داروهای ضدافسردگی برای وی تجویز و باعث بهبود وضع روحی وی شد. مصرف داروهای ضدافسردگی باعث شد که این خانم اندوه کمتری را تجربه کند اما در مواردی که مشکل فرد به اندازه کافی جدی نیست، برای تجویز دارو احتیاط بیشتری صورت میگیرد. روانشناسان میگویند که اندوه هنوز لازم است، ناخشنودی میتواند باعث ایجاد تغییراتی شود. مطمئنا شما نمیخواهید احساسات خود را کمرنگ یا خاموش کنید. اگر وقتی در رسیدن به هدفی ناموفق میشوید احساس غم و اندوه نکنید، به خودتان نخواهید آمد و استراتژیهای خود را تغییر نخواهید داد. در صورتی که اگر خوشحال و شادمان باشید کورکورانه به راه خود ادامه خواهید داد. تقریبا همه با این مساله موافقید که راههایی وجود دارد که میتوان غم را بدون دارو برطرف کرد. یکی از این روشها این است که در مورد آنچه که شما را غمگین کرده است بیندیشید. راه دیگر این است که صبور باشید، بررسی نکات ظریف و دقیق موقعیت موجود به شما کمک میکند تا انتخابهای بهتری داشته باشید.
بهتر است برای خوشحال بودن وسواس نداشته باشید. نباید این تفکر در شما باشد که به اندازه کافی خوشحال نیستید. در آزمایشی که در آن یک نرمافزار رایانهای نقاشی معروف مونالیزا را از نظر احساسات مورد بررسی قرار داد معلوم شد که او 83 درصد خوشحال است و بقیه احساسات او مخلوطی از احساسات منفی مانند ترس و عصبانیت است.
اندوهگین شدهاید یا افسرده؟
اگر 5 مورد از این علائم که از دو مورد اول حداقل شامل یکی باشد را برای مدت دو هفته یا بیشتر در خود دیدید باید بدانید که تشخیص اختلال افسردگی ماژور برای شما مطرح است.
این علائم عبارتند از خلق افسرده، کاهش علاقه یا لذت در فعالیتهای روزمره، کاهش یا افزایش وزن یا اشتها، کمخوابی یا پرخوابی، خستگی یا کمبود انرژی، احساس بیهودگی یا گناه، تردید یا کاهش تمرکز، بیتابی مانند قدم زدن سریع یا فشردن دستها یا کاهش فعالیت فیزیکی، افکار مرگ و خودکشی.
توجه کنید که اگر بعد از مرگ یکی از عزیزان دچار این علائم شدید، تشخیص افسردگی برای شما مطرح نمیشود و یک واکنش طبیعی عاطفی است. بعضیها بر این باورند که سوگ تنها موردی نیست که افسردگی را رد میکند بلکه سایر از دست دادنها مانند طلاق، بیماری و اخراج شدن نیز باید افراد را از تشخیص افسردگی معاف کند، زیرا این شرایط ناخوشایند و متداولند و علائم مشابهی را برمیانگیزند.
در مطالعهای که در سال 2007 به چاپ رسید، بیش از هزار نفر که معیارهای اختلال افسردگی ماژور را داشتند، مورد بررسی قرار گرفتند. علائم برخی از این افراد به دنبال داغدیدگی و برخی دیگر به دنبال سایر از دست دادنها شروع شده بود. معلوم شد افسردگی که این افراد به آن دچار شدهاند بسیار مشابه است. این مطلب نشان میدهد که 25 درصد افرادی که در جامعه برای آنها تشخیص افسردگی مطرح میشود در واقع از وقایع طبیعی رنج میبرند. به علاوه علائم آنهایی که به علل دیگری غیر از داغدیدگی چیزی را از دست دادهاند بسیار مشابه با داغدیدگی است. این بدان معنی است که سایر انواع اندوه طبیعی باید از معیارهای افسردگی تفکیک شوند.
اما برخی دیگر از محققان با نظر فوق مخالفند و عنوان میکنند که هر چیزی که علائم افسردگی را تقلید کند (حتی داغدیدگی) باید به عنوان افسردگی بالینی تشخیص داده شده و تحت درمان قرار گیرد. در یک آزمایش دیگر، افراد مبتلا به افسردگی وابسته به داغدیدگی با افراد مبتلا به افسردگی ناشی از سایر وقایع مقایسه شدند. آنها دریافتند که تفاوت اندکی در علائم این دو گروه وجود دارد. همچنین آنها به این نتیجه رسیدند که افسردگی وابسته به داغدیدگی اغلب راجعه، تاثیرپذیر از ژنتیک، تخفیف یافتنی و درمانپذیر است.
معیارهای جدید برای اختلال افسردگی در سال 2012 اعلام میشود و در این مدت بازار رایزنیها بسیار داغ خواهد بود. به نظر برخی دانشمندان ساده کردن تشخیص افسردگی نمیتواند مفید واقع شود. لازم نیست افسردگی به گونهای تعریف شود که طیف گستردهای را در بر گیرد. این که شما به پزشک مراجعه کنید و او یک علت کلی برای بیماری شما مطرح کند، کافی نیست. باید علت زمینهای وضعیت موجود شناخته شود تا شما بتوانید علت را برطرف کنید و درمان لازم روی آن متمرکز شود تا موثر واقع شود. آنچه مهم است افسردگی نیست بلکه مهم آن چیزی است که شما را افسرده کرده است.
دکتر امیر شیروانی
منبع: NEW Scientist
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....